English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (7 milliseconds)
English Persian
academic year سال دانشگاهی
academic year سال تحصیلی
Other Matches
A firend last year and an aquaintance this year!. <proverb> پارسال دوست امسال آشنا.
academic آموزشگاهی
academic تحصیلی
academic طرفدار حکمت و فلسفه افلاطون
academic مربوط به فرهنگستان ادبی یا انجمن علمی
academic علمی
academic عضو فرهنگستان
All the year round. Yes in year out . سالی دوازده ماه ( هر سال )
year to year fluctuation نوسانات سالیانه
tenant from year to year مستاجر یک ساله
academic freedom آزادی عمل و بیان
academic achievement پیشرفت تحصیلی
academic aptitude استعداد تحصیلی
academic assault یورش کلاسیک
academic assault شمشیر بازی نمایشی
academic costume لباس رسمی استادی دانشگاه
academic costume لباس دانشگاهی
academic freedom آزادی بحث و تحقیق
academic freedom آزادی علمی
academic inhibition رکود تحصیلی
academic freedom آزادی طلاب و محققین در تدریس وتحقیق و نشر افکار خود بدون انکه موسسهای که دراستخدام انند بتواند به انان تعرضی بکند و یا ایشان را درفشار بگذارد
european academic research network شبکه پژوهشی دانشگاهی اروپا
in the year در سال 3491
year in year out همیشه
within a year در عرض یک سال
next year سال دیگر
next year سال بعد
New Year سال جدید
the f.of the year برگ ریزان
d. year سال میلادی مسیحی
New Year سال نو
each year هرسال
in the year one در زمان بسیار پیش
f.year old پنج ساله
last year سال گذشته
last year پارسال
in the a. year of درسال خجسته
in the a. year of درسال فرخنده فال
off year سال کم محصول
off year سال کم فعالیت
year by year سال بسال
year سال نجومی
year سنه
year سال
year by year همه ساله
off year سال کسادی
year in year out سال دوازده ماه
year-end سال پایان
year-end پایان سال
year book سالنامه
year-end سالپایانی
year-end وابسته به پایان سال
New Year's Eve شب ژانویه
tropical year سال اعتدالی
vintage year سال وفور محصول انگور
water year سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
tropical year سال استوایی
wet year سال پر اب
wet year سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
vintage year سال پرنعمت
work year سال کاری
year and day یک سال و یک روز
year and day مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
New Year's Eve شب سال نو
year-long یک سال
quarter [year] دوره سه ماهه
with each passing year با گذشت هر سال
year of age سال عمر
By the end of the year تا آخر سال
from (since) the year one [American E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
theater of the year تئاتر سال
quarter [year] سه ماه
year-long به مدت یک سال
year-long یک ساله
year-round در تمام مدت سال
year-round همه ی سال
tax year مالیات سالانه
During (in)the current year. درسال جاری
In the year 2000… درسال 2000...
She shot up last year . پارسال یکدفعه قد کشید
year-round <idiom> همه ساله
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
the year in question سالی که مورد بحث است
intercalary year سال کبیسه
New Year's Day روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
fiscal year دوره مالی
all the year round در تمامی یا سرتاسر سال
calendar year سال تقویمی
calender year سال تقویمی
calender year سال کامل تقویم یک سال
callendar year سال
callendar year سال جاری
civil year سال عرفی
dear year سال گرانی
fiscal year سال مالی سال جاری
leap year سال کبیسه
light year سال نوری
light-year سال نوری
financial year سال مالی
fiscal year سال مالی
dry year خشک سال
dry year سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
the year past سال گذشته
natural year سال طبیعی
sabbatical year در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
rainy year آبسال
sabbatic year مرخصی هر هفت سال یکبار
sabbatical year مرخصی هر هفت سال یکبار
school year سال تحصیلی
sidreal year سال نجومی
sluggish year سال رکود
sluggish year سال کسادی
solar year سال خورشیدی
solar year سال شمسی
sothic year سال خورشیدی مصری
lunar year سال قمری
it was sold at 0 year's p بهره برابردرامدسالیانه اش فروخته شد
leave year سال خدمتی
he was born in the year درسال 00000زائیده یامتولدشد
early in the year دراوایل سال
i wish you a happy new year سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
last year's produce محصول پارسال
leave year سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
dry year خشکسال
i wish you a happy new year سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
At the beginning of the month (year). سرش ؟ بسنگ خورد
from (since) the year dot [British E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
At the beginning of the month (year). سر ماه ( سال )
ten year device وسیله ای که هر ده سال یک بار احتیاج به سرویس دارد
The consumption of suger has gone up this year . مصرف شکرامسال با لارفته است
apparent solar year سال شمسی
platonic cycle or year مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
The subsidy will be phased out next year. یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
to say so long to the end of the year با سال پیش خداحافظی کردن
apparent solar year سال فاهری شمسی
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
They live abroad for the greater part of the year. آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
As part of my training, I spent a year abroad. درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com