English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
To attain a high position in life. درزندگی بجایی رسیدن
Other Matches
To attain position and wealth. به مقام وثروت رسیدن
high life زندگی شیک و پر تجمل
(the) high life <idiom> زندگی تجملاتی
high life زندگی پر ریخت و پاش
high life نوعی رقص تند
attain نائل شدن
attain بدست اوردن بانتهارسیدن
attain زدن
attain تمام کردن
attain موفق شدن
attain احراز کردن
attain دست یافتن
attain رسیدن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
to attain ones goal بارزوی خودنائل شدن
to attain ones goal خودرسیدن
to attain ones goal بمقصد
to attain on's majority بحدرشد رسیدن
to attain on's majority کبیر شدن
to attain on's majority بالغ شدن
To attain puberty. بسن بلوغ رسیدن
to attain perfection بحد کمال رسیدن
to attain a great age به سن بالارسیدن [نظامی ]
Until a man has shown humility he cannot attain gr. <proverb> آدم تا کوچکى نکند به بزرگى نمى رسد .
position حالت محل سازمانی
position مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو
position مرتبه مقام
y position حالت- ایگرگ
position محل چیزی
to be in a position to do something موقعیتش باشد که کاری را انجام بدهند
position قراردادن یاگرفتن
position منصب
position مقام یافتن سمت
t position حالت یک اسکیت عمود براسکیت دیگر
position بردار مکان [ریاضی]
position جایگاه
position شغل
position نهش
position وضعیت موضع
position وضع
position موقعیت
position محل
position جا
position موضع
position مقام
position مقام شغل سازمانی
position مستقرشدن یاکردن
position قراردادن امورات مربوط به وفایف
position وضعیت
position شکل موقعیت
position موضعگیری مدافع موضعگیری مدافع
position شغل رسمی
position نظریه
position قرار دادن چیزی در محل خاص
position وضع چگونگی
on position وضعیت وصل
an a for a position درخواست دهنده برای کار
central position قرارگاه مرکزی
circle of position دایرهای که از موضع نفرات عبور میکند دایره مکان نافر
comma position وضع بدن در پیچ زدن
commitment position نقطه پرتاب بمب ضدزیردریایی
consolidation of position تحکیم مواضع
consolidation of position تکمیل ارایش مواضع
covered position موضع پوشیده
covered position محوطه تحت پوشش موضع مخفی
steinitz position پوزیسیون اشتاینیتسی
critical position پوزیسیون حساس
defense position موضع دفاعی
defense position موضع پدافندی
delay position موضع تاخیری
central position وضعیت مرکزی
break off position نقطه قطع درگیری
waiting position ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
drilling position مکان مته کاری
assumed position موضع فرضی
assumed position موضع فعلی موضع اشغال شده فعلی
attack position موضع تک
axial position وضعیت محوری
axial position حالت محوری قرارگاه محوری
battle position موضع نبرد
battle position محل ناو در دریا
benzylic position موقعیت بنزیلی
bit position موقعیت ذره
blocking position موضع سد کننده
bowsprit position موقعیت دکل خوابیده
break off position نقطه رهایی
delay position موضع مخصوص اجرای عملیات تاخیری
endo position موقعیت اندو
firing position موضع تیر
firing position موضع اتش وضعیت تیراندازی حالت تیراندازی
fist position وضع و حالت مشت
float into position شناور شدن
float into position غوطه ور شدن
steering position wheelhouse
free position روش اغاز مجدد بازی پس ازخطا
This position is much too small for me . این سمت برای من خیلی کوچک است
gearbox position وضعیت جعبه دنده
he is unworthy of his position شایسته مقام خود نیست
ground position در خاک نشستن
ground position موقعیت زمینی
ground position ایستگاه زمینی
firing position موقعیت احتراق
financial position وضعیت مالی
final position وضعیت نهایی
drilling position وضعیت مته کاری
ideal position پوزیسیون ایده ال
duty position شغل
duty position شغل ارجاعی
duty position محل شغلی
egg position حالت تخم مرغی در مسابقات سرعت اسکی
electrode position رسوبگیری الکتروشیمیایی
equilibrium position وضع تعادل
estimated position نقطه تخمینی
estimated position نقطه براوردی
extreme position وضعیت نهایی
extreme position واقع درمنتهاالیه
fencing position گارد شمشیرباز
ground position نقطه تصویرزمینی هواپیمای در حال عکاسی
print position مکان چاپ
position correction تصحیحات موضعی
position control پیچ مرکز گذار
position buoy بویه نشان دهنده موقعیت کاروان دریایی
position buoy بویه موقعیت
position area منطقه مواضع
position angle زاویه تراز
position angle زاویه ارتفاع جسم
pinning position نزدیک به ضربه شدن
para position محل پارا
ortho position محل ارتو
ordinal position جایگاه ترتیبی
position defense دفاع موضعی
position defense دفاع یا پدافندثابت
position finding موقعیت یابی
primary position موضع ابتدایی
primary position موضع اصلی
predicament position بخطر افتادن
post position محل اسب در شروع
position warfare نبرد موضعی
position warfare جنگ موضعی
position response پاسخ مکانی
position of attention حرکات و احترامات نظامی
position light علایم نشان دهنده موضع چراغ راهنمای مسیر یا محل موضع
position indicator شاخص نماها
position habit عادت مکانی
offhand position حالت ایستاده در تیر اندازی
occupation of position اشغال موضع کردن
lattice position محل شبکه
kneeling position وضعیت به زانو
kilian position وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
key position شغل حساس
key position موضع حساس و مهم
in a stooping position دولا
in a stooping position خمیده
illegal position پوزیسیون غیر قانونی شطرنج
idle position حالت سکون
idle position وضعیت ساکن
ideal position وضعیت ایده ال
layig up position موضع یا اسکله مخصوص تهیه سرپل ساحلی
line of position خط موقعیت
lucena position پوزیسیون لوسنا در اخر بازی رخ و پیاده شطرنج
occupation of position اشغال موضع
no wind position محل نهایی هواپیما
no wind position اخرین محل هواپیما
neutral position وضعیت خنثی یا خلاص حالت خلاص یا بی باری
neutral position وضعیت بی باری
neutral position محل بی اثر
neotral position وضع بدن عمود بر سطح مسیر
monopoly position موقعیت انحصاری
meta position محل متا
men of position صاحبان مقام
measuring position محل سنجش
ideal position پوزیسیون ارمانی شطرنج
print position موقعیت چاپ
He has not enough experience for the position. برای اینکار تجربه کافی ندارد
validated position محل سازمانی خالی
unit position مکان واحد
to seek a position نظر خواستن
to seek a position مشورت کردن
to seek a position جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
switch position موضع دفاعی بینابین
switch position موضع رابط دفاعی
supplementary position موضع یدکی
supplementary position موضع تکمیلی
starting position وضعیت راه اندازی
starting position وضعیت صفر
validated position شغل بلاتصدی سازمانی
waltz position رقص والس
wing position وضعیت بال نسبت به بدنه هواپیما
tuck position موفقیتجمعشده
straight position فرم مستقیم
position of the ligament طرزقراگیریرباط
position marker نشانگرموقعیت
pike position وضعخمشدنبدنشکل7باپاها
leg position مدلپا
document-to-be-sent position موقعیتفرستادنمدارک
arm position موقعیتبازو
lotus position چمباتمه لوتوسی
lotus position جاگیری لوتوسی
winning position پوزیسیون برنده
stag position پاباز در هوا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com