Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
There he is in the flesh. there he is as large as life.
خودش حی وحاضر است
Other Matches
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself.
زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
flesh
گوشت
flesh
حیوانیت بشر
flesh
جسمانیت
flesh
جسم شهوت
flesh
مغز میوه
flesh
دربدن فرو کردن
flesh and blood
گوشت
flesh and blood
خون
flesh and blood
خویشاوند
flesh-and-blood
گوشت
flesh-and-blood
خون
flesh-and-blood
خویشاوند
flesh wound
زخم سطحی
flesh and blood
<idiom>
روابط نزیک داشتن
flesh hook
قلاب گوشت کش
flesh brush
لیف یادستکشی که بتن مالیده خون رابگردش درمی اورند
flesh colour
رنگ بشره
proud flesh
گوشت نو
flesh day
روزگوشت خوردن روزپرهیزشکنی
flesh pots
زندگی خوب یاعالی
flesh red
بدنی رنگ
flesh wound
زخم جزئی
putrid flesh
گوشت گندیده یا بو گرفته
Her flesh is flabby.
گوشت بدنش شل است
goose flesh
ترکیدگی پوست بدن در اثرسرما
goose flesh
یا ترس
flesh colour
رنگ بدنی
what is bred in the bone will come out in the flesh
<proverb>
عاقبت گرگ زاده گرگ شود
THe flesh will never be separated from the finger .
<proverb>
گوشت هرگز از ناخن جدا نمى شود .
Firm muscles ( flesh ) .
عضلات (گوشت ) محکم
by and large
رویهمرفته
at large
به طور کلی
[معمولا]
by and large
کلا
large n
ازادانه
by and large
<idiom>
روی هم رفته
large n
ازادی
in large
بمقدار زیاد
large n
مفصلا بطور کلی
large
کامل
large
سترگ بسیط
large
بزرگ
large
حجیم
the large one
بزرگه
large
هنگفت
in large
بمقیاس زیاد
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
large n
بتفضیل
large
درشت لبریز
so large
باین بزرگی
large n
سر بسته همینطوری
large
وسیع
large
جادار
large
جامع
large
پهن
to a large extent
تا حد زیادی
to a large extent
زیاد
to set at large
ازاد کردن
in large quantities
بمقادیرزیاد
statute at large
چاپ قانون به طور کلمه به کلمه از روی متن اصلی
in large quantities
خیلی خیلی
to set at large
رهاکردن
set at large
ول کردن
large wheel
چرخبزرگ
considerably large
بس بزرگ
large blade
تیغهبزرگ
was grinted in large t.
با حروف درشت چاب
large intestine
قولون روده فراخ
set at large
ازاد کردن
gentleman at large
قای بیکار
gentleman at large
کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
it is unusually large
فوق العاده بزرگ است
it is unusually large
ازاندازه معمول بزرگتراست
large sized
بزرگ
large hande a
دارای دست بگیر گیرنده
large hande a
حریص
large handed
دست باز
large hearted
همدرد
large hearted
مساعد
large hearted
نظر بلند
large intestine
روده بزرگ
large intestine
معاء غلاظ
large leaved
گل بوته
large minded
ادم فهمیده
large minded
متفکر
large minded
ادم فرفیت دار
large minded
دارای فکر وسیع
large hande a
دست باز
large ship
کشتی بزرگ
to a large extent
خیلی
large sized a
بزرگ
of a large size
بزرگ
large white
خوک سفید انگلیسی
large spread
فاصله گلوله ها راکم کنید
large spread
مروحه خیلی باز است
large ship
کشتی که بیش از 731 مترطول داشته باشد
large hearted
سخاوتمند بخشنده
large adv
بیشتر
large adv
زیاد
large aircraft
هواپیمای بزرگ
large detail
جزء بزرگ
large ship
ناو بزرگ
large model
مدل حافظه که کد و داده تا کلید بایت جریان دارند ولی اندازه ترکیبی باید از مگابایت کمتر باشد
large scale
مقیاس بزرگ
large scale
نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large scale
بمقدار زیاد
large-scale
بمقدار زیاد
large-scale
نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large-scale
در مقیاس بزرگ
large-scale
مقیاس بزرگ
a large car
یک اتومبیل بزرگ
large scale
در مقیاس بزرگ
large chopping knife
ساطور
very large scale integration
مجتمع سازی در مقیاس بسیار بزرگ
large scale computer
سیستم کامپیوتر قوی
very large scale integration
قطعه
very large data base
پایگاه داده بسیار بزرگ
large scale raid
حمله ناگهانی تعداد زیاد پلیس
he inherited a large fortune
دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
sale on a large scale
فروش زیاد
large scale computer
که میتواند به حافظه با فرفیت بالا دستیابی داشته باشد و نیز وسایل پشتیبان مثل کاربران چندتایی
large detached house
خانهویلایی
He left a large fortuue.
ثروت هنگفتی را به ارث (باقی )گذاشت
large scale map
نقشه مقیاس بزرگ
large scale integration
مجتمع سازی در مقیاس بزرگ
ultra large scale integration
مجتمع سازی در مقیاس ماوراء بزرگ
large leaved hybrid petunia
اطلسی دهن اژدر
large scale production method
روش تولیدانبوه
large scale production method
روش تولیدبه مقیاس وسیع
super large scale integration
قط عه
life
عمر رمق
still life
نقش اشیاء
still life
طبیعت بیجان
to g. out life
جان دادن
life
دوران زندگی
life
شور و نشاط
the a of life
شام عمر
Not on your life.
<idiom>
مطمئنا نه
take one's own life
خودکشی کردن
still life
تصاویراشیاء بی جان
life
نفس
life
دوام
life
مدت
life
حیات
life
زندگی
life
جان
life
موجودات حبس ابد
That's (just) the way it
[life]
goes.
زندگی حالا اینطوریه.
[اصطلاح روزمره]
life
موجود
to g. out life
مردن
useful life
عمر مفید
to the life
با کمال دقت
life like
واقع نما
for life
مادام العمر
for one's life
از بیم جان
Not on your life !
هرگز توعمرم ( چنین کاری نخواهم کرد) !
life less
بیجان
for one's life
برای حفظ جان
life less
بی ابادی
mean life
عمر متوسط
life right
حق عمری
mean life
عمر میانگین
To do well in life .
در زندگی ترقی کردن
Way of life.
راه ورسم زندگی
life less
بیروح
i life that better
انرا بیشتر از همه دوست دارم
way of life
فعالیتهای روزانه
planetary life
زندگی دربدر
phases of life
مراحل یاشئون زندگی
the fountain of life
چشمه حیوان یازندگی
married life
تاهل
married life
زندگی زناشویی
life vest
جلیقه نجات
tenant for life
شخص دارای حق عمری
temporal life
زندگی موقت
life of Riley
<idiom>
زندگی آسوده داشتن.
life vest
لباس نجات غریق
life vest
کت نجات
life zone
منطقه حیاتی
life zone
منطقه زیست شناسی
staff of life
مایه حیات
light is necessary to life
روشنایی برای زندگی لازم است
light is necessary to life
روشنایی لازمه زندگی است
marriage life
زندگی زناشویی
to claim somebody's life
کسی را قتل کردن
pon my life
بجان خودم
staff of life
نان یا چیزی شبیه ان
public life
زندگی سیاسی
restoration to life
زنده سازی
servicae life
عمرخدمتی یکانها
restoration to life
احیا
servicae life
عمر خدمتی وسایل
sequestered life
گوشه نشینی
restore to life
زنده کردن
scheme of life
رویه زندگی
satiety of life
بیزاری یا سیری از عمر
[چندانکه بیزار کند یا تنفر آورد.]
safe life
عمر مطمئن
right of benefit for life
حق عمری
public life
زندگی در سیاست
prime of life
عنفوان جوانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com