English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
To lead an idle life . زندگی عاطل وباطلی داشتن
Search result with all words
To lead an idle life. راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
Other Matches
To lead a dissolute life . زندگی فاسدی داشتن
To lead a loose life . زندگی و ولی داشتن
To lead an easy life . زندگی ساده ای داشتن
to lead a modest life زندگی متوسطی داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
idle درجاکار
idle نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idle بیکار شدن
idle بی بار شدن در حال سکون ساکن
idle مدت زمانی که وسیله روشن شده ولی کاری انجام نمیدهد
idle بی بار
idle ازاد گشتن
idle استراحت
idle بی اساس
idle بیخود
idle بیهوده
idle ماشین یا خط تلفن یا وسیلهای
idle تنبل
idle که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idle هرزگردی
idle بیکار
idle وقت تلف کردن
idle بی پروپا
idle تنبل شدن
idle وقت گذراندن
idle balance مانده بیکار
idle balance مانده راکد مانده غیرفعال
idle bar میله کور
an idle pupil شاگرد بیکار یا تنبل
idle cash پول بیکار
idle capacity فرفیت بلااستفاده
idle current جریان کور
idle current جریان بی باری
idle component اجزاء کور
idle capacity فرفیت بیکار
idle coil پیچک هرز
idle trunck ترانک ازاد
idle cash پول بلااستفاده
idle characters کاراکترهای عامل
idle coil بوبین کور
idle deposit سپرده راکد
idle rumoues شایعات بی سر و پا
idle rumoues اراجیف
idle stock موجودی بی مصرف
idle talk سخن بیهوده
idle talk حرف مفت ژاژخایی
idle time وقت تلف شده
idle time زمان بی باری
idle time دوره عطالت
idle time دوره فترت زمان بیکاری
idle trunck خط اتصال ازاد
idle turn کلاف مرده
idle turn دور ازاد
idle voltage ولتاژ کور
idle wanderer ولگرد
idle wheel دنده چرخ رابط بین دو چرخ
idle wire سیم مرده
idle runing بی باری
idle roll غلطک کور
idle rich ثروتمندان انگل
idle deposit سپرده بلااستفاده
idle frequency فرکانس بی باری
idle hours ساعتهای بیکاری
idle junction اتصال ازاد
idle line خط ازاد
idle rumoues شایعات بی اساس
idle money پول راکد
idle money پول غیر فعال
idle period دوره استراحت
idle period زمان توقف
idle period پریود بی باری
idle position وضعیت ساکن
idle position حالت سکون
idle power توان کور
idle pulley قرقره راهنما
idle reserves ذخائر بیکار
idle reserves ذخائر بلااستفاده
machine idle time زمان معطلی دستگاه
machine idle time زمان توقف ماشین
idle current meter دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
To idle away one s time . to be jobless. غاز چراندن
idle voltage of battery ولتاژ هرز باتری
idle indicating signal علامت ازاد
idle current wattmeter توان کورسنج
idle circuit condition وضعیت مدار بی بار
idle current connection اتصال جریان بی باری
lead in منتج
lead in چیزی که به چیز دیگری منتهی شود
lead through تعویض سرپرست
it is my lead نوبت من است
it is my lead دست من است
to lead away اغوا کردن
lead هادی
lead in مدار هادی اشتعال
to lead the way پیشقدم شدن
lead the way پیشقدم شدن
to lead a گمراه کردن
to lead a سرگردان کردن
following my lead یک جور بازی که هر بازیکن را وادار میکنند هرکاری که استاد کرد او نیز بکند
lead on وانمود کردن
lead on ترغیب کردن مشتبه کردن
lead on تشویق کردن
lead can بادامک راهنما
lead off اغاز کردن
lead off پیشقدم شدن
lead in مداررابط انفجار
lead-up مقدمه
lead-up تهیه مقدمات را دیدن راهنما
to take the lead ریاست کردن
lead پایی که در پرش از روی مانع زودتر از پای دیگر بلند میشود
lead جلو بردن تیر از هدف
lead فلز سرب
lead تقدم
lead غلاف هادی
lead سبقت هادی
lead سیم واسطه زاویه پیشگیری
lead قطب اتصال سیم اتصال
lead هدایت کردن بست اتصال
lead رهبری کردن راهنمایی
lead زاویه سبقت
lead رابط برق
lead سرب
lead-in سیم انتن
to lead off اغازکردن
to lead on وادار به اقدامات بیشتری کردن
lead پرش طول یا پرش یانیزه با پای معین
What came of it ? where did it lead to ? با لاخره کا ربکجا کشید ؟
lead off <idiom> شروع کردن ،باز کردن
lead the way <idiom> جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
lead به سر بردن
to take the lead پیشقدم شدن
lead سیر هدایت الکتریکی
lead on <idiom> تشویق موزیانه
lead Pb :symb
lead رهبری
lead کابل هادی
lead هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
to lead off پیش قدم شدن
lead پیش افت
lead سرب پوش کردن
lead up تهیه مقدمات را دیدن راهنما
lead هدایت
to lead away پیرو خود کردن کشیدن
lead up مقدمه
lead :سرب
lead رنگ سربی
lead شاقول گلوله
lead : راهنمایی رهبری
lead بردن
lead سوق دادن بران داشتن
lead منجر شدن
lead رهبری کردن
lead سرب گرفتن باسرب اندودن
lead مدرک
lead راه اب
lead سرمشق تقدم
lead راهنمایی کردن هدایت کردن
You take the lead and others wI'll follow. تو جلو برو بقیه بدنبالت خواهند آمد
Where does this street lead on to ? این خیابان یکجا می خورد ؟
lead pursuit مسیر پیشگیری هواپیمای رهگیر مسیرپیشگیری هدف
lead by the nose <idiom> کنترل کامل داشتن
lead angle زاویه پیش فاز
To lead a person on . کسی رابازی دادن
white lead سفید اب شیخ
white lead سفیداب شیخ
working lead بار یا نیرویی که ساختمان یاجزیی از ان هنگام کارکردمعمولی متحمل میشود
earth lead شلنگاتصالبهزمین
electrode lead راهنمایالکترود
ignition lead سربافروزش
lead ball کلاهکتوپی
To lead someone astray. کسی رادچار اشتباه کردن
lead astray گمراه کردن
Where does this road lead to? این جاده به کجا میرود؟
protect a lead بازی محافظه کارانه
lead captive به اسارت بردن
lead glazing اب سرب
lead glass شیشه سربی
lead curve خط منحنی گرفتن سبقت درتیراندازی منحنی سبقت توپ
lead collision course مسیر تصادم گلوله با هدف خط تصادم گلوله با هدف
lead coat روکش کردن سربی
lead captive اسیر کردن
lead by the nose الت قرار دادن
lead burning جوش سرب
lead azide ازید سرب
to lead somebody to believe not to be aware of something خود را به کوچه علی چپ زدن
lead suspect آدم مورد شک اصلی [به گناهی]
to lead astray گمراه کردن
red lead سرب قرمز
to lead captive با اسارت بردن
positive lead سیم مثبت
pig lead توده سرب
pig lead لخته سرب
phase lead تقدیم فاز
phase lead پیش افت فاز
peroxide of lead پروکسید سرب
ounce of lead گلوله سربی
negative lead سیم منفی
to lead a person a d. کسیرابه رقاصی واداشتن
lead works کارخانه سرب گدازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com