Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
Theres many a good tune played on an old fiddle.
<proverb>
یک ویولون قدیمى قطعات خوب بسیارى مى تواند بنوازد .
Other Matches
fiddle
کار بیهوده کردن
fiddle away
تمام کردن
fiddle away
تحلیل بردن
fiddle away
خردخردتمام کردن
second fiddle
کسیکه دارای وفایف فرعی ویاثانوی است
second fiddle
شخص فرعی
fiddle
ویولن زدن زرزر کردن
fiddle
کمانچه
fiddle around
<idiom>
سرهم بندی
fiddle
ویولن
What is good for the goose is good for the gander . One cant apply double standards .
یک بام ودو هوانمی شود
fiddle bow
کمان
fiddle blocks
قرقره مضاعف
fit as a fiddle
<idiom>
روپا ،کاملا تندرست وسلامت
fiddle blocks
قرقره پلهای
play second fiddle to someone
<idiom>
ازنظر مهم بودن مقام دوم داشتن
bass fiddle
ویلن سل بزرگ
fiddle bow
ارشه
fiddle head
ارایش طوماری بردماغه کشتی بشکل سرویولون
fiddle headed
دارای دماغه طوماری
fiddle headed
بشکل سرویولون
as fit as a fiddle
<idiom>
مثل بچه دبیرستانی
[سرحال]
fiddle drill
مته کمانچه
fiddle faddle
مزخرف
fiddle faddle
مهمل
HE is good at math. He has a good head for figures.
حسابش ( ریاضیات ) خوب است
Good gracious ! Good heaven ! My god !
پناه برخدا
played
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played
خلاصی بازی
played
حرکت ازاد
played out
وامانده
played out
ازکارافتاده
played out
مانده
played
شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
played out
خسته
He played so well that …
بقدری خوب بازی کردکه ...
played out
<idiom>
خسته ،از پا درآمده
played
بازی کردن
played
خلاصی داشتن
played
بازی
played
نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
played
تفریح بازی کردن
played
تفریح کردن ساز زدن
played
الت موسیقی نواختن
played
زدن
played
رل بازی کردن
played
روی صحنهء نمایش فاهرشدن
played
نمایش نمایشنامه
played
رقابت
played
ضربه به توپ
played
شرکت درمسابقه انفرادی
played
کیفیت یاسبک بازی
played
اداره مسابقه
I have not played my ace.
ورق دادن
to be played out
[enacted]
اتفاق افتادن
to be played out
[enacted]
رخ دادن
He played the part of Rostam .
نقش رستم را بازی کردن ( د رتئاتر وسینما)
he played a pretty trick
خوب حقهای زد
smile played on his lips
تبسم برلبانش بوسه میزد
he played a pretty trick
خوب حیلهای زد
I played every trick in the book .
هر کلکی را که فکر کنی سوار کردم ( زدم )
I have not played my trump ( winning ) card .
ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
to be in tune with somebody
هم آهنگ بودن با کسی
[اصطلاح مجازی]
tune up
<idiom>
تنظیم موتور ماشین
in tune
<idiom>
با یکدیگر موافق بودن
to the tune of
<idiom>
به وسعت
out of tune
<idiom>
باهم خوب وسازش نداشتن
tune up
<idiom>
کوک کردن ساز
tune in
<idiom>
با چیز مهمی درارتباط بودن
tune in
<idiom>
پخش از رادیو وتلوزیون
tune up
موتور را تنظیم کردن
in tune
هم کوک
in tune
کوک
tune
رنگ
tune
نغمه
tune
تغییر فرکانس دادن
tune
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tune
تنظیم کردن
tune
تنظیم با مقدار کوچک پارامترهای سخت افزاری یا نرم افزاری برای افزایش کارایی
tune
میزان کردن
tune
وفق دادن
tune
کوک کردن
out of tune
خارج
out of tune
ناکوک
tune
میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tune
وفق دادن کوک کردن
tune
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune
اهنگ
tune
لحن
tune
نوا
tune
اهنگ صدا اواز
in tune
سازگار
tune up
شروع باواز کردن
to tune up
خواندن ونواختن اغازکردن
to tune up
کردن
to tune up
سازها را جفت
tune
لحن تلفظ
You pulled a fast one. That was a neat trick you played.
خوب حقه زدی ( سوار کردی )
to change one's tune
تغییر عقیده دادن
whistle a different tune
<idiom>
عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
dance to a different tune
<idiom>
نوع گفتارونوع رفتارراتغییر دادن
fine tune
تنظیم خصوصیات و پارامترهای نرم افزار و سخت افزار برای افزایش کارایی
sing a different tune
<idiom>
تغییر جهت دادن
to tune in TV
[radio]
روی کانال مشخصی تلویزیون
[رادیو]
را تنظیم کردن
Who has composed this tune?
این آهنگ راکی ساخته ؟
to play a tune
اهنگی را ساز زدن
prelude to a tune
پیشدرامد
to drum a tune
ضرب مقامی راباکوس گرفتن
change (one's) tune
<idiom>
تغیر نظر
The violin is out of tune .
ویولن کوک نیست ( کوک ندارد )
signature tune
سرودآغازینوپایانیبرنامههایرادیوییوتلویزیونی
This tune is in the key of Isfahan .
این آهنگ درمایه اصفهان است
He who pays the piper calls the tune .
بی مایه فطیر است
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'.
هفته آینده کانال
[تلویزیون]
را برای قسمت دیگری از
{ساعت شادی}
تنظیم کنید.
Tune in tomorrow when we'll be exploring what things to look for in a bike computer.
کانالتان را فردا
[به این برنامه]
تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
We've never had it so good.
<idiom>
وضع
[مالی]
ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
What is good enough for others should be good enough for you.
خونت که از بقیه رنگین تر نیست
Go while the going is good .
تا فرصت با قی است برو
good f.
خوش قلبی
You did well. Good for you.
خوب کردی
good for nothing
بی ارزش
good f.
مهربانی
It's good to see you again.
خیلی خوشحالم از اینکه شما را دوباره میبینم.
in good f.
نیت پاک
well and good
باشد چه ضرر دارد
your is not as good as his
مال شما انقدر خوب نیست که مال او
good-for-nothing
حرف مفت
good for nothing
بی مصرف
good for nothing
بی عرضه
He went for good.
رفت و دیگه نیامد
good look
خوش نما
good will
حق کسب و پیشه وتجارت
to come to good
راست امدن
to come to good
عاقبت بخیرشدن
of a good d.
خوش مشرب
so far, so good
<idiom>
تا حالاهمه چیز روبه راه است
no new is good new
یارویدادتازه خودیک خبر خوشی است
no new is good new
نبودن خبر
for good
<idiom>
برای همیشه ،پایدار
much of it was good
مقدار زیادی از ان خوب بود خیلیش خوب بود
to come to good
نتیجه خوب دادن
particular good
عین شخصی
He is good for nothing.
به هیچ دردنمی خورد
good will
سرقفلی
well and good
<idiom>
رضایت بخش
good will
میل
good will
رضامندی
good will
حسن نیت
What is the use ? what good wI'll it do ?
فایده اش چیست ؟
it is in good keep
خوب نگاه داشته یاحفافت شونده
of a good d.
خوش حالت
it is in good keep
انراخوب نگاه میدارند
do someone good
<idiom>
سود بردن از کسی
good-looking
<adj.>
خوش قیافه
as good as
بهمان خوبی
good
معتبر موجه نسبتا" زیاد
for good
بطور قطعی
for good
برای همیشه
good-looking
خوش منظر
good-looking
شکیل
good-looking
زیبا
good-looking
خوشگل
good looking
خوش منظر
good looking
شکیل
good
خوب
good looking
زیبا
good looking
خوشگل
come to good
نتیجه خوب دادن
good a
عصر شمابخیر
I'm still not quite sure how good you are.
من هنوز هم نمی دونم که تو واقعا چقدر خوب هستی.
good
خیر فایده
do good to others
بدیگران نیکی کنید
do good
احسان کردن
as good as
خیلی خوب
good
سودمند مفید
good
مهربان
good
پسندیده خوش
good
نیک
by the good of
با مساعی جمیله
by the good of
با کمک
good
نیکو
good looks
قشنگی
good looks
زیبایی
do good
نیکی کردن
very good
بسیار خوب
good
ممتاز ارجمند
good
شایسته
good
اجناس
good
قابل
good
کامیابی
good d.
صبح شما بخیر
to look good
زیبا بودن
good by
خدا حافظ بدرود
good by
وداع
good-for-nothing
شخص یا چیز بیمعنی
to be good-looking
خوشگل بودن
to look good
خوشگل بودن
Good for you
دست خوش
good
مال منقول محموله
good
سود مال التجاره
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com