English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (9 milliseconds)
English Persian
an eveing party شب نشینی
Other Matches
The party was latched on to him. He was saddled with the party. میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
the a party مدعی خصم
party هیات
party طرف شریک
third party شخص ثالث
The party is over! <idiom> خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
The party is getting under way . جشن میهمانی دارد گرم می شود
the a party طرف مخالف
party گروه مخصوص انجام یک ماموریت
party عده نظامی
party حزب
party دسته همفکر
party بخش
party قسمت
party دسته
party مهمانی
party بزم
party پارتی متخاصم
party طرفدار
party طرف یارو
party مهمانی دادن یارفتن
party تیم
party گروه
party دسته متشکل جمعیت
reconnaissance party گروه شناسایی
rear party نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
rear party عقب دار
rear party قسمت عقبه
recovery party گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
republican party حزب جمهوریخواه
republican party یکی از دوحزب بزرگ ایالات متحده امریکا
shipwright's party گروه تعمیرات
shore party گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
reconnaissance party قسمت شناسایی
side party گروه رنگ زن
special party گروه ویژه
supply party گروه تدارکات
the lead of a party پیشوا یا رئیس حزب
raiding party قسمت مامور کمین
raiding party قسمت مامور دستبرد یا تاخت
rading party قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
mistaken party اشتباه کننده
notify party فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
party coloured رنگارنگ
party coloured ابلق
party boat قایق بزرگ حامل مشتریان
party parpet دست انداز مشترک
party spirit تعصب حزبی
party spirit طرفداری حزبی
party spirit روحیه تحزب
party to a lawsuit خصم
party to a suit طرف دعوی
party to a suit متداعی
party to a transaction متعامل
party parpet جانپناه مشترک
permanent party پرسنل دایمی
permanent party جمعی دایمی یکان
rading party قسمت مامور دستبرد
minor party حزب اقلیت
the liberal party حزب یا دسته ازادی خواه
the party is led by him او بر ان حزب ریاست دارد
party political مربوطبهاحزابسیاسی
She wrecked the party for us. مهمانی رابه مازهر کرد
To jazz up the party . مجلس را گرم کردن
opposition party حزب مخالف [سیاست]
to join a party عضو حزبی شدن
to crash in [to a party] سر زده وارد شدن
to crash in [to a party] بدون دعوت وارد شدن
to throw a party مهمانی دادن
party piece قطعهموسیقییاشعریکهدرمهمانیاجراگردد
Liberal Party فراهمآوریرفاهوآزادیشخصی
Liberal Party حزبسیاسیمعتقدبهکنترلمحدودصنعت
third party insurance بیمه شخص ثالث
third party lease توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
third party vendor فروشنده دسته سوم
thrid party شخص ثالث
wedding party مجلس عروسی یا عقد کنان
winning party محکوم له
winning party دادبرده
party politics سیاست بازیهای حزبی
party politics حزب بازی
search party گروه پیگرد
search party دستهی جستار گرد
dinner party میهمانیشام
Green Party حزبسبز - حزبیکهبرایحفافتازمحیطزیستتلاشمیکند
major party حزب اکثریت
party line خط خصوصی تلفن
adherence to party هواخواهی یاتبعیت ازحزبی پیوستگی به حزبی
advance party گروه پیشرو
advance party قسمت پیشرو
tea party مهمانی چای
evening party شب نشینی
beach party تیم ساحل
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
beach party گروه پیشرو اب خاکی
house-party دوره خانگی
beaching party گروه پیاده شونده
billeting party گروه یورتچی
billeting party گروه پیشرو
party walls دیوار مشترک
boatswain's party گروه ملوان
cable party گروه لنگر
injured party طرف خسارت دیده
injured party طرف صدمه دیده
party line خط مشترک
party line مرز مشترک
hen party مجلس رقص زنانه
hen party مهمانی زنانه
the offending party متخلف
party line خط دستهای
party lines خط خصوصی تلفن
party lines خط مشترک
party lines مرز مشترک
party lines خط دستهای
garden party گاردن پارتی
house party دوره خانگی
house party مجالس خانگی
Conservative Party یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
Conservative Party حزب محافظه کار
house-party مجالس خانگی
major party حزب سیاسی پیرو درانتخابات
working party گروه کار
fire party تیم اطفای حریق
fire party تیم اتش نشانی
fire party گروه اتش نشانی
gunner's party گروه توپخانه
head's party گروه نظافت
intervance of third party ورود ثالث
landing party گروه اب خاکی
landing party گروه پیاده شونده به ساحل تیم فرود
liberty party حزب ازادی
boarding party گروه پژوهش
liberty party حزب مخالف سیستم برده داری که در سال 0481 در ایالات متحده امریکاتشکیل شد
losing party محکوم علیه
losing party دادباخته
boarding party تیم تفتیش
Labour Party حزب کارگر
labor party حزب کارگر
tea party عصرانه چای
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
chater party اجاره نامه یا قرارداد اجاره کشتی تجاری
contact party گروه تماس
contact party گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
contracting party طرف قرارداد
charter party قرارداد اجاره دربست
coleague in a party هم مسلک
charter party قرارداد اجاره کشتی تجارتی
country party حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
democratic party حزب دمکرات
democratic party یکی از دو حزب بزرگ سیاسی ایالات متحده امریکا که به صورت فعلیش از 8281 تاسیس شده لیکن از 7871 عملا" موجود بوده است
party wall دیوار مشترک
executive [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
acid house party نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
executive [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
tailgate party [American E] پیکنیک روی درب عقب ماشینها در توقفگاه خودرو قبل از شروع مسابقه ورزشی [در آمریکا]
to make the party rock جشن را گرم کردن
acid house party نواخته میشود
camp color party دسته پرچم یورتچی
demolition firing party گروه مسئول انفجارخرج
social democratic party حزب سوسیال دمکرات
the party rallied round him ان دسته دوباره دور اوجمع شدند
air control party گروه کنترل هوایی
airmobile support party گروه پشتیبانی از عملیات هوارو
demolition firing party گروه مسئول تخریب
the deceived party in a transaction مغبون
camp color party گروه پرچم
fire control party تیم کنترل اتش دریایی
passing on the oath to the other party رد قسم به طرف مقابل
naval landing party تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
party against whom a protest is made واخوانده
All the world and his wife were at this party . هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
party against whom a protest is made معترض علیه
The Republican party came to power . حزب جمهوریخواه سر کار آمد
In this contract , there are no loopholes for either party . دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
The party to the contract (agreement). طرف قرارداد
She enchanted (lived up ) our party. شور وحالی به جمع ما داد
party political broadcast تبلیغاتانتخاباتیاحزابدررادیویاتلویزیون
damage control party گروه اسیب گیر
main motion [at a party conference etc.] دادخواست اصلی [در همایش حزبی و غیره]
Stage party ( films , movies ) . میهمانی ( فیلمهای ) مردانه
executive council [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
executive council [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
area damage control party گروه کنترل خسارات منطقه
third-party motor insurance [British E] بیمه ماشین [اصطلاح روزمره]
Clinch the deal while the concerned party is stI'll keen تا طرف گرم است معامله را انجام بدهید
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
congress party (indian national congress حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com