Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (6 milliseconds)
English
Persian
The sentence doesnt convey the meaning.
این جمله معنی رانمی رساند
Other Matches
She has no sense of shame . She doesnt know the meaning of shame.
خجالت سرش نمی شود
What the eye doesnt see the heart doesnt grieve ov.
<proverb>
چیزى را که چشم نمى بیند قلب نیز غصه اش نمى خورد .
convey
انتقال
convey
رساندن
convey
بردن
convey
حمل کردن نقل کردن
convey
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
convey
هدایت کردن
Please give her my regards. Please remember me to her. please convey my regards to her.
ازقول من به اوسلام برسانید
meaning
منظور
meaning
معنا
meaning
مصداق
meaning
مقصود
meaning
مفهوم فحوا
meaning
مفاد
meaning
معنی
well meaning
ناشی از قصد خوب
well-meaning
خوش نیت
well-meaning
ناشی از قصد خوب
well meaning
خوش نیت
meaning less
بی معنی
meaning
معنی دار
meaning
ارش
opposite meaning
معنی متضاد
to bear a meaning
معنی دادن
lexical meaning
معنی لغوی
suggesting a meaning
افاده معنی
shade of meaning
اختلاف جزئی در معنی
opposite meaning
معنی وارونه
What is the meaning of this word ?
معنی این لغت چیست ؟
She doesnt look her age .
از سنش جوانتر نشان می دهد
It doesnt matter. it is nothing.
چیزی نیست ( عیب ندارد )
It doesnt solve anything.
دردی را دوا نمی کند
Do you know the definition (meaning) of this word?
تعریف این لغت رامی دانید ؟
Her words are empty of meaning.
حرفهایش خالی از معنی ومفهوم است
To give the meaning of something . to interpret something .
چیزی را معنی کردن
The shirt doesnt fit me.
این پیراهن اندازه ام نیست
He doesnt play the piano either .
پیانوهم نمی زند
It doesnt ring true to me .
به گوشم درست نمی آید
It doesnt accord with my calulations.
با حساب من جور درنمی آید
It doesnt make any difference to me .
برای من فرقی نمی کند (ندارد)
The stamp doesnt stick.
این تمبر نمی چسبد
The chimney doesnt have enough draft .
این دود کش خوب هوانمی کشد
He doesnt do it for our black eyes.
عاشق چشم وابروی ماکه نیست
She doesnt like that young man.
از آن جوان خوشش نمی آید
It doesnt look nice . It is useemly.
صورت خوشی ندارد
It doesnt pay . It is not worth the while.
صرف نمی کند
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
مقصودی ندارد
clear and direct meaning of a text
منطوق
He doesnt belong to our set (clique).
دردار ودسته مانیست
Make sure the statuette doesnt topple over .
هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
The deal is off. Forget it . That doesnt count .
مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
Money doesnt grow on trees.
پول که علف خرس نیست
The engine doesnt run smoothly .
موتور روان کار نمی کند
My salary doesnt last me to the end of the month.
حقوقم به آخر ماه نمی رسد
sentence
حکم به مجازات
sentence
محکومیت
sentence
محکوم کردن
sentence
رای دادن محکوم کردن
sentence
جمله
sentence
حکم
sentence
فتوی
sentence
رای قضاوت
under sentence of
محکوم به
sentence
ادراک
sentence
گفته
sentence
جمله
He doesnt smok in front of (in the presence of)his father.
جلوی پدرش سیگار نمی کشد
The car engine doesnt run ( work ) .
موتور اتوموبیل کارنمی کند ( از کار ؟ فتاده )
she doesnt even cough without her husband s permission(consent)
بدون اجازه شوهرش آب نمی خورد
It doesnt meet the present day requirments(needs).
جوابگوی احتیاجات امروزی نیست
sentence adverb
قید جمله ای
life sentence
حکم زندان
under sentence of death
محکوم به اعدام
topic sentence
جمله سرسطر جمله عنوان
to pad a sentence
جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
sentence fragment
جمله جزء
sentence fragment
جملهای که ازلحاظ دستوری کامل نیست
under sentence of death
محکوم به مرگ
serve a sentence
به حکم دادگاه زندانی شدن دوره حبس خود را طی کردن
suspended sentence
مجازات تعلیقی
pass a sentence
حکم صادر کردن
give a sentence
فتوی دادن
loose sentence
جمله بیربط
loose sentence
جملهای که مفهوم صحیحی نداشته باشد
one word sentence
جمله تک واژهای
give a sentence
حکم دادن
pass a sentence
حکم دادن
death sentence
حکم اعدام
an involed sentence
جمله پیچدار
to suspend somebody's sentence on probation
مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن
[قانون]
carrying out
[of a death sentence]
اجرا
[حکم اعدام]
sentence completion test
ازمون تکمیل جمله
to give a suspended sentence
[British E]
حکم دوره تعلیق مجازات دادن
The law prescribes a prison sentence of at least five years for such an offence.
قانون کم کمش پنج سال حکم زندان برای چنین جرمی تجویزمی کند.
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn.
عین خیالش نیست
His objection doesnt apply . His objection is not valid .
ایرادش واردنیست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com