Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (7 milliseconds)
English
Persian
The town is famous for its hot springs .
این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
Other Matches
famous
بلند اوازه
famous
مشهور
famous
معروف نامی
famous
عالی
To become famous (renowned).
شهرت یا فتن
once famous belief
عقیدهای که یک وقت متداول بود
world-famous
دارایشهرتجهانی
All is ephemeral , the fame and the famous .
شهرت ومشهور هردو درگذرند
Italian stucco is world famous .
گچ برای ایتالیا شهرت جهانی دارد
To be world famous . To enjoy an international reputation.
شهرت جهانی داشتن
springs
سرچشمه
springs
چشمه
springs
جست وخیز
springs
بهار
springs
حالت فنری
springs
فنر انبرک
springs
حالت ارتجاعی فنر پریدن
springs
جهیدن قابل ارتجاع بودن
springs
فاهر شدن
springs
فنر
springs
چشمه اب
springs
پرش
springs
پریدن
springs
حالت فنری داشتن
springs
جست
springs
فنر فنری
springs
جستن
springs
جهش کردن
springs
پاطاق
that first springs to the mind
متبادر به ذهن
thermal springs
چشمههای اب گرم
cambridge springs defence
دفاع کیمبریج اسپرینگزدرگامبی وزیر شطرنج
The Catholic Church springs
[comes]
to mind as an obvious example.
کلیسای کاتولیک به عنوان یک نمونه بارز به ذهن می آید.
the town
گردش وسیاخت درشهر
new town
شهرتازهسازیکهبتدریجدرحالصنعتیشدنباشد
town
شهر کوچک
town
شهر کوچک
out of town
بیرون شهر
go to town
<idiom>
It's all over town.
<idiom>
این خبر درشهر پراست.
town
خرده شهر
town
شهر
town
شهر کوچک قصبه حومه شهر
town
قصبه
town
شهرک
from out of town
از خارج
[از شهر]
town
شهرک
town
شهر
Get out of town!
<idiom>
شوخی میکنی؟
[اصطلاح روزمره]
Get out of town!
<idiom>
جدی می گی؟
[اصطلاح روزمره]
from out of town
از بیرون
[از]
To be the talk of the town.
سرزبانها افتادن
There are not many amusements in this town.
دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
shanty town
حصیرآباد
Road Town
توانائیدرقضاوتعادلانه
shanty town
کوخگاه
boom town
شهرصنعتیشده
shanty town
گدامحله
small-town
کم سروصدا
home town
خاستگاه
shanty town
بیغوله
small-town
شهرستانی
small-town
وابسته به شهرهای کوچک
home town
زادشهر
provincial town
شهرستان
country town
شهرستان
Is there a bus into town?
آیا اتوبوس برای شهر هست؟
They searched the whole town .
تمام شهر را گشتند ( جستجو کردند )
The town has a European look.
این شهر قیافه اروپایی دارد
Company town
شهرک کارگران
I am a strange in this town.
دراین شهر غریب هستم
to live out of town
در بیرون از شهر زندگی کردن
She is the talk of the town .
همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
to work out of town
در حومه
[بیرون]
شهر کار کردن
home town
زادگاه
county town
حاکم نشین استان
town houses
گدا خانه دارالمساکین
town planning
شهرسازی
town crier
جارچی
town criers
جارچی
assize town
شهر مقر دادگاه جنایی
dry town
شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
he has a fine p in the town
اوخانه خوبی در شهر دارد
in the navel of the town
در ناف شهر
corporate town
شهری که حقوق بلدی داردومیتواندشهرداری داشته باشد
man about town
مرد فعال اجتماعی وجهانی
town houses
خانه شهری
town house
گدا خانه دارالمساکین
town house
خانه شهری
county town
شهر مقراستاندار
town hall
تالار شهرداری یا فرمانداری
town hall
کاخ شهرداری
town hall
عمارت شهرداری
town hall
تالار انجمن شهر
town halls
تالار شهرداری یا فرمانداری
town halls
کاخ شهرداری
town halls
عمارت شهرداری
town halls
تالار انجمن شهر
ghost town
شهر متروک
post town
شهری که پستخانه مستقل دارد
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
town wall
باروی شهر
town planner
مهندس شهرساز
town meeting
انجمن بلدی شورای شهری
town meeting
انجمن شهری
to patrol a town
شهری را گشت زدن
town manager
شهردار انتصابی
town clerk
کارمند شهرداری یافرمانداری
town council
انجمن شهر
town council
انجمن شهرداری
w kilometres of the town
در2 کیلومتری شهر
the outskirts of the town
حومه شهر
principal town
شهر عمده
home town
شهر موطن
George Town
نام محلهای در شهر واشنگتن در آمریکا
satellite town
پیراشهر
George Town
بندر جرج تاون
Cape Town
بندر کیپ تاون
we fixed in the town
در شهر ماندیم
test town
شهر مورد ازمایش
test town
شهرمورد نمونه گیری
town fog
نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
We painted the town red .
تمام شهر را گشتیم ( تماشا کردیم )
He cried the news all over the town .
با داد وفریاد خبررا ؟ رشهر پرکرد
paint the town red
<idiom>
اوقات خوشی داشتن
man a bout town
ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
Which bus goes to the town centre?
کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
Can I drive to the centre of town?
آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
A single town and two different rates!.
<proverb>
یک شهر و دو نرخ؟!.
to paint the town red
عربده کردن
small country town
شهرستان کوچک
to paint the town red
مستی کردن اشوب کردن
He is a bih shot ( noise ) in this town .
جزو کله گنده های شهر است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com