Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
You wI'll fail unless you work harder .
موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
Other Matches
harder
سخت
harder
خطای موقت در سیستم
harder
خطا
harder
که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
harder
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
harder
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder
کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
harder
دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
harder
سخت در مقابل نرم
harder
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
harder
متن چاپ شدن یا کپی اطلاعات در سیستم یا کامپیوتر به صورت خوانا.
harder
تختهای که حاوی درایو دیسک سخت و واسط های الکترونیکی لزم است که قابل نصب در اتصال سیستم است
harder
مدل کامپیوتر با دیسک سخت
harder
سفت
harder
مشکل شدید
harder
قوی
harder
سخت گیر نامطبوع
harder
زمخت
harder
خسیس درمضیقه
harder
بشدت
harder
بسرعت
harder
مستقیما درمسیر موردنظر
harder
دشوار
Arrears of work . Back log of work .
کارهای عقب افتاده
without fail
حتما البته بی تخلف
fail out
ریزش کردن
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail
سیستمی که پس از خرابی بخشی از آن هنوز کار میکند
fail
قصور کردن
fail
ورشکست شدن
fail
رد شدن
fail
رد شدن قصور ورزیدن
fail
عقیم ماندن ورشکستن
fail
وا ماندن
fail
شکست خوردن
fail
درماندن
fail
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fail
مردود شدن
fail safe
با خرابی امن
fail soft
تخریب
fail soft
تخریب تدریجی
fail softly
با خرابی ملایم
fail softly
با خرابی تدریجی
fail back
پشتیبان
fail soft
با خرابی تدریجی
fail soft
با خرابی ملایم
to fail
[memory]
درماندن
[حافظه یا خاطره]
to fail
[memory]
وا ماندن
[حافظه یا خاطره]
fail back
یدکی
fail-safe
تخریب امن
fail safe
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail-safe
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail-safe
با خرابی امن
fail safe
تخریب امن
How did you make out? Did you succeed or fail?
شیری یا روباه ؟
To flunk a course . To fail an exam.
در امتحان رد شدن
fail safe system
سیستمی که برای جلوگیری ازخرابی طراحی شده است سیستم با خرابی ملایم
power fail restart
سهولتی که یک کامپیوتر راقادر می سازد تا پس از قطع برق به عملیات عادی خودبرگردد
to fail to provide an answer
درماندن در دادن پاسخ
To pass (fail,flunk) an exam.
درامتحان قبول ( رد )شدن
His deeds fail to square with his words.
عملش با حرفش نمی خواند
To go to work . to start work .
سر کار رفتن
work in
<idiom>
ساییدن
work up
<idiom>
برانگختن
get down to work
بکار پرداختن
get to work
دست بکار زدن
get to work
مشغول کارشوید
work over
<idiom>
کتک زدن برای اخاذی
work out
<idiom>
تمرین کردن
work out
<idiom>
برنامه ریزی کردن
he is at work
سر کار است
he is at work
مشغول کاراست
work out
<idiom>
موثر بودن
they have done their work
را کرده اند
work in
مشکلات را از میان برداشتن
to work in
جادادن
useful work
کار سودمند
we have done our work
ما کار خود
we have done our work
را کردیم
to work with a will
بامیل کارکردن با شوق وذوق کارکردن
to work out
منتهای استفاده را کردن از
to work out
زیادخسته کردن
to work out
پیداکردن
to work out
دراوردن
to work off
مصرف کردن دست کشیدن از
to work off
بفروش رساندن اب کردن
to work off
خالی کردن
to work in
داخل کردن
to work someone up
<idiom>
تو جلد کسی رفتن
work out
خوب پیش رفتن
work on/upon
<idiom>
تفثیر گذاردن
work off
<idiom>
اجبار چیزی به حرکت
work into
<idiom>
آرام آرام مجبور شدن
work up
کم کم فراهم کردن
work in
داخل کردن
useful work
کار مفید
work out
برنامه یک جلسه تمرین
work out
تمرین امادگی
work out
تمرین
work out
تدبیرکردن
work out
تعبیه کردن
work out
حل کردن
work out
در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
work out
از کار کاردراوردن
work off
از شر چیزی خلاص شدن بفروش رساندن
work up
بتدریج برانگیختن
work up
ترکیب کردن ساختن
work up
عمل اوردن
work in
<idiom>
قاطی کردن
wonder work
معجزه استادی عجیب
i am through with my work
کارم به پایان رسید
i am through with my work
ازکارفراغت پیدا کردم
to look for work
پی کار گشتن
to keep at some work
د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
they have done their work
کار خود
work in
با فعالیت و کوشش راه بازکردن
To work on someone
کسی را پختن
[از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
near work
کاری که نگاه نزدیک می خواهد
to look for work
عقب کارگشتن
new work
عملیات نوسازی قطعات عملیاتت تجدید قطعات یا تجدیدبنا
work in
وفق دادن
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
work
قطعه کار
work
فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
by work
کار فرعی
by work
کار غیر مقرر
to work together
همیاری کردن
to work out something
چیزی را حل کردن
work
عمل کردن
work
عملی شدن
at work
دست درکار
work
کوشش
work
انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
at work
مشغول کار
work
کار کردن
to work together
دست به دست هم دادن
work
موثر واقع شدن عملی شدن کار
to work together
تعاون کردن
at work
سر کار
to work it
<idiom>
چیزی را انجام دادن و به پایان رساندن
all work and no p
درکارامدن
work
استحکامات
work
کارخانه
work
اثارادبی یا هنری
work
نوشتجات
work
زیست عمل
work
وفیفه
work
شغل
do your own work
کارخودتانرابکنید
work
کار
work
کار
[فیزیک]
to work it
<idiom>
روی چیزیی کارکردن و حل کردن
work
کارکردن
all work and no p
بکارافتادن
to work together
باهم کارکردن
work
موثر واقع شدن
out of work
بیکار
work
عملکرد
work into rage
خشمناک شدن
work sheet
کار در کلاس برگ کار
work load
کاربار
work load
فرفیت کار
work space
فضای دایر
work load
مقدار کار در واحد زمان
work load
حجم کار
work load
مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
work station
محل کار
work sheet
برگ کار
work order
درخواست انجام کار حکم کار
work request
برگ درخواست انجام کار برگ کار
work relief
استراحت توام با کار
work ratio
نسبت کار به استراحت
work people
کارگران طبقه کارگر
work schedule
برنامه کار
work part
قطعه کار
place of work
محل کار
work sheet
پیش برگ
work order
برگ کار
work into place
کارگذاشتن
work interval
کار فاصلهای تمرین فاصلهای
work drawing
نقشه یاتفصیل مشخصات فنی که بکارخانهای فرستاده میشود
work decrement
کاهش بازده کار
work day
روز کار ساعت کار روزانه
work curve
منحنی کار
work camp
محل کار زندانیان
work camp
اردوی کار
work breakdown
روش تقسیم یک عمل به اجزای مشخص و کوچک
work breakdown
روش تقسیم کار
work area
ناحیه کاری
wicker work
روزنه درنصفه
wicker work
سبد جگن بافته ترکه بافته دریچه در بچه
welfare work
امورخیریه
welfare work
کارهای عام المنفعه
to work for peanuts
<idiom>
برای چندرغازی کار کردن
[اصطلاح]
warm to one's work
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
vicarious work
کاری که کسی به جای دیگری بکند
work effort
عرضه کار
work effort
تمایل به کار
work interval
کار متناوب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com