English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
anti-torque tail rotor دم چرخانضدلفزش
Other Matches
tail rotor رتور دم
tail to tail polymer بسپار دم به دم
torque طوقه
torque لنگر پیچشی
torque کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
torque گشتاور نیرو
torque گشتاورچرخشی
torque چنبره طوق
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
torque نیروی پیچشی گشتاوری
torque گشتاور
torque گشتاور پیچشی
synchronizing torque گشتاور پیچشی همزمان
starting torque گشتاور پیچشی راه انداز
running torque گشتاور پیچشی حرکت
stalling torque گشتاور پیچشی ناتوان
lock torque قفل پیچش
internal torque گشتاور نیروی درونی
no load torque گشتاور پیچشی بی باری
torque wrench اچار ترک
torque or torc طوق خبیرهای
starting torque کشتاور راه اندازی
driving torque گشتاور پیچشی گرداننده
torque converter مبدل گشتاور پیچشی
torque effect اثر ترک
torque regulator تنظیم کننده گشتاور پیچشی
torque twist curve منحنی گشتاور و پیچش
rotor گردونه
rotor قسمت گردنده ماشین
rotor بردارثابت
rotor روتور
rotor ملخ هلی کوپتر
rotor روتور چکش برق ارمیچر دینام
rotor گردنده
rotor رتور
rotor چرخان
rotor دواره
rotor چرخ گردان
rotor craft هواپیمای ملخ دار
pursuit rotor پیروی سنج چرخان
cage rotor رتور قفسی
cage rotor رتور اتصال کوتاه
cage rotor رتور سنجابی گردانه قفس سنجابی
rigid rotor چرخنده صلب
compressor rotor رتور کمپرسور
rigid rotor رتور صلب
gyro rotor چرخ دوار قطبنمای الکتریکی wheel gyro : syn
magneto rotor روتور مگنت
auxiliary rotor رتور کمکی
articulated rotor روتور مفصلی
rotor blade تیغهملخ
rotor hub توپی رتور
rotor force نیروی روتور
rotor disc دیسک رتور
rotor head سرملخ
rotor plates جوشنهای گردنده
turbine rotor رتور توربین
rotor incidence زاویه بین سطوح عمود برمحور دوران و باد نسبی
high impedance rotor رتور امپدانسی
wound rotor motor موتور القائی با حلقه لغزان
double rotor motor موتور با رتور دوبل
squirrel cage rotor سیم پیچ قفسی
transmission of the rotary motion to the rotor ناقلحرکتدواریبهقسمتگردندهماشین
anti- تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یکی
anti- ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
anti- به معنای "مخالف "
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
anti- سوئیچی که در حین کار مودم از زنگ زدن سایر تلفن ها جلوگیری میکند
anti- برنامه نرم افزاری که در کامپیوتر به دنبال ویروس می گردد و پیش از اینکه به داده یا فایل آسیب برساند آنرا نابود میکند
anti- روش کاهش اثرات لبههای دندانه دار در گرافیک با استفاده از سایههای خاکستری در لبه ها
anti :پیشوندهاییست بمعنی >ضد< و>مخالف < و >درعوض < و>بجای < و غیره مثل :NTIchrist A
anti ضد
anti در مقابل
anti مخالف علیه
anti پاد
anti انتی
tail away ول شدن
tail دم یک لولا
tail داده تشخیص داده شده در انتهای لیست داده
tail کد کنترل برای ارسال سیگنال در انتهای پیام
tail away کم شدن
tail away عقب افتادن
tail واگذاری غیر معوض اموال غیر منقول
tail قسمت عقبی تخته موج
tail قسمت عقب اسکی
tail on طناب را بکشید
tail عقب
tail دنباله
tail دم
tail-off کاهشتدریجیدرارزش
tail تعقیب کردن
tail دامنه
tail ته
tail on کشیدن طناب
anti-heroes نقش اول منفی مخالف قهرمان
anti skid ضد لغزش
anti-histamine ضد هیستامین
anti sepsis جلوگیری از رشد وازدیاد میکربها در اثر موادضدعفونی
anti semitic ضد یهودی
anti-histamine آنتی هیستامین
anti particle ضد ذره
anti-hero نقش اول منفی مخالف قهرمان
anti-freeze پاد یخ
anti-freeze آبگونهی ضد یخ
anti spin سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
anti-freeze ضد یخ
anti submarine هواپیمای ضد زیردریایی
anti-clockwise بر خلافجهتعقربههایساعت
anti thesis وضع مقابل
anti thesis انتی تز
anti thesis برابر نهاد
anti thesis نقیض
anti air ضد برتری هوایی دشمن
anti-theft دزدگیر
anti-Semite مخالف اقوام سامی
anti-Semite ضد یهود
anti cyclical ضد دورهای
anti semite مخالف اقوام سامی
anti semite ضد یهود
anti derivative ضد مشتق
anti detonant مایع ضد بدسوزی
anti detonation ضد بدسوزی
anti dumping ضد دامپینگ
anti-Semites ضد یهود
anti-Semites مخالف اقوام سامی
anti aircraft ضد هوایی
anti aircraft پدافند هوایی
anti air ضد هواپیمایی
anti-moth مواد ضد بید فرش
anti wear مواد افزودنی جهت کاهش سایندگی و فرسایش پشم
anti socialist ضد سوسیالیستی
anti tr switch کلید ضد فرگیر
anti-aircraft ضد هواپیما
anti-social ضد اجتماعی
anti social ضد اجتماعی
anti dumping مخالفت تبعیض قیمت بین بازار داخل و خارج از کشور
anti federalist اشخاصی که درسال 88-7871 مخالف اساس حکومت امریکا بودند
anti-Semitic مخالف نژاد سامی
anti icing ضد یخ
anti-histamine داروی ضد حساسیت یا آلرژی
anti capitalist ضد سرمایه داری
anti-tank ضد تانک
anti-pollutants پادآلودگی
anti knock ماده ایکه به سوخت اضافه شده و احتمال انفجار واحتراق نامنظم ان را کاهش میدهد
anti-pollutant پادآلودگی
anti-histamines داروی ضد حساسیت یا آلرژی
anti matter ضد ماده
anti-histamines آنتی هیستامین
anti-histamines ضد هیستامین
anti-Semitic مقرون به دشمنی با نژاد سامی یایهود
anti freezer ضد یخ
anti-Semitism مخالف با یهودیان
anti freezer ضد انجماد
anti g suit لباس ضد اثر سرعت ثقل
anti g suit لباس ضد فشار ثقل
anti semitism مخالف با یهودیان
tail lamp چراغ عقب اتومبیل
tail load بار دم
tail male اسب نر از اجداد اسب مسابقه
tail escape نهر تخلیه انتهائی
tail end دنباله
tail end قسمت نهایی انتها
tail group مجموعه دم که بعنوان یک واحد یا جزئی از هواپیمامسوب میشود
to tail in a timber یک سرتیری رادرتوی دیوارقراردادن
tail fin تیغه دم
tail gates دریچههای قسمت انتهائی سد
tail fin باله دم ماهی
tail female مادیان از اجداد اسب مسابقه
tail drain نهرچه ابهای مازاد
head or tail شیر یا خط
tail drain نهر زهکش
tail cone دنباله مخروطی
cable tail انتهای سیم
tail end قسمت انتهایی
beaver tail نوعی کاشی
tail pole کابلخارجی
turn tail گریختن
turn tail پشت کردن
tail of helix لایهبیرونی
tail feather پردم
tail edge نوکلبه
tail comb شانهدم دار
tail assembly قسمتهایدم
T-tail unit بخشدم تیشکل
vertical tail دم قائم
shirt-tail خویشاوند دور
shirt-tail قوم و خویش دور
shirt-tail اطلاعاتی که در آخر مقالهی روزنامه افزوده میشو
shirt-tail ته پیراهن
to turn tail پشت کردن
to turn tail گریختن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
tail piece سیم گر
tail piece زه گیر ارایش ته فصل
tail pipe لوله اگزوز
tail planes سطوح دم
tail race کانال هدایت اب از توربین به خارج
turn tail <idiom> فرار از خطر یا مشکل
tail skid قسمتی که وزن دم هواپیما رامتحمل میشود
tail between one's legs <idiom> احساس شرمندگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com