Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 166 (8 milliseconds)
English
Persian
To miss the bus . To slip up .
قافیه را باختن
Other Matches
to miss the bus
[to miss the boat (British English) ]
<idiom>
فرصتی را از دست دادن
[اصطلاح]
miss
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
miss
خطا
I miss you very much.
دلم خیلی برایت تنگ شده
miss
سوتی !
miss
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
miss out on
<idiom>
ازدست دادن فرصت
miss and out
مسابقه دوچرخه سواری بین 3 نفر یا بیشتر که نفر اخرحذف میشود
near miss
فاصله خیلی دور دو هواپیما
miss
خطا کردن
miss
از دست رفتن
miss
نداشتن فاقدبودن
miss
: دوشیزه
hit and miss
<idiom>
ناخوشآیند ،غیر قراردادی
to miss the goal
به گل نزدن
[ورزش]
to miss a mark
نشانی را نزدن
to miss a mark
خطا کردن
to miss the buy
فرصت را ازدست دادن
to miss plant
سبز نشدن
to miss one's tip
بمقصود نرسیدن
to miss fire
کامیاب نشدن
to miss fire
در نرفتن از تفنگ
to miss fire
نرسیدن
miss the boat
<idiom>
ازدست دادن فرصت
hit or miss
اتفاقا تصادفا
air miss
تصادم هوایی دو هواپیما
to miss the goal
گل نکردن
[ورزش]
school miss
دخترکم رو یانا ازموده
hit or miss
برحسب تصادف
hit and miss
گاهی موفق وگاهی مغلوب
miss an appointment
از دست دادن قرار ملاقات
you wont miss so much .
<proverb>
چیز زیادى از دست نمى دهى .
to miss a flight
[plane]
پرواز
[خود]
را از دست دادن
miss distance scorer
دستگاه تعیین میزان خطای تیردستگاه خطایاب
let slip
ازاد کردن
to let slip
رهاکردن
let slip
ول کردن
to let slip
از دست دادن
to let slip
سردادن
let slip
از دست دادن
to slip off or away
نادیده رفتن
to let something slip
چیزی را نادیده گرفتن
to let something slip
چیزی را زیر سبیلی رد کردن
slip
خطا در بافت
slip
اشتباه در نقشه خوانی
to slip off or away
جیم شدن
slip-up
شکست خوردن
slip
لغزیدن
slip
لغزش ازمسیر تصحیح مسیر چتر یاگلوله از نظرانحراف باد
slip
فهرست
slip
سرخوردن منحرف شدن از مسیر
slip
جدا شدن لنگر اززمین
slip up
سرخوردن
slip up
اشتباه کردن
slip
شیب
slip
خفت
slip
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
slip
صورت
slip
یادداشت
slip on
لباس گشاد
slip
سریدن
slip
پیش نویس تمبر نشده بیمه دریایی
slip
محل توپگیر پشت محافظ میله
slip up
شکست خوردن
slip-up
سرخوردن
slip
سهو
slip
اشتباه لیزی
slip
اولاد
slip
گمراهی
slip
نهال
slip
قلمه سرخوری
slip
تکه کاغذ
slip
زیرپیراهنی
slip
روکش متکا
slip
خطا
slip
لغزش
slip
ملافه
slip-up
اشتباه کردن
slip
ازقلم انداختن
slip
اشتباه کردن
slip
گریختن سهو کردن
slip
لیز خودن
slip
نسل لغزیدن
to make a slip
لغزش خوردن
slip-ons
لباس گشاد
pink slip
<idiom>
برگه اخراج از شغل
to make a slip
خطا کردن
towing slip
خفت یدک
slide slip
سردادن هر دو اسکی با هم ازپهلو
slip one's mind
<idiom>
فراموش شده
slip of the tongue
<idiom>
حرفی رانسنجیده زدن
give someone the slip
<idiom>
از کسی فرار کردن
slip of the tongue
<idiom>
اشتباه لپی
To slip away . To dash out .
قا چاق شدن ( بی خبر رفتن )
To let something slip thru ones fingers .
چیزی را از کف دادن
half-slip
زیرداخلی
paying-in slip
فرمیکهدرزمانپرداختپولیاکشیدنچکپرمیکنید
slip-on pyjamas
بیژامهراحتی
foundation slip
زیرپوشبندی
turn and slip
زاویه دور زدن و لغزش مسیر هواپیما
slip road
سربالایی اتصال
slip-ups
سرخوردن
land slip
ریزش سنگ از کوه
snow slip
بهمن
leg slip
محل توپگیر پشت میله دار
pillow slip
روبالش
riding slip
خفت احتیاطی
slip road
فرازبند
screw slip
خفت پیچی
sick slip
برگ اعزام به بیمارستان
side slip
یک برشدن یا سر خوردن
side slip
بچه حرامزاده
pillow slip
جلدبالش .
slip road
سینه کش اتصال فراز اتصال
half slip
زیر پیراهنی
half slip
ژوپن
slip-ups
اشتباه کردن
slip-ups
شکست خوردن
Freudian slip
لغزش فرویدی
billet slip
کارت محلهای افراد
billet slip
لوحه اسکان افراد
black slip
خفت پران
slip rings
حلقههای لغزان
deposit slip
اعلامیه پرداخت سپرده
forward slip
پیش افتادگی
forward slip
جلو افتادگی لغزش به سمت جلو
free from slip
خالی از لغزش
free from slip
بدون لغزش
slip band
نوار لغزش
slip carriage
واگنی که از قطار راه اهن ول میشود
slip plane
سطح لغزش
slip rope
مهاری که دوسرش درکشتی ومیانش بکرانه بسته باشد.....کشتی رها شود
slip knot
گره خفت
slip knot
گره زود گشا
slip of the pen
سهو قلم
slip of the tongue
لغزش زبان
slip proof
مقام در برابر لغزش
slip regulator
تنظیم کننده لغزش
slip ring
حلقه سایشی
slip ring
اسلیپ رینگ
slip sheet
صفحه سفیدی که بین دوصفحه چاپی دیگر قرار داده شده
slip formwork
قالب بندی لغزان
to give one the slip
از دست کسی گریختن
to give one the slip
کسیراازخودوا کردن
slip casting
روش ریخته گری لغزشی
slip stitch
بخیه نامریی
slip gelley
رانگا
slip sheet
صفحه اضافی
slip gelley
رامکا
slip joint
اتصال ازاد
slip form
قالب لغزنده
slip ring motor
موتور القائی با حلقه لغزان
anti slip plate
ورقه ضد لغزش
bubble turn and slip
الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
to get
[be given]
the pink slip
[American E]
<idiom>
برگه اخراج از شغل را گرفتن
[اصطلاح روزمره]
there is many a slip between the cup and the lip
<proverb>
از این ستون به آن ستون فرج است
anti-slip foot
پایه ضد لغزش
anti-slip shoe
پایهضدلغزش
Slip of the tongue (pen).
اشتباه لفظی (نگارشی )
slip joint pliers
نوعی انبردست
slip-stitched seam
کوکشیبداردرز
Why did you let it slip thru your fingers ? Why did you lose it for nothing ?
چرا گذاشتی مفت ومسلم از دستت برود
slip ring induction motor
موتور القائی اسلیپ رینگ موتور اندوکسیونی اسلیپ رینگ موتور رتور اسلیپ رینگ
Give me those old cars any day . I miss those old cars .
قربان آن اتو مبیل های قدیمی
Do not let this opportunity slip.Do not lose ( pass up ) this opportunity .
این فرصت را از دست ندهید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com