Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
an imaginary line
خط موهوم
an imaginary line
خط فرضی
Other Matches
imaginary
<adj.>
ذهنی باف
imaginary
پنداری
imaginary
جزء انگاری
imaginary
مقدارموهومی
imaginary
انگاری
imaginary
موهومی
imaginary
فرضی
imaginary
موهوم
imaginary
تصوری
imaginary
خیالی
imaginary
وهمی خیال
imaginary
انگاشتی
imaginary friends
دوستان خیالی
[روانشناسی]
imaginary number
عدد موهومی
[ریاضی]
imaginary unit
یکه موهومی
[ریاضی]
imaginary part
قسمت موهومی
[ریاضی]
imaginary part
بخش موهومی
[ریاضی]
imaginary part
مولفه موهومی
[ریاضی]
imaginary axis
محور انگاری
imaginary current
جریان راکتیو
imaginary unit
واحد موهومی
imaginary voltage
ولتاژ راکتیو
imaginary stimulus
انگیزه موهومی
imaginary root
ریشه ی موهومی
imaginary root
ریشه ی انگاری
imaginary part
جزء موهومی
imaginary part
جزء انگاری
imaginary figure
ضریب موهومی
imaginary axis
محورموهومی
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
line by line milling
فرز کردن سطر به سطر
line by line milling
فرز کردن سطری
line to line voltage
ولتاژ بین دو خط
line to line spacing
فاصله سطور
line to line fault
تماس خطوط
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
line to line voltage
ولتاژ زنجیر شده
line by line analysis
تجزیه سطر به سطر
on line
درون خطی
down line
بار کردن پایین خطی
on line
در خط
line of d.
مرز
line of d.
حد فاصل
o o line
خط تقسیم دیدبانی
necessary line
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
line-up
ردیف ایستادن تیم
line-up
به ترتیب ایستادن
down the line
ضربه از کنار زمین
old line
دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
old line
محافظه کار
on line
متصل
on line
مستقیم
on line
مورداستعمال
out of line
جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
on line
داخل رده
on the line
هواپیمای اماده پرواز
on line help
کمک مستقیم
out of line
خارج از خط جبهه
line up
<idiom>
به صف کردن
down the line
<idiom>
درآینده
all along the line
درامتدادهمه خط
all along the line
در همه جا
along line
در امتداد خطوط
along line
در خط
mean line
خط میان
o o line
خط دیدبانی سپاه
the line
صف
line out
با خط علامت گذاشتن
line up
<idiom>
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
out of line
<idiom>
ناصحیح
to come in to line
در صف امدن
to come in to line
موافقت کردن
below the line
درامد یا هزینه غیر مترقبه
line by line
سطر به سطر
in line
شمشیر در وضع حمله
in line
همراستا
Which line goes to ... ?
کدام خط راه آهن به ... میرود؟
Which line goes to ... ?
کدام خط به ... میرود؟
in line
<idiom>
با محدودیت متداول
line out
قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
line-up
به خط شدن
line
: خط
line
اتصال فیزیکی به ارسال داده
line
شعبه
line
محصول
line
جاده
line
دهنه
line
لجام
line
: خط کشیدن
line
لاین
by line
کار یاشغل اضافی وزائد
by line
خط فرعی راه اهن
by line
خط دوم یافرعی
line
سطر
line
ردیف
line
رشته بند
line
ریسمان
line
رسن
line
طناب سیم
line
رشته
line
خط صف
line
صفی در خط
line
نسب
line
در سمت
line
سیم
line
جبهه جنگ
line
لوله منفردی در سیستم سیالات
line
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line
حدود رویه
line
طناب خط
line
طرز
line
خط انداختن در
line
خط دار کردن
line
بخط کردن
line
اراستن
line
ترازکردن
line
استرکردن
line
پوشاندن
line
خط
line
خط زدن
by-line
خط دوم یافرعی
Are you still on the line?
خط را قطع نکردی؟
off line
قطع
off line
منفصل
Are you still on the line?
هنوز پشت تلفن هستی؟
off line
غیر متصل
off line
برون خطی
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
off line
وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
line up
ردیف ایستادن تیم
line up
به ترتیب ایستادن
by-line
خط فرعی راه اهن
by-line
کار یاشغل اضافی وزائد
line up
به خط شدن
marriage line
عقدنامه سند ازدواج
lumber's line
خط سینه ناو
phase line
خط مبداء حرکت جنگی
mach line
موج ضربهای ضعیف
lyman line
خط لیمان
phantom line
خط سری
possibilities line
خط بودجه
marline or line
طناب کوچک دولا
phantom line
خط فرضی
marriage line
گواهینامه ازدواج
pipe line
خط لوله
mason's line
ریسمان کار
possibilities line
خط امکانات
pitch line
مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
lumber's line
خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
lubber's line
نشانگر سینه
line voltage
ولتاژ شبکه
line voltage
ولتاژ خط
line up billiard
بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
line transformer
مبدل خط
poverty line
خط فقر
price line
خط قیمت
principal line
خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
private line
خط خصوصی
line voltage
ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
lubber line
خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
loop line
دوراهی
local line
خط محلی
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
load line
خط بار
line width
پهنای خط
load line
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
on line operation
عملکرد درون خطی
nonswitched line
خط غیر گزینشی
non switched line
خط گزینه نشده
no fire line
خط منع اتش توپخانه
no fire line
خط منع اتش
night line
ریسمان ماهی گیری شبانه
new line character
دخشه تعویض سطر
neutral line
خط بی اثر
out line font
قلم متغیر
line length
طول سطر
out line font
فونت متغیر
lubber's line
علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
on line operation
عمل درون خطی
on line database
پایگاه داده درون خطی
on line storage
حافظه درون خطی
offside line
خط فرضی موازی با دروازه
on line system
سیستم درون خطی
off line storage
حافظه برون خطی
line length
طول خط
orienting line
خط توجیه
off line operation
عملکرد برون خطی
multipoint line
خط چند نقطهای
multidrop line
پیکربندی سیستم مخابراتی که یک کانال یا خط منفرد رابرای سرویس دادن به ترمینالها بکار می برد خطی با چند افت
line item
اقلام موجود در چانل درخواست وسایل
median line
میانه
pass a line
رد کردن طناب
peaked line
خط چین
peaked line
خط پاره پاره
penny a line
ارزان
penny a line
پست
penny a line
ارزان نویس بی مایه
percolation line
خط نفوذ
message line
خط مخابره
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com