English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 79 (5 milliseconds)
English Persian
all the expenses fell on him تمام مخارج به گردن اوافتاد
Other Matches
expenses مخارج
All the expenses. دراین عکس خوب افتادید
I fell down. افتادم زمین
i fell a خوابم برد
they fell upon him بر او افتادند
f. and fell تمام بودن
i fell a بخواب رفتم
fell بزمین زدن
fell بریدن وانداختن
fell قطع کردن
fell انداختن
fell مهیب بیداد گر
fell سنگدل
operating expenses مخارج عملیاتی
the p of income to expenses نسبت درامدبه هزینه
receipts and expenses واردات وصادرات
receipts and expenses جمع وخروج
preliminary expenses هزینههای ابتدائی
preliminary expenses هزینههای مقدماتی
pocket expenses هزینه مختصر شخصی
out of pocket expenses هزینه واقعی
out of pocket expenses هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
unforeseen expenses هزینههای پیش بینی نشده
To go to great expenses . خرج زیادی را متحمل شدن
application expenses هزینه های درخواستنامه [درخواست کار]
extra expenses هزینه نهایی
extra expenses هزینه های اضافی
deduction of expenses کسر مخارج [اقتصاد]
Please let me take a share in the expenses. اجازه بدهید منهم قسمتی از هزینه را بدهم
Inclusive of all expenses . خرج دررفته ( بطور خالص )
To cut down expenses . خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
management expenses مخارج اداری
management expenses مخارج مدیریت
overhead expenses به هزینه
incidental expenses هزینههای واقعی
financial expenses هزینههای مالی
business expenses هزینههای کار و کسب هزینههای شرکت
incidental expenses مخارج اتفاقی
indirect expenses مخارج غیرمستقیم
initial expenses هزینه نخستین
living expenses هزینه زندگی
travelling expenses مخارج سفر
actual expenses مخارج واقعی
overhead expenses به خرج
initial expenses هزینه ابتدائی
he fell ill به بستر بیماری افتاد
he fell ill مریض شد
he fell ill ناخوش شد
He fell on his face. با صورت خورد زمین
he fell asleep خوابش برد
He tripped and fell . پایش گیر کرد وزمین خورد
They became estranged . They fell out . میانه آنها بهم خورد
he fell a v to his ambition قربانی جاه طلبی خودشد
he fell prone دمر افتاده
i fell pity for him دلم بحالش رحم امد
the lot fell upon me پشک بمن افتاد
i fell pity for him دلم برایش سوخت
wool fell پوستین
his joke fell f. شوخی اونگرفت
it fell to my lot to go قسمت
it fell to my lot to go من شد که بروم
he fell to the ground دویدن اغازکردبزمین افتاد
he fell to the ground همینکه
it fell to my lot to go قرار شد من بروم
The project fell through ( got nowhere). این طرح بجایی نرسید
the lot fell upon me قرعه بنام من اصابت کرد
additional costs [expenses] هزینه نهایی
additional costs [expenses] هزینه های اضافی
To bear heavy expenses. سرب فلز سنگین وزنی است
To incur some heavy expenses. مبلغی غلتیدن (متحمل یا متضرر شدن )
I crossed out the extra expenses . هزینه های اضافی را قلم زدم
The child fell off the balcony. بچه از ایوان پرت شد
She fell in love at first sight . با یک نظرعاشق شد
tears fell down his cheeks اشک از چشمانش سرازیر شد
He felt sick,. he fell I'll. حال کسی را جا آوردن ( با کتک )
He fell off his bike and bruised his knee. او [مرد] از دوچرخه افتاد و زانویش کوفته [کبود] شد.
My legs fell asleep [are numb] . ساق پاهایم خوابشان برده [سر شده اند] .
He fell into deep thought. He began to ponder . بفکر فرو رفت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com