Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
agreed point
نقطه قراردادی
agreed point
نقطه پیش بینی شده
Other Matches
agreed
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
agreed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
agreed
<adj.>
<past-p.>
اجازه داده شده
agreed
<adj.>
<past-p.>
تصدیق شده
agreed
<adj.>
<past-p.>
تایید شده
agreed
پذیرفته
agreed
موافق
i agreed to go
حاضر شدم بروم
agreed to
پذیرفته
agreed to
قبول شده موردموافقت واقع شده
agreed
قرار شده
unless otherwise agreed
اگر توافق دیگری نباشد
agreed
<adj.>
<past-p.>
تصویب شده
agreed
<adj.>
<past-p.>
پذیرفته شده
mutually agreed to
مرضی الطرفین
Agreed . that is a deal .
قبول ( قبوله )
We have agreed in princeple .
درکل توافق کرده ایم ( توافق درکلیات )
agreed time
موعد مقرر
agreed value policy
بیمه نامه با ارزش توافق شده
as previously agreed upon
<adv.>
همینطور که قبلا موافقت شد
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too.
او
[زن]
موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او
[زن]
درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
point to point network
شبکه نقطه به نقطه
point to point line
خط نقطه به نقطه
point-to-point connection
اتصال نقطه به نقطه
0.42
[zero point four two]
[zero point forty-two]
[forty-two hundreths]
صفر ممیز چهار دو
[ریاضی]
to point to something
به چیزی اشاره کردن
point to point
1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
point to point
را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point
نقطه به نقطه
three point
فن 3 امتیازی کشتی
to point to something
به چیزی متوجه کردن
One point for you.
یک درجه امتیاز
[ بازی]
برای تو.
point
نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point
نقط ه
point
که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point
نشان میدهد
point
پوینت
to let it get to that point
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
far point
برد بینایی
point
نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
off the point
بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point
بطور نامربوط
off the point
بطور بی ربط
in point
در خور
zero point
نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
zero point
نقطه صفر
way point
ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
try for point
تلاش برای کسب امتیاز
in point
بجا
to come to a point
بنوک رسیدن
point four
رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
point four
چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four
اصل چهار
the point is
اصل مطلب این است
let point
امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
point to point
پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
near point
نقطه نزدیک
to come to a point
باریک شدن
point out
<idiom>
توضیح دادن
come to the point
<idiom>
به نکتهاصلی رسیدن
beside the point
<idiom>
مسائل حاشیهای
to the point
مربوط بموضوع
to the point
بجا
The point is that…
چیزی که هست
in point
مناسب
point
محل شروع چیزی
point
سر
off to a point
باریک شده نوک پیدامیکند
point
پایان
point
تیزکردن
point
گوشه دارکردن
point
نوکدار کردن
point
نوک گذاشتن
point
خاطر نشان کردن
point
نشان دادن
point
متوجه ساختن
point
نقطه گذاری کردن ممیز
point
اشاره کردن
point
امتیاز
point
راس
on the point of going
در شرف رفتن
Now he gets the point!
<idiom>
دوزاریش حالا افتاد!
[اصطلاح]
point
نوک
point
محل یا موقعیت
point
نقطه
point
ماده اصل
point
موضوع
not to point
بیرون از موضوع
point
جهت
point
درجه امتیاز بازی
point
نمره درس پوان
not to point
پرت بیجا
not to the point
خارج از موضوع
point
نکته
point
ممیز
[در کسر اعشاری]
[ریاضی]
point
هدف
point
مسیر
point
مرحله قله
point
رسد نوک
point
نقطه گذاری کردن
point
مرکز راس حد
point
باریک کردن
point
سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point
محل
point
دماغه
point
اصل
point
جهت مرحله
point
نقطه نوک
point
حد
point
محل مرکز
point
قطبهای باطری یاپلاتین
point
نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point
درصد
point
هدف گیری کردن
point
نشانه روی کردن
point
مقصود
point
به سمت متوجه کردن
point protector
چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point protector
سرمداد
point size
اینچ
point size
برای اندازه گیری نوع یا متن
rivet point
نقطه پرچ
point race
مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
one point perspective
پرسپکتیو همرو یا موازی
restart point
نقطه باز اغازی
point plotting
رسم نقطه
point of sight
نقطه دید
point of support
نقطه اتکا
point of support
تکیه گاه
point of symmetry
نقطه تقارن
symmetry point
نقطه تقارن
point of tow
نقطه یدک ناو یا قایق
point of weld
نقطه جوش
point operation
عمل نقطهای
optimum point
نقطه ایده ال
optimum point
نقطه مطلوب
point scale
مقیاس امتیازی
point particle
ذره نقطهای
operating point
نقطه کار
point of sale
محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point style
شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
principle point
مبداء اصلی
projection of a point
خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
reference point
نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
reference point
نقطه مبنا
projection of a point
خط مصور
pull up point
نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
quiescent point
نقطه استراحت
radix point
ممیز
radix point
نقطه مبنا
radix point
نقطه ممیز
reentry point
نقطه بازگشت
rear point
قسمت نوک عقب دار
rear point
اخرین قسمت عقب دار
preequivalence point
پیش از نقطه هم ارزی
pour point
نقطه سیلان
point system
شرط بندی براساس امتیاز
point target
هدف کوچک
point target
اماج نقطهای
reporting point
نقطه مبدای موقعیت ناو یاهواپیما
pivot point
نقطه چرخش ناو
reorder point
نقطه سفارش مجدد
projection of a point
تصویر نقطه
reorder point
نقطه تجدید سازمان یا تجدیدگسترش
offset point
در رهگیری هوایی نقطه نشانی است در هوا که محل هدف نسبت به ان تعیین وهواپیمای رهگیر به سمت هدف هدایت میشود
release point
نقطه رهایی ستون راهپیمایی
octal point
ممیز هشت هشتی
potatoes and point
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
pour point
نقطه جاری شدن
pour point
نقطه ریزش
release point
نقطه رهایی
reentry point
نقطه باز گذشت
point of sale
سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
orbit point
نقطه لولای چرخش هواپیمادر هوا
point bland
از دهانه لوله
point bland
نزدیک به دهانه لوله
point bland
تیراندازی بدون نشانه روی
point bland
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
point break
موجهاییکه با زاویه به ساحل نزدیک می شوند
point charge
بار نقطهای
point contact
تماس نقطهای
point contact
کنتاکت نقطهای
point d'appui
نقطه اتکاء
point d'appui
پایه
point d'arret
نوک چنگالی شمشیر
point defect
نقص نقطهای
point designation
شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
point device
بسیار درست
point after touchdown
[یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
plumb point
نقطه شاغولی دوربین هواپیمادر لحظه عکس برداری
penetration point
درجه نفوذ
percentile point
نقطه صدکی
pickup point
نقطه سوار شدن یا سوارکردن
picture point
نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
pin point
کشف کردن
pin point
پیدا کردن
pin point
تعیین محل کردن
pin point
تعیین دقیق نقاط
pin point
اتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com