English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
Zeal without knowledge is a runaway horse . <proverb> جانفشانى و تعصب جاهلانه ,همچون اسبى افسار گسیخته است .
Other Matches
runaway فراری
runaway شخص فراری
runaway عملیات کنترل نشده یک وسیله یا کامپیوتر
runaway گریخته
runaway inflation تورم افسار گسیخته
The kings horse has been called a pack horse. <proverb> به اسب شاه گفتند یابو .
zeal ذوق حرارت
zeal ذوق شور وطن عشق و علاقه به وطن
zeal وطن پرستی
zeal غیور متعصب
zeal خیر خواهی
zeal جانفشانی
zeal غیرت
zeal شوق
zeal حمیت
zeal گرمی تعصب
knowledge دستورات و دانش خبره را در یک فیلد مشخص اعمال میکند
knowledge شناسایی
knowledge سیستم کامپیوتری که عکس العملهای ذخیره سازی
knowledge دانایی
to my knowledge <adv.> تا اونجایی که من میدونم
self knowledge خوداگاهی
immediate knowledge معرفت بیواسطه
it came to my knowledge من ازان اگاهی یافتم مرامعلوم گردید
knowledge دانش
knowledge شناخت
knowledge علم
knowledge ادراک
knowledge آگاهی
knowledge آنچه دانسته است
knowledge طراحی و نوشتن سیستمهای کامپیوتر خبره
knowledge وسایل و قوانین خبره را درباره یک موضوع مشخص اعمال میکند روی داده کاربر برای کمک به حل مشکل
knowledge نرم افزاری که دانش
knowledge شناخت
i have no knowledge of it هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
to a knowledge دانش اندوختن
to a knowledge کسب معرفت کردن
knowledge دانش
knowledge معرفت
knowledge وقوف
knowledge دانایی علم
knowledge اگاهی
knowledge علم
knowledge اطلاع
knowledge بصیرت
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
indirect knowledge معرفت غیرمستقیم
He did it with his fathers knowledge. با اطلاع پدرش اینکار راکرد
meta knowledge اگاهی غیرنمادین
relativity of knowledge نسبی بودن دانش
reservoir of knowledge مخزن یا گنج دانش
It is common knowledge that ... این را همه کس بخوبی میدانند که ...
rudimentary knowledge دانش مقدماتی یا نخستین
To acquire knowledge. دانش فرا گرفتن
global knowledge اطلاع سراسری
to reach for knowledge دانش کوشیدن
to reach for knowledge برای یافتن
knowledge acquisition آگاهی یابی
knowledge acquisition دانشیابی
knowledge engineer مهندسی اگاهی
knowledge engineer مهندسی دانش
knowledge engineering مهندسی معلومات
knowledge domain قلمرو اگاهی
knowledge base پایگاه اگاهی
knowledge industries صنایع اطلاعاتی
knowledge is power دانایی توانایی است توانابودهرکه دانابود
knowledge of a language دانستن زبانی
knowledge of persons شناسایی اشخاص
knowledge of results اطلاع از نتایج
knowledge representation نمایش معلومات
knowledge base پایگاه دانش
knowledge work کار اطلاعاتی
knowledge base پایگاه معلومات
knowledge acquisition کسب معلومات
knowledge domain قلمرو دانش
expert knowledge تخصص
every branch of knowledge هرشاخه ازعلوم
carnal knowledge جماع
carnal knowledge مجامعت
general knowledge علم اجمالی
knowledge representation نمایش دانش
knowledge representation بازنمود دانش
carnal knowledge بغل خوابی
domain knowledge دانش محیط کاربرد
empirical knowledge معرفت تجربی
personal knowledge of the judge علم قاضی
equivalent knowledge credit تصدیق اعتبار علمی
equivalent knowledge credit تصدیق دانش علمی
Madrklmh that every human being is conscious knowledge مادرکلمه است که هر انسان اگاه به آن آشنایی کامل دارد
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge. روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
horse سواراسبی سوار شوید
horse اسب مسابقه
horse اسب اصیل 5ساله یا بیشتر اوردن ماهی به خشکی بزور
horse خرک حلقه
the off horse اسب دست راست
horse اسب
one-horse یک اسبه
horse غیرمنصفانه
the keep of a horse علیق اسب
saw horse خرک
horse قوه اسب
horse اسب دار کردن سوار اسب کردن
horse اسب دادن به
horse اسبی وابسته به اسب
one horse بدتبار
one horse یک اسبه
horse سواره نظام
horse برپشت سوارکردن
horse شلاق زدن
horse بدوش کشیدن
horse بالابردن
au u. horse اسب شرور
one horse مخصوص یک اسب بی مایه
horse around <idiom>
trojan horse اسب تروا
trojan horse اسب تروجان
vaulting horse خرک حلقه
vaulting horse خرک پرش
wheel horse اسب چرخ کش اسب نزدیک چرخ
white horse whitecap
pommel horse خرک حلقه [دستگاه ژیمناستیک]
winged horse شعر نظم اشعار لطف شاعرانه
work like a horse <proverb> مثل خر کار کردن
I´m as hungry as a horse. آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
clothes horse رخت پهن کن
trojan horse برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
towel horse زیرحولهای
to sprang a horse جهاندن یاپراندن یک اسب
to p a vehicle or horse جلو گردونه یا اسبی را نگاه داشتن
to pull a horse توی دهن اسب زدن
One day I want to have a horse of my very own. روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
to ride on a horse روی اسبی سوارشدن
to ride on a horse براسبی سوار شدن
to ride on a horse سواراسبی شدن
to ride on a horse اسبی را سوار شدن
side horse خرک حلقه [دستگاه ژیمناستیک]
vaulting horse خرک حلقه [دستگاه ژیمناستیک]
clothes horse کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
hobby-horse گانه
hobby-horse اسبچوبی
horse design نقش اسب [در اغلب طرح های شکارگاهی از این حیوان استفاده می شود.]
horse of a different color <idiom>
get on one's high horse <idiom> رفتار با تکبر
eat like a horse <idiom> زیاد خوردن (پرخور)
dark horse <idiom> کاندیدی که به سختی مردم بشناسندش
dark horse مرموز
dark horse آب زیر کاه
as strong as a horse [an ox] <idiom> مثل گاو [پر زور]
To mout a horse . سوار اسب شدن
The horse threw him. اسب ازرازمین زد
I was thrown off the horse. از اسب پرت شدم
horse sense <idiom>
horse trade <idiom>
hobby-horse رجوع شود به horse rocking
hobby-horse فکر و ذکر همیشگی
hobby-horse خواهکار همیشگی
hobby-horse کار مورد علاقهی شدید
dark horse تودار
hobby-horse پیله
pommel horse پشتیخرک
horse box وسیلهحملاسب
horse trading معاملهجنسباجنس
on one's high horse <idiom> مغرور
horse-drawn وسیلهایکهبااسبحرکتکند
off one's high horse <idiom> تحقیرآمیز و مغرورانه عمل نکردن
horse cover قالیچه زیر زین اسب
horse shoe نعل اسب
horse mackerel کیش کوچک
horse mackerel ماهی برگ
horse guards گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
horse dung پهن
horse car واگن اسبی
horse breaker اسب رام کن
horse breaker چابک سوار
high horse پر افاده
horse mackerel میشک
horse man اسب سوار
horse man سوارکار
horse radish ریشه خردل
horse radish ترب کوهی
horse racing اسب دوانی
horse power توان موتور
horse power قدرت اسب
horse latitude مدار اسب
horse power اسب بخار
horse opera فیلم یا نمایش گاوچرانان امریکایی
high horse مغرور
harness horse اسب مخصوص ارابه رانی
harness horse اسب سواری یا بارکش
horse sense شعور حیوانی شعور ذاتی وطبیعی
rocking horse اسب چوبی گهوارهای
horse chestnuts شاه بلوط بری
horse chestnuts شاه بلوط هندی
horse chestnut شاه بلوط بری
horse chestnut شاه بلوط هندی
dark horse برنده غیرمترقبه
war horse افسر یاسربازدامپزشک
charley horse سختی وگرفتگی دردناک ماهیچه
charley horse کشیدگی یا گرفتگی عضلانی ران سوارکار
charly horse کشیدگی یا گرفتگی عضله ران کشتی گیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com