English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
We are hunting for a vacant flat. دربدر دنبال آپارتمان خالی می گردیم
Other Matches
vacant بلاتصدی
vacant خالی
vacant اشغال نشده
vacant بی متصدی
vacant بیکار
vacant possession ملک بدون مستاجر
vacant space محل خالی
vacant space جای خالی
vacant possession ملک خالی
vacant hours ساعات بیکاری یا فراغت
vacant succession بدون جانشین
We have no vacant position ( opening ) in this company . دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
hunting شکار
to go a hunting شکار رفتن
still hunting روش شکار با تعقیب اهسته بدون کمک سگ
still hunting شکار باروش در کمین نشستن
hunting شکار دشمن یا زیردریایی
hunting فرآیند جستجوی رکورد داده در یک فایل
hunting صید
hunting نوسان سرعت
hunting شکار کردن جستجو کردن
hunting نوسان دادن انتن رادار درردیابی
hunting حرکت سریع لوله تانک به بالا و پایین دراثر تعقیب خودکار با رادار
stag hunting شکار اهو با حالت سواره وکمک تازیها
mine hunting کشف و خنثی کردن مین
hunting panther یوزپلنگ
cub hunting شکار بچه روباه
exploratory hunting عملیات اکتشافی و خنثی کردن مین یا مین روبی
bow hunting شکار با تیر و کمان
hunting bow کمان بلند و سنگین برای شکار
hunting dog سگ شکاری
hunting dog توله
hunting horn بوق مخصوص علامت دادن به شکارچیان
hunting leopard یوزپلنگ
hunting grounds شکارگاه
hunting design طرح شکارگاهی [این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
fox-hunting شکار روباه بطور گروهی با اسب و تازیها
hunting district صیدگاه
head-hunting <idiom> جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
hunting ground شکار گاه
hunting ground شکارگاه
fox hunting شکار روباه بطور گروهی با اسب و تازیها
hunting district شکار گاه
witch-hunting کشفوتنبیهافرادیکهدارایعقایدمضربرایاجتماعهستند
hunting cap کلاهشکار
hunting ground صیدگاه
hunting box or lodge خانه کوچک شکارگران
Imperial Silk Hunting Carpet فرش شکارگاهی ابریشمی درباری [این فرش مربوط به قرن شانزده میلادی بوده و در زمینه حاشیه از صحنه های شکار به همراه گل های شاه عباسی و اسلیمی استفاده شده است.]
flat h تخت اچ
in nothing flat <idiom> سریعا
flat-out <idiom> آشکارا
out of flat ناهموار
I wI'll go flat out to do it. بهر جان کندنی باشد اینکا رراانجام خواهم داد
flat out حداکثر سرعت
flat :
flat تخت
flat درزیر خوابیده پنچری لاستیک اتومبیل
flat یکدست
flat پایین
flat پنچری طایر عکس ساده و یکدست
flat مسلح
flat سکو
flat یکنواخت پایین دست
flat پل کشتی
flat اپارتمان
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat تماس دو لبه اسکیت
flat قسمتی از یک عمارت
flat فایل دو بعدی از داده ها
flat یک دست
flat صاف بی تنوع
flat خنک
flat بی مزه
flat هموار
flat صاف
flat نرم
flat ثابت یا تغییر نکردنی
flat تنظیم نرخ قیمت که تمام استفادههای از یک مکان را می پوشاند
flat قسمت پهن
flat جلگه
flat بسته مدار مجتمع که لبههای آن افقی هستند و باعث میشود وسیله مستقیماگ در PBS نصب شود و نیازی به سوراخها نیست
flat دشت اپارتمان
flat برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flat تخت پهن
flat فضایی در حافظه که هر محل آن آدرس یکتا دارند.
flat صفحه نمایشی که با یک صفحه مقابل مسط ح با لبههای مربعی ایجاد شده باشد
flat مسطح
to lie flat دمرخوابیدن
oil flat دوبه نفت کش
tiller flat steeringposition hand : syn
tiller flat سکان پاشنه
oil flat شناوه نفت کش
flat roof بام مسطح
projectile flat سکوی گلوله
the flat of the hand پهنای درست
double flat نتسفیددوتایی
fall flat <idiom> شکست خوردن
flat broke <idiom> بی پول
Can I rent a flat? آیا میتوانم یک آپارتمان اجاره کنم؟
I've a flat tyre. یک طایر اتومبیلم پنچر شده است.
as flat as a pancake <idiom> مثل کف دست [صاف]
flat weave جاجیم
flat weave تخت بافت
flat weave بافت ساده و بدون پرز
flat cap کلاهمردانهپارچهاینوکتیز
I have a flat [tire] . من پنچر کرده ام.
A flat joke . شوخی بی نمک
To go the whole hog . To go flat out . سنگ تمام گذاشتن
flat-screen تخت
dry flat سطحخشک
flat brush قلمصاف
flat mirror آئینهپهن
flat part قسمتمسطح
flat sheet ملافهتخت
flat shuttle ماکوپهن
flat stitches کوکمسطح
flat tip نوکسطح
flat truck باریمسطح
flat racing مسابقهاسبدوانی
flat arch قوس مسطح
flat fire تیر کشیده
flat cable کابل پهن
flat footed ثابت قطعی
flat pack بسته مسطح
flat paint رنگ مبنا
flat foot کف پای صاف
flat paint زمینه
flat pallet پالت کف هواپیما یا کشتی پالت صاف پالت کف صاف
flat affect افت عاطفی
flat apple گوی بولینگ خارج از بازی
flat ball توپ کاشته
flat ball گوی بولینگ خارج از بازی
flat calm دریای روغنی
flat iron اهن تسمه
flat file سوهان تخت
flat fire تیر تراش
flat fire تیرتراشنده
flat fish ماهی پهن
flat ground زمین تخت
flat ground زمین مسطح
flat-footed پاپهن
flat hat بی باکانه پروازکردن
flat colour رنگ نازک مستوی
flat colour رنگ تخت
flat coat روکش اصلی
flat bar اهن چهارسو
flat cable کابل تخت
flat bar تسمه
flat weld جوش مسطح
flat roof بام تخت
flat footed پاپهن
flat seizing بستن تخت
flat sewing شلال کردن
flat silver فروف نقره
flat slab دال قارچی
flat bottom ته پهن
flat boat یکجوردوبه پهن که دررودخانههای کم عمق بکارمیرود
flat-footed ثابت قطعی
flat trajectory خط سیر کشیده
flat trajectory سهم تیرکشیده مسیر کشیده گلوله
arch flat طاق مسطح
flat steel فولاد تخت
flat washer واشر تخت
flat rate نرخ ساده
flat pass رخده مسطح
flat plain دشت هموار
flat race مسیر هموار بی مانع اسبدوانی
flat bottomed ته پهن
flat pass پاس به دریافت کننده درمنطقه بالا
flat rate نرخ یکنواخت
flat rate نرخ یکسان تعرفه یکسان
flat bow کمانی که سرتاسر ان دارای یک ضخامت است
flat nosed پهن بینی
flat deck dam سد با پشت بند
flat compound generator مولد مرکب تخت
to have a flat tire [tyre] پنچر بودن [لاستیک اتومبیل ]
to repair a flat tire لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
flat tires [American] چرخ های پنچر
flat tyre [British] چرخ پنچر
flat tire [American] چرخ پنچر
flat coat [painting] لایه صاف رنگ
flat nose plier انبردست قابل تنظیم
piggyback flat truck کامیونسواربرسطحبرف
flat-back brush برسدستهمسطح
flat end pin پیچانتهاییصاف
flat bed plotter رسام با بستر تخت مسطح
flat panel display صفحه نمایش مسطح
bulkhead flat truck دیوارهسطحکامیون
flat racing seat خم شدن روی اسب و دستها وسر در امتداد گردن اسب
flat slab floor سقف قارچی
flat top antenna انتن سفرهای
flat turret head سر رولور تخت
flat turret lathe ماشین تراش رولور تخت
The car has a flat tyre. باد یکی از لاستیکها ی اتومبیل خالی شده
flat nose plier اچار فرانسه
flat twin engine موتور بوکسر دو سیلندر موتور سیلندر متقابل با دوسیلندر
The tyre is punctured (flat). لاستیک سوراخ شده
I live in the apartment(flat) below. درآپارتمان زیری زندگه می کنم
flat tyres [British] چرخ های پنچر
and that is flat(final)!No arguments! چون وچراهم ندارد !
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com