Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
To lead an idle life.
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
Search result with all words
To lead an idle life .
زندگی عاطل وباطلی داشتن
Other Matches
To lead a dissolute life .
زندگی فاسدی داشتن
To lead a loose life .
زندگی و ولی داشتن
To lead an easy life .
زندگی ساده ای داشتن
to lead a modest life
زندگی متوسطی داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself.
زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
idle
درجاکار
idle
نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idle
بیکار شدن
idle
بی بار شدن در حال سکون ساکن
idle
مدت زمانی که وسیله روشن شده ولی کاری انجام نمیدهد
idle
بی بار
idle
ازاد گشتن
idle
استراحت
idle
بی اساس
idle
بیخود
idle
بیهوده
idle
ماشین یا خط تلفن یا وسیلهای
idle
تنبل
idle
که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idle
هرزگردی
idle
بیکار
idle
وقت تلف کردن
idle
بی پروپا
idle
تنبل شدن
idle
وقت گذراندن
idle balance
مانده بیکار
idle balance
مانده راکد مانده غیرفعال
idle bar
میله کور
an idle pupil
شاگرد بیکار یا تنبل
idle cash
پول بیکار
idle capacity
فرفیت بلااستفاده
idle current
جریان کور
idle current
جریان بی باری
idle component
اجزاء کور
idle capacity
فرفیت بیکار
idle coil
پیچک هرز
idle trunck
ترانک ازاد
idle cash
پول بلااستفاده
idle characters
کاراکترهای عامل
idle coil
بوبین کور
idle deposit
سپرده راکد
idle rumoues
شایعات بی سر و پا
idle rumoues
اراجیف
idle stock
موجودی بی مصرف
idle talk
سخن بیهوده
idle talk
حرف مفت ژاژخایی
idle time
وقت تلف شده
idle time
زمان بی باری
idle time
دوره عطالت
idle time
دوره فترت زمان بیکاری
idle trunck
خط اتصال ازاد
idle turn
کلاف مرده
idle turn
دور ازاد
idle voltage
ولتاژ کور
idle wanderer
ولگرد
idle wheel
دنده چرخ رابط بین دو چرخ
idle wire
سیم مرده
idle runing
بی باری
idle roll
غلطک کور
idle rich
ثروتمندان انگل
idle deposit
سپرده بلااستفاده
idle frequency
فرکانس بی باری
idle hours
ساعتهای بیکاری
idle junction
اتصال ازاد
idle line
خط ازاد
idle rumoues
شایعات بی اساس
idle money
پول راکد
idle money
پول غیر فعال
idle period
دوره استراحت
idle period
زمان توقف
idle period
پریود بی باری
idle position
وضعیت ساکن
idle position
حالت سکون
idle power
توان کور
idle pulley
قرقره راهنما
idle reserves
ذخائر بیکار
idle reserves
ذخائر بلااستفاده
machine idle time
زمان معطلی دستگاه
machine idle time
زمان توقف ماشین
idle current meter
دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
To idle away one s time . to be jobless.
غاز چراندن
idle voltage of battery
ولتاژ هرز باتری
idle indicating signal
علامت ازاد
idle current wattmeter
توان کورسنج
idle circuit condition
وضعیت مدار بی بار
idle current connection
اتصال جریان بی باری
lead in
منتج
lead in
چیزی که به چیز دیگری منتهی شود
lead through
تعویض سرپرست
it is my lead
نوبت من است
it is my lead
دست من است
to lead away
اغوا کردن
lead
هادی
lead in
مدار هادی اشتعال
to lead the way
پیشقدم شدن
lead the way
پیشقدم شدن
to lead a
گمراه کردن
to lead a
سرگردان کردن
following my lead
یک جور بازی که هر بازیکن را وادار میکنند هرکاری که استاد کرد او نیز بکند
lead on
وانمود کردن
lead on
ترغیب کردن مشتبه کردن
lead on
تشویق کردن
lead can
بادامک راهنما
lead off
اغاز کردن
lead off
پیشقدم شدن
lead in
مداررابط انفجار
lead-up
مقدمه
lead-up
تهیه مقدمات را دیدن راهنما
to take the lead
ریاست کردن
lead
پایی که در پرش از روی مانع زودتر از پای دیگر بلند میشود
lead
جلو بردن تیر از هدف
lead
فلز سرب
lead
تقدم
lead
غلاف هادی
lead
سبقت هادی
lead
سیم واسطه زاویه پیشگیری
lead
قطب اتصال سیم اتصال
lead
هدایت کردن بست اتصال
lead
رهبری کردن راهنمایی
lead
زاویه سبقت
lead
رابط برق
lead
سرب
lead-in
سیم انتن
to lead off
اغازکردن
to lead on
وادار به اقدامات بیشتری کردن
lead
پرش طول یا پرش یانیزه با پای معین
What came of it ? where did it lead to ?
با لاخره کا ربکجا کشید ؟
lead off
<idiom>
شروع کردن ،باز کردن
lead the way
<idiom>
جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
lead
به سر بردن
to take the lead
پیشقدم شدن
lead
سیر هدایت الکتریکی
lead on
<idiom>
تشویق موزیانه
lead
Pb :symb
lead
رهبری
lead
کابل هادی
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
to lead off
پیش قدم شدن
lead
پیش افت
lead
سرب پوش کردن
lead up
تهیه مقدمات را دیدن راهنما
lead
هدایت
to lead away
پیرو خود کردن کشیدن
lead up
مقدمه
lead
:سرب
lead
رنگ سربی
lead
شاقول گلوله
lead
: راهنمایی رهبری
lead
بردن
lead
سوق دادن بران داشتن
lead
منجر شدن
lead
رهبری کردن
lead
سرب گرفتن باسرب اندودن
lead
مدرک
lead
راه اب
lead
سرمشق تقدم
lead
راهنمایی کردن هدایت کردن
You take the lead and others wI'll follow.
تو جلو برو بقیه بدنبالت خواهند آمد
Where does this street lead on to ?
این خیابان یکجا می خورد ؟
lead pursuit
مسیر پیشگیری هواپیمای رهگیر مسیرپیشگیری هدف
lead by the nose
<idiom>
کنترل کامل داشتن
lead angle
زاویه پیش فاز
To lead a person on .
کسی رابازی دادن
white lead
سفید اب شیخ
white lead
سفیداب شیخ
working lead
بار یا نیرویی که ساختمان یاجزیی از ان هنگام کارکردمعمولی متحمل میشود
earth lead
شلنگاتصالبهزمین
electrode lead
راهنمایالکترود
ignition lead
سربافروزش
lead ball
کلاهکتوپی
To lead someone astray.
کسی رادچار اشتباه کردن
lead astray
گمراه کردن
Where does this road lead to?
این جاده به کجا میرود؟
protect a lead
بازی محافظه کارانه
lead captive
به اسارت بردن
lead glazing
اب سرب
lead glass
شیشه سربی
lead curve
خط منحنی گرفتن سبقت درتیراندازی منحنی سبقت توپ
lead collision course
مسیر تصادم گلوله با هدف خط تصادم گلوله با هدف
lead coat
روکش کردن سربی
lead captive
اسیر کردن
lead by the nose
الت قرار دادن
lead burning
جوش سرب
lead azide
ازید سرب
to lead somebody to believe not to be aware of something
خود را به کوچه علی چپ زدن
lead suspect
آدم مورد شک اصلی
[به گناهی]
to lead astray
گمراه کردن
red lead
سرب قرمز
to lead captive
با اسارت بردن
positive lead
سیم مثبت
pig lead
توده سرب
pig lead
لخته سرب
phase lead
تقدیم فاز
phase lead
پیش افت فاز
peroxide of lead
پروکسید سرب
ounce of lead
گلوله سربی
negative lead
سیم منفی
to lead a person a d.
کسیرابه رقاصی واداشتن
lead works
کارخانه سرب گدازی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com