Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
accumulation time
زمان تحت تعمیر بودن وسیله
Other Matches
accumulation
توده
accumulation
[مجموعه ای از ویژگی های معماری مشتق شده از دوره های مختلف تاریخی با ترتیب زمانی مشخص]
accumulation
تجمع
accumulation
تراکم
accumulation
ذخیره انباشتگی
accumulation
جمع اوری
accumulation
انباشت
accumulation of capital
انباشت سرمایه
accumulation point
نقطه تجمع
accumulation of capital
تراکم سرمایه
theory of accumulation
نظریه انباشته
accumulation of snow
توده برف
capital accumulation
تراکم سرمایه
capital accumulation
انباشت سرمایه
annual accumulation of sediment
ته نشست سالانه
annual accumulation of sediment
سال اورد ته نشست
rate of capital accumulation
نرخ تراکم سرمایه
desired rate of capital accumulation
نرخ تراکم سرمایه مطلوب
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
against time
تایم گیری
one-time
سابق
against time
رکوردگیری
one-time
پیشین
one-time
قبلی
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
time is up
وقت گذشت
two-two time
نتدودوم
three-four time
نت
behind time
بی موقع
behind time
دیر
time in
ادامه بازی پس از توقف
four-four time
چهارهچهارم
It's time
وقتش رسیده که
at the same time
در عین حال
at the same time
در ان واحد
at the same time
ضمنا"
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
time will tell
در آینده معلوم می شود
There is still time before I go.
هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
time out
تایم
time out
ایست
time out
وقفه فاصله
time out
ساعت غیبت کارگر
at any time
<adv.>
درهمه اوقات
at any time
<adv.>
هر بار
any time
<adv.>
هر بار
at any time
<adv.>
همیشه
time out
مهلت
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
for the time being
عجالت
from this time forth
ازاین پس
from this time forth
زین سپس
from this time forth
ازاین ببعد
all-time
بیسابقه
from time to time
گاه گاهی
from time to time
هرچندوقت یکبار
all-time
بالا یا پایینترین حد
all-time
همیشگی
on time
<idiom>
سرساعت
any time
<adv.>
همیشه
all the time
<idiom>
به طور مکرر
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
about time
<idiom>
زودتراز اینها
At the same time .
درعین حال
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
down time
مرگ
down time
زمان تلف
down time
زمان توقف
down time
زمان بیکاری
down time
وقفه
down time
زمان تلفن شده
down time
مدت از کار افتادگی
mean time
زمان متوسط
Our time is up .
وقت تمام است
mean time
ساعت متوسط
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
time after time
<idiom>
مکررا
time out
<idiom>
پایان وقت
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
at another time
در زمان دیگری
out of time
بیموقع
out of time
بیگاه
out of time
بیجا
There is yet time.
هنوز وقت هست.
on time
مدت دار
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
many a time
چندین بار
many a time
بارها
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
off time
وقت ازاد
off time
مرخصی
old time
قدیمی
once upon a time
روزی
once upon a time
روزگاری
once upon a time
یکی بودیکی نبود
one at a time
یکی یکی
take your time
عجله نکن
any time
<adv.>
درهمه اوقات
some time or other
یک وقتی
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
ثیر قرار میدهد
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
some time
مدتی
some time
یک وقتی
in the mean time
ضمنا
in the time to come
در
in the time to come
اینده
in time
بموقع
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
time
TIفرمان E
time
اندازه گیری زمان یک عملیات
time
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
وقت قرار دادن برای
time
وقت معین کردن
time
مدت
time
عهد
time
مدروز
time
ایام
time
زمانه
time
هنگام
time
فرصت مجال
time
گاه
time
زمان
time
وقت
in time
بجا
time
[s]
<adv.>
بار
time
متقارن ساختن
time
مرورزمان را ثبت کردن
time
زمانی موقعی
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time
فرصت موقع
time
فرصت
time
تایم
time
روزگار
time
ساعتی
time
[s]
<adv.>
دفعه
there is a time for everything
هرکاری وقتی
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
two time
دو حرکت ساده
time and again
بکرات
just in time
درست بموقع
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
i time
time Instruction
to know the time of d
اگاه بودن
to know the time of d
هوشیاربودن
time and again
چندین بار
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
there is a time for everything
دارد
what time is it?
چه ساعتی است
what is the time?
چه ساعتی است
specified time
وقت معین
What have you been up to this time?
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
in no time
خیلی زود
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
what is the time?
وقت چیست
some time or other
یک روزی
training time
زمان تمرین
toa one the time
ساعت راازکسی پرسیدن
time perception
ادراک زمان
time path
مسیر زمانی
time preference
ارجحیت زمانی
to gain time
به بهانه گذراندن
time over target
زمان رسیدن روی هدف زمانی که هواپیما روی هدف می رسد
time utility
استفاده از زمان
time priority
اولویت زمانی
to watch one's time
منتظرموقع مناسب شدن گوش بزنگ بودن
time utility
بهره گیری از شرایط زمانی
time waisting
تلف کردن وقت
time policy
بیمه نامه دریایی با مدت محدود
time yield
تسلیم زمانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com