English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (6 milliseconds)
English Persian
The two are rhyming words . این دو لغت هم قافیه هستند
Other Matches
rhyming قافیه
rhyming بساوند
rhyming شعرگفتن
rhyming هم قافیه شدن
rhyming قافیه ساختن
rhyming نظم
rhyming شعر سخن قافیه دار
rhyming پساوند
rhyming dictionary بخت
rhyming prose سجع
rhyming dictionary فرهنگ قوافی
rhyming slang گفتگویباآهنگ
in other words <idiom> به کلام دیگر
to ask somebody to say a few words خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
in so many words با عین این کلمات
in so many words عینا
In our other words. بعبارت دیگر
they had words باهم نزاع کردند
they had words حرفشان شد
the f. words کلمات زیرین
of few words کم حرف
in other words <adv.> به کلام دیگر
in other words <adv.> به عبارت دیگر
words الفاظ
Acrimonious words کلمات تلخ و نیشدار
In the words of Ferdowsi … بقول فردوسی
swear-words کفر
You mark my words . ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
swear-words ناسزا
He is too stingy for words. دست توی جیبش نمی کند ( خسیس است )
They have had words ,I hear . شنیده ام حرفشان شده ( بحث ؟ جدل لفظی )
You mark my words. این خط واینهم نشان
Hear it in his own words. از زبان خودش بشنوید
You took the words out of my mouth. جانا سخن از زبان ما می گویی
to i. from somebodies words از حرفهای کسی استنباط کردن
He told me in so many words . عینا" اینطور برایم گفت
A dictionary tell you what words mean . فرهنگ زبان معنی کلمات را میدهد
eat one's words <idiom> حرف خود قدرت دادن
war of words منازعه
war of words بحث وجدل
to help with words and deeds <idiom> با پند دادن و عمل کمک کردن
take the words out of someone's mouth <idiom> سخن از زبان کسی گفت
choice of words بیان
choice of words کلمه بندی
choice of words جمله بندی
weigh one's words <idiom> مراقب صحبت بودن
take the words out of someone's mouth <idiom> حرف دیگری راقاپیدن
play on words <idiom> بازی با کلمات
play on words جناس
imitative words مورموریاغرغر کردن
play upon words جناس بکار بردن
precatory words عبارتی در وصیتنامه که دران موصی تقاضایی از موصی له کرده باشد
put into words به عبارت دراوردن
reserved words کلمات ذخیره شده
reserved words کلمههای رزرو
reserved words کلمههای محافظت شده
the a.of boreign words اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
to be sparing of words مضایقه ازحرف زدن کردن کم حرفی کردن
to eat ones words سخن خودراپس گرفتن
imitative words واژههای تقلیدی
i ran the words through ان کلمات را خط زدم
big words لاف
play on words تجنیس
code words کلمه رمز
code words کلمات رمزی
acceptance by words قبول قولی
apt words ابرو
apt words مجرای اب
control words کلمات کنترلی
english words واژه ها یا لغات انگلیسی
he was provoked by my words از سخنان من رنجید
he was provoked by my words سخنان من باو برخورد
to gloze over one's words سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
big words حرفهای گنده
words of limitation الفاظ تعیین کننده سهم هرکس در سند
your words offended her سخنان شما به احساسات اوبرخورد
words in contracts should الفاظ عقود محمول است برمعانی عرفیه
words are but wind هواست
your words offended her از سخنان شمارنجید
words are but wind حرف جزو
waste one's words زبان خود را خسته کردن
buzz words رمز واژه
to play upon words جناس گفتن یا نوشتن تجنیس بکاربردن
buzz words لغت بابروز
swear-words فحش
four-letter words واژهیچهار حرفی
four-letter words واژهی قبیح
his words injured my feelings سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
Her words are empty of meaning. حرفهایش خالی از معنی ومفهوم است
he took my words in good part سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
Bluntly. Without mincing words. صاف وپوست کنده
put words in one's mouth <idiom> چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
to pour out abusive words سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
The exam was too easy for words . امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
my words hurt his feelings سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
To bandy words . to argue. بگو مگه کردن ( ,,یکی بدو کردن )
This knife is too blunt for words . این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
To argue ( exchange words ) with someone . با کسی یک بدوکردن
To speak firmly . Not to mince ones words . محکم حرف زدن ( با قا طعیت )
He left fily a few choice words. چند تا حرف مفت ( ناسزا )تحویل داد
Fine words butter no parsnips. از تعارف کم کم وبر مبلغ افزای
Actions speak louder than words . دو صد گفته چونیم کردار نیست
I didnt mince my words . I put it very well . قشنگ حرفم رازدم
fine words butter no parsnips <proverb> از حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود
With soft words one may persuade a serpent out of . <proverb> با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون مى کشند .
action speaks louder than words <proverb> دو صد گفته چون نیم کردار نیست
To put the words into someones mouth. حرف توی دهن کسی گذاشتن
His deeds fail to square with his words. عملش با حرفش نمی خواند
To put the words in somebodys mouth. حرف دردهان کسی گذاشتن
sweet words (voice,sleep کلمات ( صدا خواب )شیرین
fine words butter no parsnips بحلوابحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
fair words butter no parsnips به حلواحلوا گفتن دهن شیرین نمیشود
Mark my words . Remember what I told you . یادت باشد چه گفتم
a man of words and not of deeds is like a garden full of weeds <proverb> با علم اگر عمل نکنی شاخ بی بری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com