English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 53 (2 milliseconds)
English Persian
Wait up! صبر بکن! [تا کسی بیاید یا برسد]
Search result with all words
wait صبر کردن
wait چشم براه بودن منتظر شدن
wait انتظار کشیدن معطل شدن
wait پیشخدمتی کردن
don't wait the dinner for me ناهاعرابرای خاطرمن معطل نکنید
he made me wait مرا منتظر یا معطل نگاه داشت
it will p to wait جورهمه مارا اوبایدبکشد
it will pay to wait به منتظر شدنش نمیارزد صبر کردنش ارزش دارد
to wait پیشخدمتی
to wait کردن دیدنی کردن
to wait خدمت رسیدن
to wait for any one منتظر کسی شدن
to wait one's leisure پی فرصت گشتن
to wait one's leisure منتظرفرصت محال بودن
wait a bit اندکی
wait a bit صبرکنید
wait a little کمی صبر کنید
wait a minute یک دقیقه صبر کنید
wait a minute اندکی صبر کنید
wait a second اندکی صبر کنید
wait a second یک خرده صبر کنید
wait a second یک دقیقه
wait a second تامل کنید
wait condition 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
wait loop پردازندهای که یک حلقه برنامه را تکرار میکند تا عملی رخ دهد
wait on پیشخدمتی کردن
wait on خدمت رسیدن و خدمت کردن
wait state 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
wait state حالت انتظار
wait state وضعیت انتظار
wait time خیر بین یک درخواست برای داده و ارسال داده از حافظه
wait time زمان انتظار
wait upon پیشخدمتی کردن خدمت رسیدن و خدمت کردن
zero wait state وضعیت یک وسیله
zero wait state که آن قدر سریع است که با سرعت قط عات دیگر در کامپیوتر کار میکند و نیاز نیست به صورت مصنوعی سرعت آن کم شود یا وضعیت انتظار درج شود
zero wait state computer کامپیوتر با وضعیت انتظاری صفر
If you wI'll wait a moment. اگر یک لحظه تلفن زد مرا خبرکن
Can you wait until tommorrow? می توانی تافردا صبر کنی ؟
I'll show you ! just you wait ! حالاخواهی دید ! ( درمقام تهدید )
Wait a minute . یکدقیقه صبر کن
Leave it I'll tomorrow . Let it wait tI'll tomorrow . بگذار بماند تا فردا
Do you think it advisable to wait here آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم
Wait a minute . یک دقیقه مهلت بده
lie in wait <idiom> جایی قیم شدن
wait on (someone) hand and foot <idiom> به هر نحوی پذیرایی کردن
wait table <idiom> سرو کردن غذا
wait up for <idiom> به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
Time and tide wait for no man . <proverb> زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند.
Would you wait for me, please? ممکن است لطفا منتظرم باشید؟
to wait for a favorable opportunity منتظر یک فرصت مطلوب بودن
time and tide wait for no man <proverb> کوزه بودش آب می نامد به دست آب را چون یافت خود کوزه شکست
Tell him, he needs to wait for a moment. به او [مرد] بگوئید یک دقیقه صبر کند.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com