Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (6 milliseconds)
English
Persian
To drag out an affair . To go on and on .
موضوعی را کش دادن
[بدرازا کشاندن]
Other Matches
affair
کار و بار
affair
امر
affair
عشقبازی
affair
کار
love affair
سر و سرعاشقانه
Pry not into the affair of others.
<proverb>
در کار دیگران مداخله مکن .
to intervene in an affair
در کاری مداخله کردن
love affair
معاشقه
love affair
عشق وعاشقی
A lucrative affair
[deal]
لقمه چرب ونرم
[کار یا معامله پردرآمد]
In is an affair of the heart . Love is blind .
کار کار دل است
assistant chief of staff,g(civil affair
معاونت امور غیرنظامیان رکن پنجم اداره پنجم
The whole thing wI'll burst open some day . the whole stiking affair wI'll be exposed someday .
با لاخره یک روز گندش در می آید
drag
کشاندن
drag
وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین
drag on
<idiom>
دراز کردن
drag in
<idiom>
پا فشاری روی موضوع دیگری
to drag on or out
ادامه دادن
To drag on and on.
بدرازا کشیدن
to drag on or out
کشیدن
drag
عمل حرکت دستگاه OUSE
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
کاویدن باتورگرفتن
drag
سنگین وبی روح
drag
کشیدن
drag
اصطکاک
drag
مقداری که پاشنه ناو در اب فرو رفته باشدکشیدن روی زمین
drag
کشش
drag
پسا
drag
ضربهای که گوی بیلیارد پس از برخورد متوقف میشود وسیله کنترل قرقره ماهیگیری
drag
سخت کشیدن لاروبی کردن
drag
کشیدن بزور کشیدن
drag
به نشانه برنامه دیگر که باعث شروع این برنامه و درج داده میشود
drag
روی صفحه نشان داده میشود
drag
اسباب لایروبی
drag
قلاب
drag
چیز سنگینی که روی زمین کشیده میشود
drag
لایروبی کردن کشش
drag
کشیده شدن
parastic drag
پسای مزاحم
engine drag
مقاومت اصطکاک
momentum drag
پسای ممنتم
interference drag
پسای داخلی
fiscal drag
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
engine drag
مقاومت مالشی
induced drag
پسای القاء شده
hydraulic drag
کشش ابی
form drag
پسای شکل
form drag
مقاومت ناشی از شکل جسم
induced drag
پسای لازم
profile drag
پسای مزاحم
profile drag
پسای مقطع پسای نیمرخ
drag hunt
شکار با تازی در مسیری بابوی مصنوعی روباه بخاطرورزش
wire drag
لاروب سیمی
wing drag
پسای بال
wave drag
پسای موج
vortex drag
پسای جریانهای حلقوی
total drag
پسای کل
to drag in a subject
موضوعی رابدون انکه ضرورت داشته باشد بمیان اوردن
star drag
وسیله کشیدن نخ روی قرقره ماهیگیری
main drag
<idiom>
مهمترین خیابان شهر
drag strip
مسیر مسابقه اتومبیلرانی سرعت
drag scraper
اسکریپر مخزنی
drag coefficient
ضریب پسا
drag coefficient
ضریب رانش
drag chain
عایق
drag chain
زنجیرکشش
drag bunt
ضربه با ثابت نگهداشتن چوب برای دویدن به پایگاه
drag bracing
بست کاری داخلی
drag boat
قایق موتوری مسابقه سرعت
drag boat
کرجی لاروب
drag bike
موتورسیکلت مخصوص مسابقه سرعت
drag bar
میله اتصال
drag bar
میله کشش
drag axis
محور پسا
cooling drag
پسای ناشی از خنک کردن موتور
coefficient of drag
ضریب مقاومت در مقابل حرکت
drag force
نیروی کششی
broom drag
جاروی شن کش
drag roll
غلطک کششی
drag racing
مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت
drag race
مسابقه اتومبیلرانی سرعت
drag net
توریادامی که روی زمین بکشندکه همه جانوران رایکجابگیرد
drag mark
محل فشار
drag loading
نتیجه کشش بادیا موج انفجار
drag loading
فشار کششی
drag link
عضو کشش
drag link
اتصال کششی
drag line
طنای اویزان از بالن هنگام فرود
drag hook
قلاب عایق
drag hook
قلاب کشش
drag force
نیروی مقاوم حرکت
anti drag wire
اجزاء بست کاری ساختمانی
levelling drag scrapers
اسکریپر تیغه دار
This caravan will drag on until the last day .
<proverb>
این قافله تا به یشر لنگ است .
drag one's feet/heels
<idiom>
آهسته کار کردن
drag chain conveyor
نقاله با زنجیر مقاوم
surface friction drag
پسای اصطکاک سطح
lift drag ratio
نسبت برا به پسا
To drag a country into war .
کشوری را بجنگ کشیدن ( غالبا" بصورت جنگ تحمیلی )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com