English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 180 (9 milliseconds)
English Persian
To burst ( exploded) a bomb. بمب ترکاندن
Other Matches
exploded منفجر شدن ترکیدن
exploded منفجر شدن یا منفجر کردن ترکیدن محترق شدن
exploded منبسط کردن
exploded گسترده کردن
exploded محترق شدن
exploded view منظره شکافته شده مدل بریده
exploded view منظره بریده
At last his anger exploded. عاقبت از زور خشم ترکید
exploded view شرحی از یک ساختمان جامد
exploded pie graph نمودار گرد تفکیک شده
Many people were hurt when the boiler exploded. وقتیکه دیگ بخار ترکید خیلیها مجروح شدند
burst ترتیب مختصری از سیگنالهای ارسالی
burst پیوسته
burst قطاری
to burst in سرزده امدن
to burst out فریادکردن
to burst out ندادردادن
burst شکفتن
burst انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
burst گروهی از خطاهای پیاپی .
burst ترکیدن
burst منفجر کردن انفجار
burst شیوع قطاری
burst پشت سر هم
burst پیام همزمان ساز رنگ
burst قطع کردن
burst رگبار
burst ترکش
burst محل اصابت گلوله
burst انفجار منفجر شدن
burst پشت سرهم
burst انفجار
burst منفجر شدن
burst ترکاندن
burst ازهم پاشیدن
H-bomb بمب هیدروژنی
A-bomb بمب اتمی
bomb out شروع شیرجه از هواپیما
A-bomb بمباران اتمی کردن
A-bomb با بمب اتمی حمله کردن
bomb شوت دور محکم زدن گوی لاکراس پاس بلند که منجر به لمس گردد
bomb زیر اب ناپدید شدن موج سوار
bomb بمباران کردن
bomb بمب
bomb خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
bomb بخشی از کد که توابع نامط لوب مثل آسیب در سیستم ایجاد میکند در صورتی که چنیدین وضعیت درست باشند
bomb یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bomb تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص
bomb نارنجک
bomb غیر رسمی از بین رفتن
bomb شکست فاحش
bomb مخزن
bomb بن بست
burst range مسافت ترکش
burst range برد ترکش
ricochet burst ترکش کمانهای
burst pedestal پایه پیام
burst oscillator اوسیلاتور رنگ
burst center مرکز گلوله
burst error خطای قطاری
burst force نیروی انفجاری
burst force نیروی ناگهانی
burst gate لامپ پیام گذار
burst interval فاصله ترکش گلوله ها در یک رگبار
ricochet burst کمانه
burst mode وجه پشت سرهم
burst rate سرعت پشت سر هم
burst wave موج ترکش
height of burst ارتفاع ترکش
hight of burst ارتفاع ترکش
high burst ترکش بالا
forging burst اهنگری انفجاری
high burst تیر زمانی بالا
impact burst ترکش سطحی
impact burst ترکش ضربتی
graze burst ترکش زمینی
long burst رگبار بلند
burst mode وضعیت پشت سرهم
muzzle burst ترکش گلوله در داخل لوله یاجلوی لوله توپ
error burst قطار خطاها
cloud burst رگبار
center of burst مرکزاصابت گلوله
center of burst مرکز ترکش گلوله
burst wave موج انفجار
graze burst ترکش روی زمین
burst center مرکز ترکش
Burst sb's bubble <idiom> تو ذوق کسی زدن
burst mode حالت پیوسته
air burst ترکش هوایی
aerial burst انفجار هوایی
aerial burst ترکش هوایی
to burst upon the view ناگهان به چشم عموم پدیدارشدن
to burst with joy از خوشی در پوست خودنگنجیدن
to burst with pride زبادغرور ترکیدن
types of burst نوع ترکش
To burst with laughter. از خنده غش کردن
to burst out laughing قاه قاه خندیدن
to burst out laughing زیرخنده زدن
to burst into tears مانندانارترکیدن
short burst رگبار کوتاه
surface burst ترکش سطحی
surface burst ترکش روی سطح زمین
to burst in to a laugh زیر خنده زدن
to burst in to a laugh بی اختیارخندیدن
to burst into flames علوگرفتن
burst advertising شروع تبلیغات شدید
to burst into flames اتش گرفتن مشتعل شدن
to burst into tears زیرگریه زدن
plastic bomb بمب خمیری
time bomb بمب ساعتی
hung bomb بمبی که پس از پرتاب خود به خود به هواپیما اویزان بماند
bomb factory مکانغیرقانونیساختبمب
car bomb بمبیکهداخلیا زیر ماشینجاسازیکردهباشند
parcel bomb بمبیکهدرونبستهایجاسازیشدهوبهمحضبازشدندربستهمنفجرمیشود
petrol bomb نوعیبمببنزینی
roadside bomb بمب دست ساز
incendiary bomb بمب اتش زا
neutron bomb بمب نوترونی
bomb scare اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
para bomb بمب چتردار
plastic bomb بمب پلاستیکی
wooden bomb بمب سالم و بادوام
para bomb بمب قابل پرتاب به وسیله چتر نجات
letter-bomb بمب نامهای
leaflet bomb بمب حاوی اعلامیه یا اوراق تبلیغاتی
bomb disposal از کار انداختن بمب
cluster bomb قالب
cluster bomb کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bomb یک یا چند شیار روی دیسک سخت برای ذخیره سازی یک فایل یا بخشی از یک فایل
cluster bomb تعداد ترمینال یاوسایل یا ایستگاهها یا مکانهای حافظهای که در یک محل جمع شده اند و کنترل می شوند
atom bomb بمب اتمی
hydrogen bomb بمب هیدروژنی
hydrogen bomb بمب ترکیبی اتمی
cluster bomb لوستر چندشاخه شمش
bomb disposal تخریب بمب
cluster bomb خوشه
cluster bomb دسته
cluster bomb گروه
cluster bomb سنبله دسته کردن
cluster bomb جمع کردن خوشه کردن
cluster bomb اویز چند شاخه
cluster bomb خوشه مین خوشهای
cluster bomb مین خوشهای
bomb cemetery محل تخریب بمبهای عمل نکرده
bomb cemetery محل تجمع بمبهای فاسد
depth bomb بمب زیرابی
glide bomb بمب یا موشک لغزنده در هوا بمب لغزنده
depth bomb بمب عمل کننده در زیر اب
fire bomb بمب اتش زا
fire bomb بمب اتش افروزبنزینی
fission bomb بمب اتمی
fission bomb بمب هستهای
fission bomb بمب شکافت
fusion bomb بمب فوزیونی
fusion bomb بمب ذوب کننده
gas bomb بمب گازی
an incendiary bomb بمب اتش زا یا اتش انگیز
cluster bomb کلاستر
bomb proof ضد بمب
bomb proof پناهگاه یاساختمانی که در مقابل بمب مقاوم باشد
bomb reconnaissance شناسایی محل بمبهای عمل نکرده شناسایی محل بمب
To burst into tears (laughter). زیر گریه ( خنده ) زدن
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
atomic air burst ترکش هوایی اتمی
atomic underground burst ترکش زیرزمینی اتمی
contact burst preclusion ضامن ضد انفجار ضربتی وسیله ممانعت از انفجار دراثر اصابت
color burst pedestal پایه پیام
bomb alarm system سیستم اعلام خطر بمباران اتمی
bomb damage assessment تعیین میزان خسارت ناشی ازبمب
bomb sighting system سیستم نشانه روی بمب سیستم هدف گیری بمب
bomb release point نقطه رهایی بمب
bomb impact plot بردن محل اصابت بمب روی نقشه
bomb release line خط فرضی دور هدف که هواپیما بمب خود را داخل ان رها میکند
bomb release line خط رهایی بمب
smoke bomb discharger تخلیهبمبدوددار
To begin to weep . to burst into tears . گریه افتا دن
final bomb release line اخرین خط رهایی بمب اخرین خط پرتاب بمب
Even if you thik I am being foolish, please don't burst my bubble. حتی اگر فکر می کنی احمقم لطفا توی ذوقم نزن.
The whole thing wI'll burst open some day . the whole stiking affair wI'll be exposed someday . با لاخره یک روز گندش در می آید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com