English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
To borrow money from a bank . ا زبانک پول قرض گرفتن
Other Matches
to place money in the bank پول در بانک گذاشتن
I deposited the money in my bank account . پول را به حساب بانکی ام ریختم
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank. من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
Money for jam . Money for old rope . پول یا مفتی
Protection money. Racket money. باج سبیل
borrow قرض گرفتن
borrow عاریه گرفتن
borrow ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrow مسافتی که گوی روی چمن نرم منحرف میشود
borrow عملیات در برخی فرآیندهای ریاضی از قبیل تفریق از عدد کوچکتر
to borrow something [from somebody] چیزی را قرض گرفتن [از کسی]
to borrow something [from somebody] چیزی را قرض کردن [از کسی]
borrow وام گرفتن
borrow رقم قرضی قرض گرفتن
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
borrow قرض کردن
borrow pit وامگاه
borrow pit محل قرضه
end around borrow رقم قرضی دور گشتی
propensity to borrow گرایش به استقراض
May I borrow your pen ? قلمت را به من قرض می دهی ؟
Do not borrow from a parvenu . <proverb> از نو کیسه وام مخواه .
borrow pit محل خاکبرداری جهت استفاده خاک ان درخاکریز
borrow pit چاله خاکبرداری
borrow area محل قرضه سد خاکی
borrow pit گود خاکبرداری
borrow pit قرضه
to borrow up to ... books تا... [مدتی] کتاب قرض گرفتن
to borrow for ... weeks برای ... هفته قرض گرفتن
to borrow an amount مبلغی را قرض گرفتن [اقتصاد]
to lend and borrow قرض دادن و قرض گرفتن
was wondering if I could borrow your car. می توانم ماشینت را قرض کنم؟
To borrow in dribs and drabs. قرض وقوله کردن
money begets money <idiom> پول پول می آورد
bank مجموعهای از وسایل مشابه
bank انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
bank مجموعهای از وسایل حافظه الکترونیکی که بهم وصل می شوند تا یک فضای بزرگ حافظه ایجاد کنند
bank کرانه دیواری
bank در بانک گذاشتن
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
bank بطورمتراکم
to bank واریزکردن
bank قسمت برجسته سر پیچ
bank رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
bank بانک ضرابخانه
bank ساحل
Which bank do you bank with? در کدام بانک حساب دارید؟
bank لب
Which bank do you bank with? با کدام بانک کار می کنید؟
near bank ساحل نزدیک رودخانه
You can bank on it! <idiom> میتوانی رویش حساب کنی! [اصطلاح]
You can take it to the bank. <idiom> میتوانی رویش حساب کنی! [اصطلاح]
bank کپه کردن بلند شدن
bank صخره زیرابی کم ارتفاع ساحل
bank کناره توده
bank بانکداری کردن
bank سکو
bank کنار
bank بانک
bank کپه کردن
bank دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
penny bank صندوق پس انداز
provident bank صندوق پس انداز
paying bank بانک پرداخت کننده
piggy bank قللک
penny bank دیناری
collecting bank بانک وصول کننده
confirming bank بانک تائید کننده
penny bank بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
savings bank صندوق پس انداز
central bank بانک مرکزی
bank revetment پوشش ساحل
bank reserves اندوختههای بانکی
bank protection ساحلبانی
bank protection ساحل داری
bank protection حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
bank paving فرش کناره
bank paper سفته
bank paper اسکناس
bank overdraft بدهی به بانک
bank reserves ذخایر بانکی
bank restriction ممنوعیت تعویض پول با طلا
bank shot پرتابی که به تخته بخورد
presenting bank بانک ارائه کننده
bank transfers انتقالات بانکی
bank switching راه گزینی محدوده
bank stock سهام بانک
bank sluice دریچه تخلیه
bank sluice دریچه کنترل
bank shot ضربهای که گوی بیلیارد به کناره میز بخورد
bank shot ضربهای که به دیوار بخورد و برگردد
bank overdraft حساب جاری
remitting bank بانک واگذارنده
bank holiday روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
fog bank مه انباشت
world bank بانک جهانی
issuing bank بانک گشاینده اعتبار
issuing bank بانک صادر کننده
loan bank بانک وامی
state bank بانک دولتی
state bank بانک استان
spoin bank محل نگهداری وسایل مازاد بر احتیاج
land bank بانکی که زمین را در برابر پول گرو بر میدارد
loan bank بانک استقراضی
memory bank بانک حافظه
bank holiday ایامی که به دستور دولت بانکها بستهاند
bank holiday هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
fog bank تودهی مه
world bank بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
bank of heliostats کرانهنورگرایی
bank balance پولموجود در حساببانکیفرد
bank loan وام بانکی
bank manager رییسبانک
bottle bank سطلآشغالمخصوصبطری
spoin bank انبار مازاد
break the bank <idiom> بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
piggy bank <idiom> بانک کوچک
negotiating bank بانک معامله کننده
development bank بانک توسعه
saving bank بانک پس انداز
sand bank ریگ تپه
deposit with the bank در بانک ودیعه گذاردن
deposit in the bank در بانک به ودیعه گذاردن
sand bank ریگ پشته
sand bank جزیره نما
sand bank تپه زیرابی
negotiating bank بانکی که اسناد را معامله میکند
savings bank قللک
savings bank صندوق پس انداز
monopoly bank بانک انحصاری
Where is the nearest bank? نزدیکترین بانک کجاست؟
mortgage bank بانک رهنی
national bank بانک ملی
guide bank دیوار هادی سد
germplasm bank بانک گونه ها
fraudvlent bank ورشکسته به تقصیر
foot bank پیاده رو
foot bank زمین یا مسیر بلند در پشت سنگر
opening bank بانک باز کننده اعتبار
bank overdraft استفاده بیش از میزان اعتباردر
clearing bank بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
authorized bank بانک مجاز
bank advance وام بانکی
bank acceptance قبولی بانکی
intermediary bank بانک میانجی
bank acceptance دریافتی
advising bank اعلام میکند
advising bank بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
bank paper چک تضمین شده سفته بانکی
river bank ساحل رودخانه
bank angle زاویه شیب ساحل
bank angle زاویه سراشیب مسیر
bank angle سراشیب مسیر هواپیما
clearing bank بانک پس انداز
bank charge هزینههای بانکی
bank bond ضمانت بانکی
bank bond تعهد
bank bill حواله بانکی
bank bill اسکناس
bank bill برات بانک
bank asset دارائی بانک
bank annuities هم نامیده شده
bank annuities سهام قرضه دولت بریتانیا که کنسول
advising bank بانک ابلاغ کننده
accepting bank بانک قبول کننده
bank statements صورتحساب بانکی
bank holidays تعطیلات بانکی
bank statement صورت حساب بانکی
bank rate نرخ بهره بانکی
bank rate نرخ بانک
bank statement صورتحساب بانکی
bank rate نرخ بانکی
bank rate مظنه رسمی تنزیل که توسط بانک مرکزی تعیین میشود
bank accounts حساب بانکی
bank statements صورت حساب بانکی
data bank بانک اطلاعاتی
data bank پایگاه داده ها
bank holidays تعطیلات رسمی
approved bank بانک تایید شده
accepting bank بانک پذیرنده حواله یابرات
accepting bank بانک قبولی نویس
data bank بانک داده ها
data bank بانک اطلاعات
data bank base data
oyster bank پرورشگاه صدف
data bank پایگاه داده
merchant bank بانک بازرگانی
commercial bank بانگ بازرگانی
bank account حساب بانکی
bank charges هزینههای بانکی
bank genesis پیدایش دیواره
bank note اسکناس
bank note پول
bank expansion گسترش بانکی
bank notes اسکناس
bank of deposit بانک پس انداز
bank of deposit صندوق پس انداز
bank of issue بانک ناشر اسکناس
bank effect اثر دیواره کانال
bank note چک تضمین شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com