English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
The would left a mark. جای زخم باقی ماند
Search result with all words
He left no trace (mark,evidence). اثری بجا نگذاشت
Other Matches
She was left out in the cold . she was left high and dry . سرش بی کلاه ماند
He was sitting on my left (left side) طرف چپ من نشسته بود
I am left out . I am left out in the cold . کلاهم پ؟ معرکه است
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
left ضربه چپ
KEEP LEFT از سمت چپ حرکت کنید.
left : زمان ماضی فعل leave
left$ تابع $LEFT در زبان BASIC
left over باقی مانده
left over زیاد امده
right and left ازهرسوبهرسو
on the left <adv.> سمت چپ
left <adv.> سمت چپ
to the left <adv.> سمت چپ
left جناح چپ
left : چپ درطرف چپ
keep to the left دست چپ بروید
left inner بازیکنمهاجمچپ
i took up where he left از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
from right and left از هر سو
outside left گوش چپ
to be left ماندن
on the left در سمت چپ
from right and left از چپ وراست
My name has been left out . اسم من از قلم افتاده است
She just left ( went ) . off she went . گذاشت ورفت
left d. نظام به چپ
to be left زیاد امدن
nothing was left over چیزی باقی نماند
nothing was left over چیزی زیادنیامد
mark کارت از پیش چاپ شده با فضایی برای حروف علامتدار
mark نوشتن حروف با جوهر مغناطیسی یا هادی که بعدا توسط ماشین قابل خواندن باشند
mark قرار دادن نشانه بلاک در ابتدا و انتهای بلاک متن
mark بعنوان سیگنال استفاده میکند
mark وسیلهای که داده را کارتهای مخصوص که حاوی علامت هدایت یا مغناطیسی است می خواند
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
mark ایه
mark مارک
mark نشان کردن نشان
mark علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
mark سیگنال ارسالی که نشان دهنده یک منط قی یا درست است
beside the mark خارج ازموضوع
mark 01امتیاز کامل بولینگ مهارک_ردن ح_ریف
mark مدرک
below the mark پایین تر از میزان مقر ر
mark گواهی
mark-up سود توزیع کننده
mark-down قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
mark نشان
mark علامت گذاری روی چیزی
beside the mark پرت
mark up افزایش قیمت
mark داغ
mark نشان علامت
mark نشانه
mark نمره
mark ارزه
mark نشانه کردن حریف
to mark out one's course طرحی برای رویه خود ریختن
mark down تنزل قیمت
mark down پایین اوردن قیمت
mark down کاهش قیمت
mark down کاهش قیمتها
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
mark of d. نشان امتیازیا افتخار
mark off خط کشیدن
mark up سود توزیع کننده کالا
to mark off جدا کردن
mark up نرخ فروش را بالا بردن افزایش نرخ اجناس
mark هدف
mark پایه
mark علامت گذاری
mark علامت گذاری کردن
mark علامت نشانه هدف
mark بل گی_ری خوب
mark اثر
mark نمره گذاری کردن علامت
mark علامت
mark درجه
mark پایه نقطه
mark توجه کردن
mark مرز
mark علامت گذاشتن
mark حد
left centre مرکزچپ
straight left چپ مستقیم در بوکس
much sugar was left قند زیادی باقی ماند
left defence دفاعچپ
left field سمتچپزمین
not a scrap is left ذرهای باقی نمانده است
left cornerback مهرهگوشهعقبچپ
left handed واقع در سمت چپ ناشی
left handed چپ گرد
soon after he left for paris سوی پاریس رهسپار شد.
left handedness دوروئی
left handed چپ دست
left channel بلندگویسمتچپ
left fielder دفاعچپزمین
ragged left چپ ناهموار
left flank میسر
left face بچپ چپ
left lung ریهچپ
soon after he left for paris چندی
left footed چپ پا
left for ward در فوتبال پیشرو چپ
left halfback هافبکچپ
left hand واقع در دست چپ دست چپی
left hand کج
left half نیمهچپ
left guard محافظچپ
left forward فورواردچپ
left hand دست چپ
left flank جناح چپ
left atrium آتریوم چپ
left justify هم تراز کردن از چپ
left justify دستور چاپ که حاشیه سمت چپ متن را از رج میکند
we left a card on him کارتی در خانه اش گذاشتیم
left shift تغییر مکان به چپ
we left for paris عازم پاریس شدیم
left slide حرکت موج سوار روی موج بسمت چپ روبرو ساحل
left the ban رفع ممنوعیت
left turn به چپ چپ
left turn حرکت به چپ به سمت چپ چرخیدن
left unsaid مسکوت عنه مانده
left justified هم تراز شده از چپ
left justification تمایل به چپ
left justification تغییر مکان عدد دودویی به سمت چپ عدد
left handedly غیر صمیمانه از روی عدم خلوص
left handedly باریا
left handedly بطورمشکوک یا مبهم یا دوپهلو
left handedness چپ دستی
left shift تغیر مکان به چپ ریاضی یک بیت از داده در کلمه . عدد دودویی با هر تغییر مکان دوبرابر میشود
left handedness ریا
left hander ادم چپ دست
left hander دست چپی
left heart قلب چپ
left heart نیمه چپ قلب
left incline میل به چپ
left justification زوج کردن حاشیه سمت چپ متن
left ward چپ
by the left or right flank به جناح راست یا چپ ناو
left-winger جناح چپی
left winger جناح چپی
Left parting جداشونده چپ
to be [left] stranded دربدر شدن
to be [left] stranded سرگردان شدن
left-handers پیچ به سمت چپ
left-wingers جناح چپی
battery left رگبار از راست یا از چپ
to be left in disbelief <idiom> قابل فهم نبودن
No left [right] turn! گردش به چپ [راست] ممنوع!
Please turn left now. لطفا حالا شما به چپ بپیچید.
to jink right [left] ناگهان مسیر را به راست [چپ] تغییر دادن
to be left in disbelief <idiom> باور نکردنی بودن
left-handers چپ دست
left-handers ادم چپ دست
left-handed با دست چپ بازی کردن
left-handed دورو مشکوک
left-handed دوپهلو
left-handed چپ دست
left-hand دست چپ
left-hand چپ دست
left-handed دست چپ
left-hander پیچ به سمت چپ
left-hander چپ دست
left-hander ادم چپ دست
left parenthesis ( پرانتز باز
left-wing مربوط به جناح چپ
left-wing شخص دست چپی
left wing مربوط به جناح چپ
left wing شخص دست چپی
left-hand واقع در سمت چپی
to turn left [right] به چپ [راست] پیچیدن
I arrived as soon as he left ( went ) . همین که رفت من آمدم
left back پشتیبان چپ
left-of-centre معتقدبهسوسیالیزم
left about turn عقب گرد
He got all dressed up and left . شال وکلاه کردورفت
left ventricle ونتریکلچپ
it was left unfinished ناتمام ماند
left valve لبهچپ
left tackle دفاعچپ
When it comes to me there is no more food (left). به من که می رسد غذا تمام شده
left outside linebacker مهرهنطآخریبیرونیچپ
left safety مهرهمفمنچپ
The first line is left out. سطر اول جا افتاده است
He left just before you arrived. درست پیش پای شما رفت
He left for good . And away he went . رفت که رفت
eyes left نظر به چپ
There is no time left . دیگر وقتی نمانده
the parting on the left فرق سر به چپ
half left فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
Since I left school. ازوقتیکه مدرسه را ترک کردم
dress left از چپ نظام یا از راست نظام
hard left اعضایتندرویحزبسیاسی
inside left بغل چپ
I left my hat , a new one at that . کلاهم را که نوهم بود جاگذاشتم
left court زمین سرویس سمت چپ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com