English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 183 (9 milliseconds)
English Persian
adjustable frame چهارچوب قابل تنظیم
Other Matches
adjustable قابل تنظیم
adjustable قابل تطبیق
adjustable <adj.> قابلیت تنظیم قسمت های مختلف دار قالی
adjustable تنظیم پذیر
adjustable تعدیل پذیر
adjustable parameter پارامتر تنظیم پذیر
adjustable resistance مقاومت متغیر
adjustable thermostat دماپای تنظیم پذیر
adjustable stabilizer تثبیت کننده افقی قابل تنظیم هواپیما
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
adjustable stop توقف قابل تنظیم [مهندسی]
adjustable lever اهرم قابل تنظیم
adjustable plane رنده درجه دار
adjustable wrench آچار فرانسه
angular adjustable قابل تنظیم بطور زاویه ای
adjustable condenser خازن متغیر
adjustable spanner آچارفرانسه
adjustable coupling جفتگیری متغیر
vertically adjustable قابلیت تنظیم عمودی
adjustable antenna آنتن قابل تنظیم
adjustable buckle سگک قابل تنظیم
adjustable catch دستگیره قابل تنظیم
adjustable channel مجرای قابل تنظیم
adjustable clamp گیره قابل تنظیم
adjustable gib پشت بند قابل تنظیم
adjustable lamp چراغ مطالعه قابل تنظیم
adjustable seat صندلی متحرک
adjustable shelf صفحه متحرک
adjustable strap بند شلوار پیش سینه دار که قابل تنظیم است
adjustable support پایه متحرک
adjustable dimension بعد تعدیل پذیر
adjustable proportional module نیمه مدول نسبی با سقف تنظیم شونده
adjustable leaping weir سر ریز آب باران با تیغه متحرک
adjustable double endwrench آچار شش گوش قابل تنظیم دوبل
adjustable speed motor موتور با دور متغیر
adjustable pitch propeller ملخ با گام قابل کنترل
adjustable nut wrench آچار فرانسه
adjustable ceiling fixture آویز سقفی متحرک
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
continuous adjustable transformer مبدل تنظیم پذیر
adjustable waist tab نوار دور کمر قابل تنظیم
ground adjustable propeller ملخی که گام آنرا تنها ازخارج و روی زمین میتوان تغییر داد و نه در حال پرواز
adjustable conduit attachment fixture آویز متحرک
square-jawed adjustable spanner تنظیم دهانه آچار پیچ گوشتی
inductor with adjustable air gap پیچک با فاصله هوائی قابل تنظیم
K-frame قاببصورتحرفk
ox frame قابی که گوشههای چلیپایی دارد
to frame someone کسی بیگناه را متهم کردن
frame up دسیسه
frame up توط ئه
to frame someone پاپوش درست کردن برای کسی
frame up دوز وکلک
saw frame کمان اره
frame چارچوب
frame قواره
frame قاب زهوار دور دنده عرضی نرده
frame بیان کردن
frame سازه
frame باربست
frame قاب کادر
frame دنده عرضی
frame چهارچوب
frame شاسی
frame صحنه
frame قاب کردن قاب گرفتن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
frame تنظیم کردن
frame فرمول
frame قاعده
frame منطق اسکلت
frame ساختمان
frame چهارچوب تنه
frame بدن
frame پاپوش درست کردن
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
frame قاب چارچوب کمان
frame هیکل حالت موقتی
frame-up پرونده سازی
frame کنترل هایی
frame قاب
frame خطای ناشی از یک بیت مشکل دار در فریمی در نوار مغناطیسی
frame قاب کردن
frame 1-فضایی روی نوار مغناطیسی برای یک کد حرف . 2-بسته داده ارسالی حاوی اطلاعات کنترلی و مسیر
frame بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
frame-up توط ئه
frame و مرز اطراف فضای پنجره
frame کالبد
frame تنه
frame استاتور استخوان بندی
frame فریم
door-frame چارچوب در
burner frame قالب
sash frame حمایلقاب
cold frame سرما دورکن
climbing frame وسیلهایمخصوصبازیکودکان
freeze-frame قاب ایستایی
freeze-frame قاب ایستا
time frame چارچوب زمانی
time frame مدت لازم
box-frame قاب صندوقی
burner frame سوخت
frame agreement چهارچوب توافق [حقوق]
to frame an answer پاسخی را طرح کردن
track frame قالبشیار
vertical frame قالبعمودی
walking frame قالبچهارپا
warping frame قالبپیچنده
web frame قالبشبکهای
wire frame قالبفلزی
frame of mind حالتذهنیفرد
timber frame قالبچوبی
sill of frame آستانهقاب
frame push اهرم فشاردهنده
frame stile قالبنردبانی
head of frame سرقاب
frame agreement توافق اولیه
metal frame قالبفلزی
overhead frame قالببالایسر
portal frame قالبدرگاهی
roller frame قالبدورانی
warp frame قاب چله
frame of reference چهارچوب داوری
door frame چارچوب در
frame antenna انتن چارگوش
frame frequency بسامد صحنه
frame house خانهای که کالبدان چوب وپوشش ان تخته باشد خانه چوبی
frame of an apparatus شاسی
frame of hachsaw کمان اره چکی
frame of hachsaw کلاف اره چکی
frame partition جداگر سازه دار
frame partition تیغه تیرپایهای
frame partition تیغه قالبی
frame work چهارچوب
distribution frame مقسم
crane frame چارچوب جرثقیل
claim frame فریم مخصوص برای مشخص کردن ایستگاه آغاز کننده شبکه
frame-ups پرونده سازی
frame-ups توط ئه
window frame قاب پنجره
window-frame قاب پنجره
bar frame تیرک قاب
base frame چهارچوب زیر دستگاهها
beacon frame فرم مخصوص در پروتکل FDDI که پس از توقف در شبکه ارسال میشود
belt frame اسکلت محیطی بدنه هواپیما
c frame press پرس با قالب "سی " شکل
casement frame قاب بازشو
chassis frame چارچوب شاسی
full frame قاب کامل
picture frame قاب عکس
page frame قاب صفحه
piling frame داربست
plan frame چارچوب برنامه
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
reference frame دستگاه مقایسهای
space frame قاب سه بعدی
spinning frame چهارچوب یا دستگاه نخ تابی
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
to connect to frame اتصال به بدنه
two light frame پنجره دو قلو
two light frame پنجره دوچشمه
page frame قالب صفحه
pack frame کوله پشتی زین دار
mast frame قاب چهارگوش
magnet frame یوغ اهنربایی
machine frame چارچوب دستگاه
mirror frame جعبه اینه
open frame هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
main frame کامپیوتر بزرگ
gap frame press پرس "سی " شکل
swing frame grinder دستگاه سنگ زنی نوسان دار
intermediate distribution frame مقسم میانی
wire frame model نمایش داده شده با خط وط و منحنی به جای مکانهای توپر یا داشتن فاهر جامد
track roller frame قالبگردندهشیاردار
micro to main frame پیوند ریزکامپیوتر و کامپیوتربزرگ
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
wood frame construction ساختمان با استخوانبندی چوبی
frame of mind (good or bad) <idiom>
locomotive frame drilling machine دستگاه مته چارچوب لوکوموتیو
double frame hobbing machine دستگاه فرز غلطکی با قاب دوبل
middle rial of door frame قیدچه
top and bottom rail of door frame پاسار
sewing: sewing frame ماشیندوخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com