Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
To have full powers.
اختیارات کامل داشتن
Search result with all words
exchange of full powers
رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام
full powers
اختیارات تام
Other Matches
powers
قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
powers
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers
حذف توان کامپیوتر
powers
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers
توقف منبع تغذیه الکتریکی
powers
منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
powers
مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
powers
قدرت نیرو
powers
شدت
powers
توانایی
powers
نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
powers
خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
the three powers
قوای ثلاثه
the powers
دولتهای بزرگ
powers
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powers
اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
powers
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powers
تنظیم خودکار CPU در یک وضعیت ابتدایی شناخته شده به سرعت پس از اعمال برق .
powers
خاموش کردن یک وسیله
powers
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powers
توان از دست رفته
powers
اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
powers
بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
powers
انرژی
powers
قوه
powers
توان
powers
نیرو
powers
توان برقی
powers
زور بکاربردن
powers
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powers
قدرت دیدذره بین
powers
اقتدار سلطه نیروی برق
powers
برق
powers
زور
powers
قدرت
powers
برتری
powers
توان نیرو
powers
دستگاه برقی
powers
راندن
powers
اقتدار و اختیار
powers
دولت
powers
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powers
قوه یا توان
powers
درشت نمایی قدرت دوربین
powers
برقی
division of powers
تفکیک قوا
monrovia powers
اتحادیهای سست بنیان متشکل از 91کشور افریقایی که اولین باردر سال 1691 طی کنفرانسی که نمایندگان این کشورها درمونروویا واقع در لیبریاتشکیل داده بودند وجود پیداکرد
to delegate one's powers to somebody
اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن
[اصطلاح رسمی]
the belligernt powers
دول متحارب
the belligernt powers
دولتهای درحال جنگ
monrovia powers
قدرتهای مونروویا
mechanical powers
گوه
mechanical powers
غرغره چرخ
o merciful powers
ای خدایان بخشنده
give powers
به کسی وکالت دادن
hostile powers
دول متخاصم
mandatory powers
اختیارات دولت قیم
mechanical powers
نیروها یا عوامل مکانیکی ماشینهای ساده
give soneone powers
به کسی وکالت دادن
civil nuclear powers
کشورهایی که توانایی استفاده از سلاح اتمی را دارند
principle of separation of powers
اصل تفکیک قوا
the active powers of the mind
قوای عامله متحر
the bill defined his powers
حدود اختیارات وی دران لایحه معلوم گردید
civil nuclear powers
کشوردارای قدرت اتمی
full
کد فایل در آن ذخیره شده است
full
ارسال داده روی کانال در دو جهت
full
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
full
شرح محل یک دایرکتوری
full
صفحه نمایش بزرگ VDU که یک صفحه متن کامل را نمایش میدهد
full
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full
چرخیدن ژیمناست
full
انجام جستجوی چیزی در یک متن در فایل یا پایگاه داده ها و نه در یک فضایی از ملاب
full
کامپیوتر همراه با کارت مخصوصی که به قدری سریع است که تصاویر ویدیویی متحرک را می گیرد و نمایش میدهد.
full
ابوینی
full
که از همه صفحه موجود استفاده میکند. درون یک پنجره نشان داده نمیشود
full
کامل یا شامل همه چیز
full and down
ناو پر بار و سنگین
in full
تمام وکمال
full well
خوب خوب
in full
کاملا
to the full
به منتهادرجه
to the full
کاملا
full and by
پرونیمهپر
full well
بسیارخوب
full up
پر- مملو - لبریز
full
پر کردن درون چیزی تا حد امکان
full
چرخش با پشتک کامل
full
تماس کامل قسمت مخصوص ضربه زدن چوب گلف با گوی
full
تمام قدرت
to the full
<idiom>
خیلی زیاد ،به طور کامل
full
انباشته
full
مملو
full
تمام
full
پر لبریز
full
کامل
full
بالغ رسیده
full
پری
full
تمام تکمیل
I'm full.
من سیر شدم
[هستم]
.
[اصطلاح روزمره]
full
سیر
full
سیری
full
پر
full
فول اکنده
full
پرکردن پرشدن
full section
برش کامل
full speed
سرعت کامل
full speed
حداکثر سرعت
full spinner
حرکت گوی بولینگ با حالت فرفره
full step
یک قدم کامل
full production
تولید در حداکثرفرفیت
full screen
تمام صفحه
full scale
اندازه طبیعی
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
full sail
تبار مجهز
full sail
بابادبانهای گسترده
full rubber
حرکت هریک از این سطوح تااخرین حد ممکن
full scale
تمام عیار
full step
گام کامل
full timer
بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
full time
زمان اشتغال بکار
full time
تمام روز
full time
پیوسته کاری تمام وقت
full time
پیوسته کار
full tilt
بسرعت
full tilt
باسرعت زیاد
full summer
چله تابستان
full summer
عین تابستان
full timer
شاگردتمام روز
full subtractor
تمام کاهشگر
full to repletion
پر
full production
تولید کامل
full of life
سر زنده
full of life
باروح
full mouthed
پرصدا
full mouthed
دارای شماره کامل دندان
full mouthed
تمام دندان
full moon
ماه شب چهاردهم
full moon
ایبک
full moon
ماه تمام
full moon
ماه پر
full moon
بدر
full of life
پر جمعیت
full of resource
کاردان
full power
اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
full power
اختیارات تام
full point
نقطه پایان جمله
full pitch
پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full pitch
گام پر
full pelt
با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
full pay
مواجب تمام
full pay
حقوق تمام
full orbed
پر
full orbed
تمام روشن
full of years
سالخورده
full of resource
باتدبیر زرنگ
full moon
ماه شب چهارده
full to repletion
پرپر
full-page
تمام صفحه
full-suspension
<adj.>
کاملا معلق
payment in full
پرداخت کامل
payment in full
پرداخت تمام
of full blood
تنی
full beam
نور بالا
[در خودرو]
have one's hand full
کار مهمتر داشتن
[دستم یا دستش بند است]
full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
at full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
full-throated
صدا یا فریاد بسیار بلند
Full tank, please.
لطفا باک را پر کنید.
I want full insurance.
من با بیمه کامل میخواهم.
for full board
برای تختخواب و تمام وعده های غذا
full marks
پاسخدرستبهتمام سوالات
full board
هتلیکهدرآنهمهوعدههایغذائیسرومیشود
full deployment
تبدیلستونبهصفکامل
She is far too conceited. She is full of herself .
گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
to its full extent
<adv.>
بکلی
come full circle
<idiom>
کاملا برعکس
they are in full retreat
سخت عقب نشینی می کنند
full of beans
<idiom>
پرانرژی
the full of the moon
بدر
the full of the moon
ماه تمام
for full board
برای تمام پانسیون
full word
تمام کلمه
to its full extent
<adv.>
کاملا
full wave
تمام موج
full view
نمای روبرو
full view
نمای تمام رخ
full tracked
تمام زنجیر
full tracked
تمام شنی
full tracked
خودرو تمام شنی
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
full track
شنی دار کامل
full toss
پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full word
کلمه کامل
life full
روح بخش
life full
سر زنده
life full
باروح
in full fig
اراسته
in full fig
مجهز
in full fig
اماده
in full fig
درلباس تمام
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com