Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
The two cars had a head –on collision.
دو اتوموبیل شاخ به شاخ شدند ( تصادم از جلو)
Other Matches
head on collision
برخورد رودررو
head on collision
برخوردشاخ به شاخ
Give me those old cars any day . I miss those old cars .
قربان آن اتو مبیل های قدیمی
cars
اتومبیل
cars
واگن راه اهن
cars
زره پوش
cars
ارابه جنگی
cars
ارابه
cars
اطاق اسانسور
cars
اطاق راه اهن هفت ستاره دب اکبر
cars
واگن
New and used cars are sold here .
انواع اتوموبیل های نو وکهنه بفروش می رسد
sports cars
اتومبیل شکاری
freight cars
واگن باری
sleeping cars
واگن تختخواب دار راه اهن
stock-cars
قدرت و دوام
Several cars collided.
چندین اتوموبیل بهم خوردند
stock-cars
اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
motor cars
گردونه خودرو
sports cars
اتومبیل کورسی
cable cars
تراموای برقی
squad cars
اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
estate cars
اتومبیل استیشن
dining cars
واگن رستوران قطار
patrol cars
اتومبیل گشتی
prowl cars
رجوع شود به car patrol
motor cars
اتوموبیل
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars.
هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
come into collision
تصادف کردن
come into collision
تصادم کردن
collision
تصادف
collision
تلاقی
collision
تصادم
collision
برخورد
collision
برخورد کردن برخورد تصادف کردن
collision
ضربه
collision course
اختلافنظر
near collision
حالت نزدیک برخورد دوهواپیما
to come in to collision
تصادم کردن
to come in to collision
تصادف کردن
near collision
فاصله خیلی خطرناک برای دو هواپیما
elastic collision
برخورد الاستیک
elastic collision
برخورد کشسان
effective collision
برخورد موثر
inelastic collision
برخورد ناکشسان
collision detection
تشخیص و گزارش داده برخورد دو عمل یا رویداد
collision detection
تشخیص تصادم
collision course interception
تقاطع مسیر رهگیری باهواپیمای دشمن مسیربرخورد هواپیمای رهگیر بادشمن
collision rate
سرعت برخورد
probability of collision
احتمال برخورد
galncing collision
برخورد پهلو به پهلو
collision bulkhead
دیواره ضد تصادم
collision bulkhead
دیواره نشکن
collision coverage
شمول جبران تصادمات
collision detection
پروتکل ارتباطات شبکهای که مانع ارسال همزمان از دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و سپس ارسال کنند
collision energy
انرژی برخورد
collision excitation
تحریک برخوردی
collision frequency
فراوانی برخورد
collision rate
نرخ برخورد
collision rate
میزان برخورد
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
collision risk
خطر تصادم
lead collision course
مسیر تصادم گلوله با هدف خط تصادم گلوله با هدف
collision of the first kind
برخورد نوع اول
collision ionization
یونش برخوردی
collision of the second kind
برخورد نوع دوم
anti collision light
چراغ یا لامپ چشمک زنی که در بالای سکان عمودی یا زیرهواپیما به منظور افزایش قابلیت دیده شدن نصب میگردد
effective collision cross section
سطح مقطع برخورد موثر
total effective collision cross section
سطح مقطع موثر کل
head to head polymer
بسپار سر به سر
head up
بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
head off
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
keep one's head
<idiom>
head up
<idiom>
رهبر
to get anything into ones head
چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
with head on
سربه پیش سر به جلو
head-on
<idiom>
فرجام مواجه شدن با
to go off one's head
دیوانه شدن
well head
سر چشمه
to keep one's head
ارام یاخون سردبودن
head for
به سمت معینی در حرکت بودن
head way
پیشروی
head off
<idiom>
به عقب برگشتن
head well
مادر چاه
to head off
عازم شدن
[گردش]
head well
چاه پیشکار
head down
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
R/W head
وسیله
R/W head
HEAD WRITE/READ
head way
بجلو
from head to f.
ازسرتاپا
per head
متوسطمیانگین
over head
هزینه سربار
head to head
رقابت شانه به شانه
head-on
<idiom>
برعلیه کسی بودن
off with his head
سرش را از تن جدا کنید
get it through one's head
<idiom>
فهمیدن ،باورداشتن
go to one's head
<idiom>
مغرور شدن
head
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head way
بلندی طاق سرعت
on/upon one's head
<idiom>
برای خودش
one way head
سریکجهته
go to head of
مست کردن
go head
ادامه بدهید بفرماید
go head
پیش بروید
over one's head
<idiom>
خیلی سخت برای درک
head way
پیشرفت
over one's head
<idiom>
به مقام بالاتری رفتن
head out
<idiom>
ترک کردن
head
دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head
موضوع در راس چیزی واقع شدن
head
عنوان مبحث
head
راس
head
نوک پیکان
head
دستشویی قایق بالای بادبان
head
انتهای میز بیلیارد
head
هد
head
رهبری کردن مقاومت کردن
head
دهنه ابزار
head
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head
وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head
منتها درجه موی سر
head
شبکه یا بدنه
head
بخش بالایی وسیله
head
ارتفاع فشاری
head
افت
head
ارتفاع ریزش سر رولور سر
head
ضربه با سر
head
توپی کامل و سایر متعلقات
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
head
دارای سرکردن
head
: سرگذاشتن به
head
خط سر
head
فرق سرصفحه
head
سرستون
head
مهم
head
عمده
head
اصلی
head
دربالا واقع شدن
head
مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head
عازم شدن سرپل گرفتن
head
سرپل توالت ناو
head
رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head
پیش رو
head
عناصر اولیه ستون
head
سرفشنگ
head
فهم
head
سردرخت
head first
از سر سراسیمه
head first
سربجلو
head
ابتداء
head first
باکله
head-first
سربجلو
head-on
نوک به نوک
head-on
روبرو
head-on
از طرف سر
head-first
باکله
head-first
از سر سراسیمه
head
دماغه
Off with his head !
سرش را ببرید !
head
نوک
head
راس عدد
head
کله
head
سر
head
انتها دماغه
head
دهانه
head
رئیس
head-on
از سر
head
موضوع
head
بعد بالایی کتاب یا بدنه
head
اولین عنصر داده در لیست بودن
head
سالار عنوان
keep one's head
خونسردبودن
keep one's head
دست پاچه نشدن
head on
شاخ بشاخ
head-on
شاخ بشاخ
head on
نوک به نوک
head on
روبرو
head on
از طرف سر
head on
از سر
read head
نوک خواندن
to hit someone on the head
بر سر کمی زدن
read head
نوک خواننده
round head
سر گرد
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
to hide one's head
ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
rivet head
کله پرچ
to knock head
سجود
to knock head
چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
to knock head
پیشانی برخاک نهادن
recording head
نوک ضبط
read head
هد خواندن راس خواندن
record head
نوک ضبط
round head
برگردان
splash head
پاشش گیر
static head
فشار ایستایی
swelled head
دارای عقاید بزرگ خود فروش
t head bolt
پیچ چکشی شکل " T "
to gather head
قوت گرفتن سرپیداکردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com