English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
To sever ones ties . to lose interest. قطع علاقه کردن
Other Matches
to lose interest جلب توجه نکردن
to lose interest بی میل شدن
sever منفصل کردن
sever فسخ کردن
sever جدا کردن
sever بریدن
sever erosion فرسایش نابهنجار
The sever ones connections ( relation ) with someone . روابط خود را با کسی قطع کردن
ties مساوی
ties مسابقه بین دو تیم
ties بالا انداختن توپ
ties ملزم کردن
ties برابر شدن
ties متصل کردن مهار کردن مهار
ties تیر اتصالی
ties کش
ties بستن
ties دستمال گردن
ties بند گره
ties قید
ties کراوات
ties الزام
ties علاقه
ties رابطه برابری
ties تساوی بستن
ties گره زدن
ties گره
ties بند پارچهای جلیقه نجات بند
ties اتحاد وابستگی
ties زدن
ties عضو تحمل کننده کشش
bow ties کروات
political ties هم بستگیهای سیاسی وابستگیهای سیاسی اتحادسیاسی
ties of friendship انچه دوستی اقتضامیکند
marriage ties علقه زوجیت
ties of friendship قیودیاعلاقه دوستی
bow ties پاپیون
authority ties of the state اولیا امور
authority ties of the state مصادر امور
lose زیان کردن
lose از دست دادن
lose منقضی شدن باختن
lose تلف کردن
lose مفقود کردن
lose out <idiom> بد شانسی آوردن ،مقام نیاوردن ،باختن
lose شکست خوردن
lose باختن
lose one's way <idiom> گم شدن
lose out شکست خوردن
to lose something چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
lose out توفیق نیافتن
to lose something مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
to go and lose بخاطر غفلت از دست دادن [اصطلاح روزمره]
lose از دست رفتن
lose نداشتن چیزی دیگر پس از این
lose گم کردن
to lose way کند شدن
to lose f. لاغرشدن
to lose ones he گیج شدن
to lose ones he سرخودرابباد دادن
to lose heart مایوس شدن
lose temper <idiom> عصبی شدن
to lose face آبروی خود را از دست دادن
lose heart <idiom> سست ودلسرد شدن
lose ground عقب افتادن
lose ground <idiom> به عقب رفتن ،ضعیف تر شدن
lose face <idiom> به خاطراشتباه ،با قصور خجالت زده بودن
to lose track [of] فراموش کنند [یا دیگر ندانند] که شخصی [چیزی] کجا است
to lose plant مردن
lose one's head <idiom> دست پاچه شدن
to lose patience تاب و توان رااز دست دادن
to lose patience بی طاقت شدن
lose ground فرصت خود را ازدست دادن
lose of ball لورفتن توپ
to lose scent گم کردن
lose track of <idiom> ازدست دادن تماس باکسی یاچیزی
lose touch with <idiom> از دست دادن شانس ملاقات وارتباط
lose sight of <idiom> ندیدن ،فراموش کردن
lose one's temper <idiom> از کوره دررفتن
to lose sleep over something [someone] <idiom> بخاطر چیزی [کسی] نگران بودن ا [صطلاح روزمره]
lose one's shirt <idiom> پول زیادی را از دست دادن
lose one's marbles <idiom> دیوانه شدن
lose the case محکوم شدن در دعوی
to lose plant پژمرده شدن
to lose one's sight کور شدن
lose one's sight کور شدن
lose one's head دیوانه شدن
to lose weight لاغر شدن
to lose the t. of a discourse رشته سخن را ازدست دادن
She is beginning to lose her looks . قیافه اش را دارد از دست می دهد
to lose one's temper ازجادر رفتن
to lose one's nerves متانت را از دست دادن
to lose one's nerves دست پاچه شدن
lose time وقت تلف کردن
to lose one's nerves خود را باختن
lose time تلف کردن زمان
lose time هدر دادن زمان
lose time وقت هدر دادن
to lose ground عقب نشینی کردن
to lose face پست شدن
to lose face نام نیک یا اعتبارخودرا ازدست دادن
to lose courage ترسیدن
to lose courage بی جرات شدن
to lose an eye ازیک چشم نابیناشدن
Those who lose must step out. هر که سوخت (باخت ) باید از بازی بیرون برود
to lose one's reason عقل خود را ازدست دادن
to lose one's life جان دادن
to lose one's life فوت کردن
to lose one's temper متین بودن خونسردی نشان دادن
to lose one's reason غیر عاقلانه شدن
not to lose sight of ملاحظه کردن [به کسی یا چیزی] را فراموش نکردن
to lose sleep over something [someone] <idiom> بخاطر چیزی [کسی] دلواپس بودن [صطلاح روزمره]
to lose one's life مردن
to lose ground پس نشستن
to lose patience شکسبایی را از دست دادن
to lose one's life درگذشتن
To win (lose ) a bet . شرطی رابردن (باختن )
To lose onehead . To get into a panic. دست پاچه شدن
To lose ones enthusiasm(ardour). شل شدن (بی علاقگ )
Why did you let it slip thru your fingers ? Why did you lose it for nothing ? چرا گذاشتی مفت ومسلم از دستت برود
To lose ones sight . To go blind. کور شدن
To be out out of breath . To lose ones wind . از نفس افتادن
Though the wolf may lose his teeth but never loses. <proverb> گرگ یتى اگر دندانهایش را هم از دست بدهد سرشت خود از دست نخواهد داد .
To give up in despaer . To lose hope . قطع امید کردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
the interest of it is gone مزه اش رفت
interest سود
interest فرع
interest ربح
interest سهیم کردن
interest مصلحت
interest سود مصلحت
self-interest نفع شخصی
interest بهره
interest تنزیل
interest دلبستگی
interest علاقه .
interest علاقمند کردن
interest ذینفع کردن
interest بر سر میل اوردن
interest علاقه
interest رغبت
interest نفع
interest توجه نظر
interest سودیا بهره
the interest of it is gone دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
i take no interest in that هیچ بدان دلبستگی ندارم هیچ از ان خوشم نمیاید
interest بهره [اقتصاد]
interest اهمیت [مهم ] [جالب]
i do it in your interest به خاطر شما این کار رامیکنم
interest on interest ربح مرکب
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
interest on interest ربح در ربح
it is of interest to me من در ان علاقه مندم
it is of interest to me برای من سودمند است
It is of no interest to me at all. من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
self interest نفع شخصی
self interest غرض شخصی
at % interest با بهره 21 درصد
interest سهم [قسمت]
own best interest صلاح
in one's best interest به صلاح خود شخصی
to have an interest [in] سهم داشتن [شریک بودن] [در]
Principal and interest . مایه وسود
interest-free وام بدونبهره
You have piqued my interest in ... تو من را به ... علاقه مند کردی.
May be I can interest you in this issue . شاید بتوانم علاقه شما را به این مطلب جلب نمایم
interest group علایقگروهی
vital interest مصلحت حیاتی
point of interest نقطهبهره
vested in interest واگذاری حق انتفاع موجل
interest rate نرخ بهره
primary interest مسئولیت اصلی
primary interest هدف توجه اصلی
economic interest منافع اقتصادی
principal and interest اصل پول و بهره
profound interest دلبستگی زیاد
profound interest میل مفرط
public interest منافع عمومی
public interest نفع عمومی
public interest منافع عامه
pure interest بهره خالص
pure interest منافع خالص
pure interest سود ویژه منافعی که پس از کسر کلیه استهلاکات به سرمایه گذارپرداخت میشود
high interest بهره گران
personal interest نفع شخصی
interest profit عایدی حاصل از بهره
interest inventory پرسشنامه رغبت سنج
legal interest بهره قانونی
legal interest ربح قانونی
loan interest بهره وام
interest for delay بهره دیرکرد
interest blank برگ رغبت سنج
moneyed interest پول داران
compound interest بهره مرکب
high interest بهره سنگین
compound interest ربح مرکب
put out to interest به بهره گذاشتن
questionof interest پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
accrued interest بهره متعلقه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com