English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
To spell something out for some one .To drive it home to someone . مطلبی را به کسی شیر فهم کردن
Other Matches
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
spell هجی کردن
spell حمله
spell حمله ناخوشی
spell افسون
spell جذابیت
spell جادو طلسم
spell سحر
spell دل کسی رابردن
spell طلسم کردن
spell پی بردن به خواندن
spell املاء کردن درست نوشتن
to spell out بزحمت خواندن یا هجی کردن
spell out <idiom> واضح توضیح دادن
To break a spell. طلسمی راباطل کردن
spell bound فریفته
spell bound افسون شده
spell binder جادوگر
spell checker مقابله گر املائی
end spell خاتمه هر کلمه رمز
end spell خاتمه کلمات رمز
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
spell bound طلسم کرده طلسم شده
to go spell back ward ازاخریاوارونه همی کردن
Home , sweet home . هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
The hotel was home from home . هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
cold spell or cold snap <idiom> یک جعبه هوای سرد
d.c. drive محرکه جریان دائم
drive باعث کار کردن یک نوار یا دیسک شدن
drive بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
drive وسیلهای که دیسک مغناطیسی را می چرخاند و محل نوک خواندن / نوشتن را کنترل میکند
to drive at توجه داشتن به
drive مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive رانش سواری دوندگی
drive فرمان
drive محرکه گیربکس
drive جلو بردن
drive گرداننده
to drive away دفع کردن
drive at <idiom> سعی درگفتن چیزی
to drive at قصد داشتن از
self-drive اتومبیلیبارانندهخودکار
on drive ضربه بسمت توپزن
off drive ضربه به سمت راست
drive way مسیر اتومبیل رانی
drive way جاده خیابان
drive-in درایواین
drive حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
d.c. drive ماشین جریان دائم
to drive out بیرون کردن
to drive away دورکردن
to take a drive سواری کردن
drive راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drive رانندگی ارابه مسابقهای
drive سوارشدن و کنترل اتومبیل
drive بردن
drive! برون! [با ماشین]
drive تحریک کردن
drive عقب نشاندن بیرون کردن
drive سواری کردن کوبیدن
drive ولت محرک
drive سائق
drive رانندگی کردن
drive راندن گرداندن گرداننده
drive ضربه درایو
drive ضربه از پایین
drive فرار گل زن
drive گریز پا به توپ
drive دنده
drive شفت
drive راندن
home زمین خودی
home ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
home بازی
come home کشیده شدن لنگر به طرف ناو
home امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
home روش بررسی و حمل تراکنشهای باک به خانه کاربر به وسیله ترمینال یا مودم
home کلیدی که نشانه گر را به شروع خط متن می برد
home وطن
at home پذیرایی در ساعت معین
home help کمکحالبیمار
home جا به داخل لوله راندن
home وطن اسایشگاه
third home بازیگر مهاجم
home مرزوبوم
home میهن وطن
home like راحت
home like خانگی
may i see you home? اجازه دهید شمارابخانه
may i see you home? برسانم
home اقامت گاه
home شهر بخانه برگشتن
home like وطنی
home خانه دادن
home بطرف خانه
home میهن
home منزل
nobody home <idiom> فکرش جای دیگر است
home که معمولا در بالا سمت چپ قرار دارد
home سرزمین پدر و مادر
home میهن
It came home to me. به نظرم رسید.
It came home to me. به فکرم رسید.
home وطن
On my way home. . . اگر سرم راببرند امضاء نخواهم کرد
at home <idiom> درخانه
Is there anybody at home ? Anybody home ? کسی منزل هست ؟
home زادبوم
On my way home. . . سرراهم بمنزل ...
WI'll you take me home? مرا به منزل می رسانید ؟
home اولین رکورد داده در فایل
home محل زندگی کسی
home خانه
home نقط ه شروع چاپ روی صفحه
home منزلگاه
to drive a wedding into رخنه کردن در
exploratory drive سائق کاوش
hard drive دستگاه دیسک سخت [رایانه شناسی]
loop drive ضربه باپیچش زیاد نزدیک تور حریف
drive someone up a wall <idiom> از کوره در رفتن ،عصبانی شدن
motor drive محرکه موتوری
maternal drive سائق مادری
To drive all with the same stick . <proverb> همه را با یک چوب راندن .
hypertape drive وسیله خواندن یا ثبت اطلاعات توسط کارتریجهای نوارمغناطیسی
final drive گرداننده نهایی
final drive چرخ گرداننده نهایی شنی
full drive باشتاب هرچه بیشتر
full drive بسرعت هرچه تمامتر
group drive محرکه گروهی
hard drive گرداننده سخت
four gear drive گیربکس چهار دنده
final drive محرکه محور عقب
Could you drive more slowly, please? ممکن است لطفا کمی آهسته تر برانید؟
primary drive سائق نخستین
hunger drive سائق گرسنگی
lineshaft drive محرکه انتقال
physical drive دیسک گردان فیزیکی
rim drive لبه گردانی
to drive mad بدیوانگی انداختن
right-hand drive اتومبیلهاییکهفرمانآنهادرسمتراستاست
visceral drive سائق احشایی
winchester drive دیسک گردان وینچستر
drive-ins درایواین
cartridge drive درایوفشنگی
cassette drive درایوکاست
chain drive زنجیرهکششی
disc drive درایودیسک
drive chain زنجیرهراندن
to drive mad دیوانه کردن
to drive into a corner درتنگنا انداختن
to drive a bus اتوبوسی را راندن
roller drive مکانیزم چرخ دنده کاهنده یاافزاینده
secondary drive سائق ثانوی
social drive سائق اجتماعی
belt drive بدنهعقب
to drive a car رانندگی کردن خودرویی
st0 drive گرداننده 605ST
tandem drive حرکت قطاری
to drive a wedding into شکافتن
To drive someone up the wall. کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
drive wheel چرخدنده
drive shafts محور رانش
drive screw پیچ خودرو
drive reduction کاهش سائق
drive pulse تپش تحریک
drive number شماره گرداننده
drive motor موتور محرک
drive mechanism مکانیزم رانش
drive mechanism جعبه دنده
drive mad دیوانه کردن
drive fit محل رانش
tape drive دستگاه نوارخوان
tape drive نوار چرخان نوار ران
disk drive گرده ران
disk drive گرده چرخان
disk drive دیسکخوان
disk drive گرداننده دیسک دیسک گردان
disk drive دیسک ران دیسک چرخان
tape drive نوار ران
tape drive نوارچرخان
drive screw پیچ سوزنی
tape drive نوار گردان
drive displacement جابه جایی سائق
drive designator پارامتر دیسک گردان
current drive گرداننده کنونی
crawl drive محرک وسیله نقلیه خزنده
crank drive گرداننده میل لنگ
crank drive محرک میل لنگ
cover drive ضربه در سمت نیمه معینی اززمین
publicity drive فعالیت تبلیغاتی
all wheel drive محرک تمام چرخها
carriage drive خیابان پارک
area drive شکار دواندن
default drive گرداننده پیش فرض
to drive wild دیوانه کردن
drive current جریان تحریک
drive channelling راه گزینی سائق
drive capstan چرخ تسمه محرک
drive belt تسمه محرک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com