English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
White Papers گزارش هیئت دولت نامه سفید
White Papers کتاب سفید
White Papers کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
Other Matches
papers یادداشت کردن با کاغذ پوشاندن
papers روی کاغذ نوشتن
papers اوراق
papers ورق کاغذ
papers ورقه
papers جواز پروانه
papers حرکت عمودی سریع کاغذ در چاپگر
papers سفته برات
papers محفظهای که کاغذ چاپگر را در خود نگه می دارد
papers وسیلهای که نوار کاغذ پانج شده را می پذیرد و اطلاعات پانج شده و ذخیره شده روی آن را به سیگنال هایی تبدیل میکند که کامپیوتر میتواند پردازش کند
papers وسیلهای که سوارخ ها را در نوار کاغذ پانچ میکند تا داده را منتقل کند
papers کاغذ طولانی که داده روی آن ضبط میشود به صورت نقاط پانچ شده
papers روش حرکت دادن کاغذ به جلو
papers روشی که در آن نوار کاغذ وارد ماشین میشود
papers روی کاغذاوردن
papers درکاغذ پیچیدن
papers ورقه مشخصات کشتی
papers ماده باریک برای ساخت کتاب یا روزنامه یا صفحات کاغذ کار روزمره
papers روزنامه
papers کاغذ
papers مقاله
papers چاپ کردن
papers اوراق بهادار
ship's papers اسناد حمل
ship papers اسناد کشتی
there is a rush for the papers مردم را برای خرید روزنامه هجوم میکنند
secret papers اوراق سری
to send in one's papers کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
secret papers اسناد سری
please send me the p papers خواهشندم سوابق یاپرونده انرابرای من بفرستید
negotiable papers اوراق قابل انتقال
negotiable papers اوراق بهادار
clearance papers اسناد خروج کشتی از بندر
commercial papers اوراق تجارتی
commerical papers اوراق تجارتی
commerical papers اسناد تجارتی
walking papers <idiom> برگه اخراج
he writes for the papers برای روزنامه هامقاله مینویسد
mercantile papers برگهای بهاداربازرگانی
walking papers ورقه خاتمه خدمت
application papers مدارک درخواستنامه
Here are my car registration papers. بفرمائید این مدارک مالکیت اتومبیل من است.
To mark the examination papers . ورقه های امتحان رانمره دادن
He put his papers in order before going to bed . قبل ازخوابیدن کاغذهایش را مرتب کرد
white f. پرچم سفید
white out انحراف افق به علت انعکاس نور خورشید روی برف خطای تشخیص محل افق
white سفید کردن
white بازیگر نخست شطرنج
white به رنگ برف
white پایگاه داده کاربران و آدرس پست الکترونیکی آنها ذخیره شده در اینترنت که به سایر کاربران کمک میکند تا آدرس پست الکترونیکی را پیدا کنند
non-white فردغیراروپایی غیرسفید
white سفیدی
white سپیده
white سفیدشدن
white سفید
white چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
white a مرگ موش
off white رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
off-white رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
white elephant هر چیز گران که بیخ ریش صاحبش گیر کرده باشد
white elephants فیل سفید
white elephants گران و پر خرج و کم فایده
white elephants هر چیز گران که بیخ ریش صاحبش گیر کرده باشد
white lie دروغ مصلحت آمیز
white livered بزدل ترسو کم جرات
white lily زنبق
white water ابشارهای کوتاه رودخانه
white winged سفید بال
white elephant گران و پر خرج و کم فایده
zinc white سفید اب روی
black and white سیاه و سفید
white elephant فیل سفید
black and white چاپ
black and white دستنوشته
white vitriol زاج روی یاروح توتیای روح
white tailed دم سفید
white matter ماده سفید
white mulatto توت
white phosphorous فسفر سفید
white phosphorous گلوله فسفر سفید
white pepper فلفل سفید
white paternoster دعای نگهداری ازشر روح پلید
white oak بلوط سفید
white noise نویز سفید
white noise نوفه سفید
white magic جادو گری بوسیله فرا خواندن فرشتگان کیمیا
white plague سل ریه
white plague سل ریوی
white supremacy تفوق سفید پوستان برنژادهای دیگر
white mulatto توت معمولی
white supremacist طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
white space فاصله سفید
white slave استفاده از زن برای فحشاء تجارت ناموس
white sale فروش ملافه و اجناس ذرعی
white propaganda تبلیغاتی که هدف ان از پیش اعلام شده باشد
white propaganda تبلیغات سفید
white primary اخذ اراء مقدماتی حزبی
white line خط سفیدی که برای تمایز وتشخیص بکار رود
white lie دروغ سفید
egg-white سفیده تخم مرغ
white coffee شیرقهوه
white coffee قهوه با شیر
in black and white <idiom> بصورت نوشتار
white sale <idiom> حراج حوله ،پارچه کتان
white lie <idiom> دروغ مصلحت آمیز
a white elephant شیئی کم مصرف و جا تنگ کن اما گران قیمت
as white as a sheet <idiom> مثل برف
yellowish-white بژ
yellowish-white رنگ شکری
yellowish-white رنگ شیری
white wool [مرغوب ترین نوع پشم از لحاظ رنگ]
white wool پشم درجه یک
white wool پشم سفید
gray-white رنگ سفید-خاکستری
as white as a sheet <idiom> سفید مثل گچ دیوار
white elephant <idiom> ثروت یا مالکیت بیفایده
A white lie . دروغ مصلحت آمیز
white cap کلاهکسفید
white cabbage کلمسفید
white meat لبنیات
white meat کره
white meat فرآوردهی شیری پنیر
white meat گوشت سفید
white lies دروغ سفید
white lies دروغ مصلحتآمیز
white light چراغسفید
white square خانهسفید
white of an egg سفیده تخم مرغ
Her face went white. صورتش سفید شد ( رنگه پرید )
Black and white. سیاه وسفید ( عکس ؟ فیلم وغیره )
white wedding عروسیکهدرکلیساصورتمیگیرد
white spirit مایعشیمیاییحاصلازبنزینکهدررنگکاریکاربرددارد
white Christmas روزکریسمسکهبرفباریدهباشد
white tape نوارسفید
white stone مهرهسفید
White peacock طاووس سفید
white level تراز سفید
large white خوک سفید انگلیسی
white-collar یقه سفید
white bear خرس سفید خرس قطبی
white beard ریش سفید
snow white مثل برف سفید اسم خاص
white bellebore کندش
white body بدنه سفید
white book کتاب سفید
white book ویدیو- CD استاندارد ساخت philips , JVC که نحوه ذخیره ویدیودیجیتال روی ROM-CD را بیان میکند
white cement سیمان سفید
white civilization تمدن نژاد سفید
white collar کارمند دفتری
white cooper سطل ساز
white collar یقه سفید
white-hot دارای احساسات برانگیخته
white cooper اهن ساز
white ant موریانه
white-collar کارمند دفتری
white pigweed قازایاغی
lily white سفید چون زنبق
lily white خیلی سفید
milk white شیری رنگ
snow white سفید یکدست
flake white سفیداب سرب
flake white سفیداب شیخ
dressed in white لباس سفیدپوشیده
sow white سفید
the white house کاخ سفید
dressed in white سفیدپوش
the white house کاخ یاقصرابیض
the white race نژادسفید
the white race نژادابیض
white liver نامردی
chinese white سینکا
white corpuscle cell whiteblood=
white lead سفیداب شیخ
White Paper کتاب سفید
white horse whitecap
white goshawk قوش طرلان
White Paper گزارش هیئت دولت نامه سفید
white hall هیئت حاکمه انگلیس
white hazard به کیسه انداختن گوی سفیدبیلیارد
white headed دارای موی سفید
white headed سفیدبخت
white goods حوله سفید ملافه
white heat درجه حرارت زیادی که ازسرخی گذشته و برنگ سفید دراید
white heat نور سفید التهاب
white heat دمای سفید
white hope بوکسور سفیدپوست درمقابل بوکسور سیاه پوست
snow-white سفید برفی
snow-white برفام
white lead سفید اب شیخ
white goods پارچه سفید نخی
white gold الیاژی از طلا شبیه به پلاتین که از ترکیب نیکل یا سایرفلزات و طلا بدست می اید
white hot دارای احساسات برانگیخته
white crow چیز ندیده چیز کمیاب
white dwarf کوتوله سفید
white face جانور پیشانی سفید
snow-white سفید
White House کاخ سفید
White Paper کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
white crappie ماهی خوراکی نقره فام شمال امریکاcell
white galbanum وشا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com