Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
adaptation time
زمان انطباق
Other Matches
adaptation
سازش
adaptation
توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
adaptation
توافق
adaptation
تطبیق
adaptation
مناسب
adaptation
تطبیق اقتباس
adaptation
توافق سازش
adaptation
انطباق
adaptation
سازواری
dark adaptation
تطبیق با تاریکی
brightness adaptation
انطباق با درخشندگی
adaptation kit
جعبه وسایل تطبیق دهنده
adaptation level
سطح انطباق
adaptation syndrome
نشانگان انطباق
dark adaptation
انطباق با تاریکی
dark adaptation
عادت کردن به تاریکی
light adaptation
انطباق با روشنایی
adaptation kit
جعبه ابزار تطبیق
visual adaptation
انطباق دیداری
scotopic adaptation
انطباق با تاریکی
sensory adaptation
انطباق حسی
general adaptation syndrome
نشانگان انطباق عمومی
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
against time
تایم گیری
at the same time
در عین حال
time in
ادامه بازی پس از توقف
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
behind time
دیر
from this time forth
ازاین پس
one-time
سابق
at the same time
در ان واحد
one-time
قبلی
for the time being
عجالت
against time
رکوردگیری
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
It's time
وقتش رسیده که
one-time
پیشین
at the same time
ضمنا"
There is still time before I go.
هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
from this time forth
زین سپس
time out
تایم
time out
ایست
time out
وقفه فاصله
time out
ساعت غیبت کارگر
any time
<adv.>
هر بار
at any time
<adv.>
همیشه
any time
<adv.>
همیشه
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
from this time forth
ازاین ببعد
at any time
<adv.>
هر بار
all-time
بالا یا پایینترین حد
from time to time
گاه گاهی
from time to time
هرچندوقت یکبار
all-time
بیسابقه
all-time
همیشگی
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
what is the time?
وقت چیست
at any time
<adv.>
درهمه اوقات
behind time
بی موقع
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
many a time
بارها
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
سرساعت
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
many a time
چندین بار
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
all the time
<idiom>
به طور مکرر
about time
<idiom>
زودتراز اینها
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
down time
مرگ
down time
زمان تلف
down time
زمان توقف
down time
زمان بیکاری
down time
وقفه
down time
زمان تلفن شده
down time
مدت از کار افتادگی
At the same time .
درعین حال
mean time
زمان متوسط
Our time is up .
وقت تمام است
mean time
ساعت متوسط
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
time after time
<idiom>
مکررا
time out
<idiom>
پایان وقت
out of time
بیموقع
out of time
بیگاه
out of time
بیجا
There is yet time.
هنوز وقت هست.
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
take your time
عجله نکن
time will tell
در آینده معلوم می شود
two-two time
نتدودوم
three-four time
نت
four-four time
چهارهچهارم
at another time
در زمان دیگری
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
off time
وقت ازاد
off time
مرخصی
old time
قدیمی
on time
مدت دار
once upon a time
روزی
once upon a time
روزگاری
once upon a time
یکی بودیکی نبود
one at a time
یکی یکی
time is up
وقت گذشت
some time or other
یک روزی
time
ثیر قرار میدهد
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
some time or other
یک وقتی
some time
مدتی
some time
یک وقتی
in the time to come
در
in the time to come
اینده
in time
بموقع
in time
بجا
time
TIفرمان E
time
اندازه گیری زمان یک عملیات
time
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
وقت قرار دادن برای
time
وقت معین کردن
time
مدت
time
عهد
time
مدروز
time
روزگار
time
ایام
time
زمانه
time
هنگام
time
فرصت مجال
time
گاه
time
زمان
time
وقت
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
time
متقارن ساختن
time
مرورزمان را ثبت کردن
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time
فرصت موقع
time
فرصت
time
تایم
time
ساعتی
time
زمانی موقعی
time
[s]
<adv.>
بار
in the mean time
ضمنا
what is the time?
چه ساعتی است
what time is it?
چه ساعتی است
time and again
بکرات
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to know the time of d
هوشیاربودن
time
[s]
<adv.>
دفعه
to know the time of d
اگاه بودن
i time
time Instruction
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
two time
دو حرکت ساده
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
just in time
درست بموقع
any time
<adv.>
درهمه اوقات
there is a time for everything
دارد
there is a time for everything
هرکاری وقتی
in no time
خیلی زود
time and again
چندین بار
What have you been up to this time?
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
specified time
وقت معین
time out
مهلت
to have plenty of time
وقت کافی داشتن
time resolution
جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
time trouble
کمبود وقت
time utility
بهره گیری از شرایط زمانی
time utility
استفاده از زمان
toa one the time
ساعت راازکسی پرسیدن
time trouble
ضیق وقت
time sampling
نمونه گیری زمانی
time waisting
تلف کردن وقت
transfer time
زمان انتقال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com