English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
These tablets make water pure. این قرص ها آب را پاکسازی می کند.
Other Matches
These tablets purify the water. این قرص ها آب را پاکسازی می کند.
make water ادرار کردن
make one's mouth water <idiom> ازبوی غذا به هوس افتادن
tablets لوح
tablets صفحه
tablets لوح تابلو
tablets مکان نما روی صفحه
tablets صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
tablets بر لوح نوشتن
tablets قرص
tablets تخته ورقه
tablets لوحه
pure ژاو
pure کدی که در حین اجرا خود را تغییر ندهد
pure مطلق
pure پاکیزه یا ترکیب نشده با سایر چیزها
pure خالص
pure پاک
pure تمیز
pure اصیل خالص کردن
pure محض ناب
pure پالایش کردن بیغش
pure interest سود ویژه منافعی که پس از کسر کلیه استهلاکات به سرمایه گذارپرداخت میشود
pure lime اهک خالص
pure mathematics ریاضیات خالص
pure monopoly انحصار خالص
pure monopoly انحصارمطلق
pure procedure رویه جامع
pure mathematics ریاضیات نظری
pure strategy استراتژی خالص
pure strategy استراتژی مطلق در تئوری بازیها
pure profit سود خالص
pure tones صداهای خالص
pure interest منافع خالص
pure interest بهره خالص
pure research علم پایه
pure mathematics ریاضیات محض
pure research پژوهش محض
pure shear برش خالص
pure binary دودویی محض
pure bending حالت خمشی که در ان نیروهای محوری وتلاش بتنی و لنگ خمشی برابر صفرست
pure bending خمش خالص
pure chemistry شیمی محض
pure competition رقابت خالص
pure competition رقابت محض
pure competition رقابت کامل
out of pure mischief تنها از روی بدجنسی
pure color رنگ اصلی
simon pure پاک وخالص
simon pure خالص
simon pure بی غل وغش
simon pure صحیح
pure of guilt بی گناه
commercial pure خلوص تجارتی
simon pure راست حسینی
pure color رنگ خالص
pure wool پشم خالص
pure of guilt بی تقصیر
pure alcohol الکلخالص
pure wool پشم صد در صد
chemically pure شیمناب
pure color رنگ مایه
pure substance جسم ناب
pure research علم بنیادی
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
pure color response پاسخ خالص رنگ
pure monetary policy سیاست پولی خالص
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
pure rate of interest نرخ بهره خالص
pure nitric acid تیزاب خالص یا تیز کرده
There's pure jealousy in his every word. هر کلمه ای که از زبان او [مرد] در می آید حسادت را بیان می کند.
acetyl pure yellow زرد خالص استیلی
bottom pure ladle پاتیل ریخته گری
To make money. To make ones pile. پول درآوردن ( ساختن )
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
Either be a pure Ethiopian or a full - blooded Roman. <proverb> یا زنگى زنگ باش یا رومى روم .
above water <adj.> روی آب
above water <adj.> شناور
first water بالاترین مقام
to water something آب دادن [گیاه]
first water درجه اول
f.water عرق رازیانه
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
water still دستگاه تقطیر اب
by water با کشتی
by water از راه رودخانه
water down <idiom> ضعیف شدن
water اب دادن
water مایع
water پیشاب
by water از راه دریا
water اب
mean water میان اب
water آب
water way مسیل
water way ابراهه
water way راه ابی
of the first water بهترین
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
to water آب ریختن
to water آب دادن
water course حق المجری
on the water در کشتی
water ابگونه
water course حق الشرب
water course مجرای اب
She let the water out . آب را ول کرد
water biscuits بیسکویت آبدار
water jug پارچآب
water intake مکندهآب
water inlet ورودآب
water biscuit بیسکویت آبدار
written in water فانی
water paint رنگ لعابی
water separator جداگرآب
barley water ماالشعیر
the water was overknee اب از زانو میگذشت
water key کلیدآب
barley water آبجو غیرالکلی
lavender water گلاب استوقدوس
toilet water عطر حمام
water signs علائمآبی
water hose شلنگآب
to drink water اب خوردن
supply of water ذخیرهآب
still water level سطحسکونآب
safest water آبسالم
head of water سرچشمهآب
water pistol آبدزدک
water pistols هفت تیر آب پران
water system ذخیره اب
water-soluble حل شدنی در آب
surface of the water سطحآب
water bottle غمغهآب
to drink water اب اشامیدن
water pistol هفت تیر آبی
water pistol هفت تیر آب پران
water pistols هفت تیر آبی
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
water goblet جام آب
water pistols آبدزدک
water-soluble آبگشا
Water is light . <proverb> آب روشنائى است .
If it has not water for me it certainly has bread . <proverb> آب براى من ندارد براى تو که دارد .
deep water <idiom> مشکل سخت
open water فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
To draw water from the well . آب از چاه کشیدن
pore water اب منفذی
pore water اب روزنهای
potable water اب اشامیدنی
slack water stand : syn
rain water آب باران
raw water اب خام
To go through fire and water. خودرا به آب وآتش زدن
red water پیشاب خونی
right of taking water حق الشرب
rose water گلاب
rose water لطافت
non moving water اب راکد
fish out of water <idiom> طرف وصله ناجوراست
THere is not even a ripple in the water . <proverb> آب از آب تکان نمى خورد .
slack water اب ساکن
in hot water <idiom> در دردسر
water under the bridge <idiom> همه چیز عوض شده
pass water ادرار کردن
hot water <idiom>
mean high water مد میانگین
mean high water اب بالای میانگین
hold water <idiom>
mean low water جزر میانگین
mean low water اب پایین میانگین
head above water <idiom> آشکاری مشکل
milk and water بی مزه
rose water لطیف احساساتی
rose water گلاب زدن
running water اب جاری
spill water ابهای اضافی
water/alcohol الکل
water/alcohol آب
storm water فاضلاب ناشی از بارندگی فاضلاب سطحی
subsurface water اب زیرزمینی
surcharge water اب مازاد
surface water اب سطحی
water under pressure آبتحتفشار
water transport ناقلآب
surplus water ابهای اضافی
surplus water ابهای مازاد
swimming with water پرازاب
swimming with water غرق اب
table water سفره اب زیر زمینی
spend like water مثل ریگ خرج کردن
soft water اب خوشگوار
running water اب روان
saline water اب شور
salt water اب نمک
water rates پولمصرفآب
seepage water اب نشستی
water butt سطلیکهمخصوصجمعآوریبارانیاستکهازبام میریزد
ship water اب بار کردن
ship water نفوذ کردن اب بداخل قایق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com