English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English Persian
a glass of water یک لیوان آب
Search result with all words
water glass شیشه محلول
water glass اب شیشه
water glass لیوان اب
water glass شیشه مایع
The glass is full of water. لیوان پر از آب است
Empty this glass of water. این لیوان آب راخالی کن
Other Matches
glass گیلاس جام
glass عینک
glass دستگاه بارومتر
glass دستگاه ارتفاع سنج دوربین
glass لیوان یخ
glass زجاج
glass صیقلی کردن
glass الت شیشهای
glass شیشه الات
glass ابگینه
glass شیشه
glass استکان
looking glass ایینه
looking glass اینه
looking glass self خود ایینهای
glass ایینه شیشه دوربین
glass شیشه ذره بین عدسی
glass عدسی
to f. glass شیشه گری کردن
looking-glass ائینه
glass لیوان
glass عینک دار کردن شیشهای کردن
glass شیشه گرفتن
glass rebate دوراهه شیشه
glass house گلخانه
glass jaw ارواره شیشهای
glass jaw بوکسوراسیب پذیر
glass kiln کوره شیشه گری
glass rod میله شیشهای
glass paper کاغذ گلاسه
glass frit شیشه متخلخل
glass fibers الیاف شیشه
glass eyed بی حالت
glass bulb حباب شیشهای
glass cloth کهنه شیشه پاک کن
glass cloth شیشه پاک کن
glass cutter الماس شیشه بری
glass dust خرده شیشه
glass cutter شیشه بر
glass electrode الکترود شیشهای
glass eye عینک
glass eye چشم شیشهای
glass eye چشم مصنوعی
glass eyed کور
glass blowing شیشه گری
safety glass شیشه بی خطراتومبیل
crown glass شیشه گردیاچرخی
hand glass ساعت شنی
beer glass لیوانآبجو
bordeaux glass گیلاسمخصوصشرابفرانسوی
brandy glass گیلاسکنیاک
burgundy glass لیوان
colored glass شیشه رنگی
burgundy glass بورگندی
champagne glass گیلاسگردشامپاین
cocktail glass لیوانمخصوصمشروب
glass cover پوشششیشهای
glass dome برآمدگیشیشهای
glass roof سقفشیشهای
glass slide اسلایدشیشهای
glass sphere گویشیشهای
cast glass شیشه ریخته گی
crystal glass بلور
cupping glass شاخ حجامت
glass blower شیشه گر
gauge glass درجه اب
frosted glass شیشه مات
frosted glass شیشه کدر
flint glass فرف بلور
flint glass بلور
finger glass فرف انگشت شوئی
field glass عدسی درونی دوربین یاذره بین
field glass دوربین صحرایی
eye glass عینک دستی
eye glass شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
drinking glass فنجان
drinking glass گیلاس
weather glass هواسنج میزان الهوا
wire glass شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
wired glass شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
cast glass شیشه جام ریختگی
tempered glass شیشه ابداده
safety glass شیشه ایمنی
rolled glass شیشه نورد خورده
rain glass میزان الهوا
rain glass میزان سنج
race glass دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
pier glass ایینه قدی
ornamental glass شیشه تزئینی
opera glass دوربین مخصوص اپرا
opaque glass شیشه کدر
obscured glass شیشه مات
obscured glass شیشه تار
objective glass عدسی شیئی
object glass عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
safety glass شیشه نشکن
safety glass شیشه اطمینان
watch glass شیشه ساعت
stined glass شیشه رنگی
spy glass تلسکپ یادوربین کوچک
spun glass شیشه ریسیده
spun glass شیشه مذاب الیاف مانند
spun glass شیشه تاب خورده
soluble glass شیشه مایع
soluble glass سدیم سیلیکات
sight glass شیشه مرئی
sheet glass شیشه ورقی
sheet glass شیشه جام
security glass شیشه نشکن
security glass شیشه ایمنی
object glass عدسی شیئی
night glass دوربین شب
muscovy glass شیشه معدنی
ground glass نوعی شیشه نورافشان که دارای سطحی تراشیده است
granulated glass شیشه دان دان
granulated glass شیشه اج دار
glass wool پشم شیشه
glass wool تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
glass wool پشم یا براده شیشه پشم شیشه
glass ware فروف شیشه
glass vessels فروف شیشهای
glass tube لوله شیشهای
glass snake نوعی سوسمارمخصوص امریکای جنوبی
glass separator میان گیر شیشهای باتری
safety glass عینک ایمنی
hand glass ایینه
muscovy glass سنگ طلقی
mirror glass شیشه اینه
minute glass ساعت ریگی دقیقهای
measuring glass درجه دار
measuring glass پیمانه
liquid glass شیشه مایع
lime glass شیشه اهکی
lead glass شیشه سربی
hour glass ساعت ریگی
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
hard glass شیشه سخت
hand glass ذره بین
hand glass کوچک دسته دار
glass rule خط کش شیشهای
liqueur glass جام لیکور
plate glass شیشه لوحی
crown glass شیشه پنجره [در قرن نوزدهم انگلیس]
stained glass شیشه بندی منقوش
stained glass شیشه کاری منقوش
magnifying glass ذره بین
port glass جام شرابقرمزوشیرینپرتقالی
bell glass مردنگی
hock glass جام پایهبلند
There is a glass missing. یک لیوان کم است.
plate glass شیشه سنگ شیشه تختهای
burning glass عینک جوشکاری
burning glass عدسی محدب یاایینه مقعر
burning glass ذره بین
glass fibre فایبرگلاس
focusing glass ذره بین جیبی
cut glass بلور کریستال
rough cast glass شیشه خام
white wine glass جام مشروبسفید
glass transition temperature دمای تبدیل شیشهای
He emptied the glass to the last drop . لیوان را تا آخرین قطره خالی کرد
black glass bottle بطلی
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
glass membrance electrode الکترود شیشه غشایی
glass type tube لامپ الکترونی شیشهای
black glass bottle بطری
glass-lined tank مخزنکوچکشیشهای
glass-fronted display cabinet بوفه
octal glass type tube لامپ الکترونی هشت پایهای
people who live in glass houses should not throw stones <idiom> هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم ب"سند
water مایع
water اب دادن
above water <adj.> روی آب
first water بالاترین مقام
first water درجه اول
above water <adj.> شناور
water پیشاب
water still دستگاه تقطیر اب
to water آب ریختن
by water با کشتی
water course حق المجری
water course حق الشرب
water down <idiom> ضعیف شدن
water course مجرای اب
water اب
on the water در کشتی
of the first water بهترین
She let the water out . آب را ول کرد
water ابگونه
to water something آب دادن [گیاه]
to water آب دادن
water way مسیل
water آب
water way ابراهه
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
mean water میان اب
by water از راه رودخانه
water way راه ابی
f.water عرق رازیانه
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com