Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
English
Persian
a pack of ravening wolves
یک گروه گرگ ژیان
Other Matches
wolves
جمع واژهی wolf
throw to the wolves
<idiom>
به دهان گرگ انداختن
ravening
حریص ناشی از حرص
ravening
ازمند
ravening
شکاری غاصب
ravening
یغمائی
ravening
غارتگر
pack up
بستن
pack
فشرده سازی
pack
تعداد کارت پانچ ها یا دیسکهای مغناطیسی
pack
با نمایش چندین حرف داده با یک حرف ذخیره شده
pack
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
pack
بسته کردن
pack
فشردن
pack
ذخیره حجمی از داده به صورت کاهشی
pack up
دست از کارکشیدن
six-pack
نیم دوجین
six-pack
شش قوطی
to pack off
بیرون کردن
to pack off
روانه کردن
pack off
روانه کردن
pack
تعداد دیسکهای مغناطیسی ثابت یا متغیر
pack
ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
pack
دسته گروه
pack
محمول بادواب
pack
بسته کردن یکدست ورق بازی
pack
بسته بندی کردن
pack
قرار دادن
pack
وسیله محمول
pack
فرستادن
pack
بسته
pack
توده کردن بزور چپاندن
pack
بارکردن بردن
pack
بقچه
pack
کوله پشتی
pack
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
pack
دو رقم دهدهی با کد دودویی در یک کلمه کامپیوتری
pack
متراکم کردن فشردن
pack
بزور جا دادن
pack
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack
بار
summit pack
کوله قله
survival pack
بسته نجات
power pack
دستگاه تنظیم برق
power pack
جعبه تغذیه
to pack a jury
جورکردن و برگزیدن اعضای هئیت منصفه بدانسان که طرافداری از شخص بنماید
trade pack
بسته بندی تجاری
wolf pack
گله گرگ
wolf pack
حمله گرگ
power pack
باتری
[مهندسی برق یا الکترونیک]
I'd like a face-pack.
من ماسک صورت میخواهم.
a face-pack
ماسک صورت
A pack of lies .
یک مشت دروغ
face pack
مادهایکهبرایتمیزکردنپوستصورتاستفادهمیشود
film pack
جایفیلم
emery pack
جاسوزنی
cigarette pack
بستهسیگار
To pack a suitcase.
چمدان بستن
pack ice
یخ شناور
pack ice
یختوده
pack ice
رجوع شود به pack ice
wolf pack
حمله چندزیردریایی با هم به هدف
pack animal
چهارپا
imagery pack
بسته حاوی عکسهای هوایی یک منطقه مشخص
gravel pack
پوشش شنی
flat pack
بسته مسطح
dry pack
مخلوطی از سیمان و ماسه که برای مرمت ترکهای بتن بکار میرود
dismountable pack
بسته قابل پیاده سازی
disk pack
گروه بسته
disk pack
بسته دیسک
disk pack
گرده بسته
amphibious pack
تک اب خاکی
amphibious pack
بارهای اب خاکی
pack animal
حیوان باربر
ab power pack
جعبه تغذیه ا.ب
climbing pack
کوله پشتی
pack animals
حیوان باربر
pack animals
چهارپا
nondismountable pack
بسته غیرقابل پیاده سازی
pack annealing
التهاب لفافی
pack road
جاده مال رو
pack staff
بارنگهدار
pack staff
بغچه نگه دار
pack saddle
زین مخصوص بار
pack saddle
زین بارگیری
pack frame
کوله پشتی زین دار
pack horse
بارگیر
pack horse
یابو
pack horse
اسب بارکش
pack cloth
لفاف بارپیچی
pack box
بسته
pack box
پاکت
pack board
وسیله سیم کشی با گنجایش دو قرقره سیم
pack artillery
توپخانه محمول با دواب توپخانه محمول توپخانه کوهستانی
to pack a weapon
[colloquial]
اسلحه ای با خود حمل کردن
to pack a weapon
[colloquial]
مسلح بودن
consolidated pack ice
مجموعه یخهای شناور
pack annealing furnace
کوره التهاب لفافی
portable disk pack
بسته دیسک قابل حمل
To collect (pack)the household goods.
اسباب خانه را جمع کردن
The kings horse has been called a pack horse.
<proverb>
به اسب شاه گفتند یابو .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com