English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 42 (4 milliseconds)
English Persian
To engage someone in conversation . کسی را بحرف کشیدن
Other Matches
conversation گفتگو
conversation گفت وشنید
conversation مکالمه محاوره
criminal conversation عمل منافی عفت
mensal conversation گفتگوی سر میز
telephone conversation مکالمه تلفنی
telephone conversation گفتگوی تلفنی مذاکره تلفنی
At this point of the conversation. صحبت که به اینجا رسید
To strick up a conversation with somebody. سر صحبت را با کسی باز کردن
He was engrossed in conversation . فوتبالیستها دارند قبل از بازی خودرا گرم می کنند
They have got engrossed in conversation . صحبت آها گه انداخته
upsetting conversation گفتگو ناراحت کننده
to join in [on] a conversation واسطه شدن [میانجی شدن] در مذاکره ای
She turned the conversation to another subject. او [زن] موضوع را [به چیزی دیگر] عوض کرد.
The water and electricity have been cut off our conversation , the آب وبرق ما قطع شده است
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
engage مجذوب کردن درهم انداختن
engage از پیش سفارش دادن
engage نامزدکردن متعهد کردن
to engage somebody as somebody کسی را به عنوان کسی [در پیشه ای] استخدام کردن
to engage yourself to do something خود را به انجام امری متعهد نمودن
engage گرودادن
engage گرفتن استخدام کردن
engage بکارگماشتن
to engage in something [in doing] something خود را به چیزی [کاری] مشغول کردن
engage گیرکردن
engage گیردادن گروگذاشتن
engage دست زدن به کاری
engage مشغول کردن
engage استخدام کردن
engage متعهد شدن
engage متعهد کردن
engage درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
engage درگیر شدن
engage قول دادن
engage عهد کردن
engage ضامن کردن
pre engage از پیش بکار گماشتن
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
To amuse someone . To engage someones attention. سر کسی را گرم کردن
To amuse someone . to engage someones attention . سر کسی را گرم کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com