Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (8 milliseconds)
English
Persian
anuual discharge
بده سالانه
Other Matches
discharge
خالی کردن باتری
discharge
ادا کردن دین بری الذمه کردن
discharge
منفصل یااخراج کردن
discharge
تخلیه بار
discharge
رفع اتهام
discharge
پرداخت
discharge
مفاصا تصفیه
discharge
تبرئه
discharge
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge
دشارژ
discharge
اخراج تخلیه الکتریکی
discharge
تادیه کردن
discharge
تادیه
discharge
ابراء
discharge
خالی کردن گلوله
discharge
ازاد کردن
discharge
بده
discharge
انفصال ترشح
discharge
ترشح کردن
discharge
اداء کردن
discharge
مرخص کردن
discharge
درکردن
discharge
خالی کردن
discharge
تخلیه
discharge
تخلیه الکتریکی
discharge
برون ریزی
discharge
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
خارج کردن
discharge
گذر حجمی در واحگ زمان
discharge
دبی
discharge
شلیک عصبی تخلیه
discharge
مرخص کردن پس دادن
internal discharge
تخلیه داخلی
implusive discharge
تخلیه غیر متناوب
impulse discharge
تخلیه ضربهای
honorable discharge
ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
honorable discharge
ترخیص محترمانه
internal discharge
تخلیه جزیی داخلی
lightning discharge
تخلیه اتمسفری
main discharge
تخلیه اصلی
mutual discharge
مبارات
neural discharge
تخلیه عصبی
non self maintained discharge
تخلیه وابسته
order of discharge
حکم تصفیه
order of discharge
حکم برائت ذمه
glow discharge
تخلیه تابنده
glow discharge
تخلیه تابناک
electric discharge
تخلیه الکتریکی
electrical discharge
تخلیه برقی
electron discharge
تخلیه الکترونها
electrostatic discharge
تخلیه الکتروستاتیکی
first townsend discharge
تخلیه اول تاونزند
flaming discharge
تخلیه مشتعل
flood discharge
بده طغیان
flood discharge
بده فزون ابی بده سیل
general discharge
ترخیص عمومی از خدمت سربازی
general discharge
خاتمه خدمت
disruptive discharge
تخلیه جرقهای
oscillating discharge
تخلیه مواج
discharge bay
صفحهشارژنشده
discharge pipe
لولهتخلیه
discharge system
سیستمتخلیه
discharge tube
مجرایتخلیه
To dismiss (discharge) someone.
کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
total discharge
تخلیه الکتریکی عمیق
[در باتری]
deep discharge
تخلیه الکتریکی عمیق
[مهندسی برق یا الکترونیک]
discharge tube
لامپ تخلیه الکتریکی
[فیزیک]
utilizable discharge
بده مفید
undesireable discharge
اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
undulatory discharge
تخلیه مواج
point discharge
تخلیه نقطهای
rain discharge
حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
request for discharge
عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
residual discharge
تخلیه مانده
second townsend discharge
تخلیه دوم تاونزند
self maintained discharge
تخلیه ناوابسته
spontaneous discharge
شلیک خودانگیخته
surging discharge
تخلیه نوشی
to discharge a guarantee
ضمانتی را ازاد کردن
to discharge goods
کالا را تخلیه کردن
to discharge of an obligation
از دینی مبرا کردن
absolute discharge
آزادی مطلق
discharge cock
شیر تخلیه
discharge conveyor
نوار تخلیه
discharge currect
جریان تخلیه
discharge currect
جریان دشارژ
discharge curve
منحنی بدههای اندازه گیری شده
discharge end
سمت تخلیه
discharge end
محل تخلیه
discharge gate
دریچه تخلیه
discharge head
ارتفاع تخلیه
discharge head
سر لوله
discharge hydrograph
منحنی بده
discharge capacity
فرفیت تخلیه بار
discharge nozzle
فواره تخلیه
discharge chute
سرسره تخلیه
discharge capacity
فرفیت تخلیه بارانداز
average available discharge
بده میانگینی دسترس
average available discharge
بده متوسط مفید
average discharge
بده میانگین
average discharge
بده متوسط
brush discharge
تخلیه جارویی
charge and discharge
محل بارگیری و باراندازی
coefficient of discharge
ضریب جریان
coefficient of discharge
ضریب تخلیه
conditional discharge
ازادی مشروط
corollary discharge
تخلیه تبعی
corona discharge
تخلیه الکتریکی
corona discharge
تخلیه کورونا
corona discharge
تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
discharge of affect
برون ریزی هیجانی
discharge of an obligation
سقوط تعهد
discharge of solids
بده جامد
sediment discharge
بده جامد
discharge opening
راهگاه تخلیه
discharge opening
مجرای تخلیه
discharge valve
سوپاپ تخلیه
discharge voltage
ولتاژ دشارژ
discharge pressure
فشار تخلیه
discharge velocity
سرعت تخلیه
discharge resistance
مقاومت تخلیه
discharge spout
ناودانه ی تخلیه
discharge voltage
ولتاژ تخلیه
discharge valve
سوپاپ دود
discharge of chips
تخلیه براده ها
discharge of contract
انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
dishonorable discharge
اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
discharge without honor
اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
discharge recorder
تخلیه نگار
discharge rate
[of a pump]
مقدار حمل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
gas discharge lamp
لامپ تخلیه گازی
charge and discharge statements
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
xenon discharge lamp
لامپ تخلیهای گزنون
charge and discharge statements
حساب انحصار وراثت
to discharge someone without honor
[from the army]
اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
abnormal glow discharge
تخلیه تابناک نامتعارف
capacitor discharge ignition
سیستم احتراق با انرژی زیاد
To dismiss(sack,discharge)someone.
کسی را جواب کردن
After his discharge from the army, he came to Tehran .
پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
electric discharge lamp
لامپ تخلیه الکتریکی
bad conduct discharge
اخراج به علت عدم صلاحیت
discharge rate
[of a pump]
مقدار انتقال
[تلمبه ای]
[مهندسی]
bad conduct discharge
اخراج از خدمت
discharge rate
[of a pump]
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
luminous discharge lamp
لامپ تخلیه الکتریکی
variable discharge turbine
توربین گازی که جرم جریان ان توسط شیرها یا دریچه هایی کنترل میشود و قدرت توربین را با ارتفاع ومتغیرهای دیگر سازگارمیکند
glow discharge tube
لامپ مشتعل
glow discharge lamp
لامپ تخلیه کنتاکتی
high frequency discharge
تخلیه فرکانس بالا
mistake while in discharge of duty
خطا در حین انجام وفیفه
maximum flood discharge
بده حداکثرطغیان
maximum flood discharge
بده بیشینه طغیان
low pressure discharge
تخلیه ی فشار ضعیف
lightning discharge current
جریان تخلیه
high rate discharge
تخلیه شدید
incandescent cathode discharge
تخلیه کاتد ملتهب
semi self maintained discharge
تخلیه نیم وابسته
gas discharge relay
رله تخلیه گازی
gas discharge display
صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
discharge indicator disc
دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
corona discharge current
جریان تخلیه کورونا
compressor discharge pressure
فشار در قسمت خروجی کمپرسور
gas discharge arrester
برقگیر تخلیه گازی
normal glow discharge
تخلیه تابناک متعارف
cooling water discharge
تخلیه اب سرد
glow discharge cold cathode tube
لامپ مشتعل
high frequency gas discharge breakdown
شکست تخلیه گازی فرکانس بالا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com