English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (2 milliseconds)
English Persian
apple juice آب سیب
Other Matches
juice اب میوه
juice شیره
juice عصاره شربت
juice جوهر
juice up نیرو و جان به
juice up رونق دادن به
fruit juice آب میوه
I'd like some orange juice. من آب پرتقال میخواهم.
tomato juice آب گوجه فرنگی
juice extractor آبمیوهگیری
pineapple juice آب آناناس
lemon juice آب لیمو
stew in one's own juice <idiom> افتادن درچاهی که خود کنده
gastric juice شیره معده
the juice of the grape شراب
the juice of the grape اب انگور
juice sac کیسهآبدار
pancreatic juice عصیر لوزالمعده
lime juice ابلیمو
lemon juice ابلیمو
inspissated juice رب
hemp juice چرس
orange juice آب پرتقال
juice extractor آب میوه گیر [غذا و آشپزخانه]
the juice of the grape باده
juice moustache رد آبمیوه روی لب بالایی
He gulped down the orange juice . آب پرتقال رایکباره سر کشید
to express the juice of lemon اب لیمو گرفتن
fresh water ; fruit juice. آب شیرین (تازه )؛آب میوه
apple سیب دادن
apple سیب
apple مردمک چشم
apple ii اپل دو
apple یکی ازبزرگترین سازندگان ریزکامپیوتر در جهان
apple نوعی ریزکامپیوتر که توسط شرکت کامپیوتری APPLEساخته شده است
apple میوهء سیب دادن
apple چیز عزیزو پربها
thorn apple تاتوره خاردار
Adam's apple سیب آدم
toffee apple سیبیکهبالایهسختونازکتافیپوشیدهشدهباشد
the pulp of an apple گوشت سیب
Adam's apple جلو آمدگی حنجره در جلو گردن
eating apple سیب خوردنی
candy apple سیب با ژلاتین پوشیده شده
to peel an apple پوست سیبی را گرفتن
apple dumpling شیرینی پخته شده با سیب درونش [آشپزی]
sugar-apple سیتافال هندی
a crunchy apple سیبی برشته و ترد
apple pie پای سیب
the apple of one's eye <idiom> عزیز دردانه
polish the apple <idiom> خود شیرینی کردن ،لعاب دادن به کسی
the apple of one's eye <idiom> نور چشم
the apple of one's eye <idiom> سوگلی بودن
To turn (apple)to someone. به کسی رو آوردن ( متوسل شدن )
the pulp of an apple مغز سیب
crab apple سیب صحرایی
apple tree درخت سیب
apple talk اپل تاک
apple share اپل شر
apple peel پوست سیب
apple pascal یک زبان برنامه نویسی سطح بالا مخصوص استفاده درخانواده
apple of the eye محبوب نوردیده
apple of the eye مردمک چشم
apple macintosh acintosh
Apple Mac مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
Apple Key کلید مخصوص روی صفحه کلید Macintosh Apple که ترکیب آن با کلیدهای دیگر یک راه میان بر برای انتخاب منوها است
apple jack عرق سیب
adams apple سیب حضرت ادم
apple core تخمدان سیب
apple computer کامپیوتر اپل
adams apple جوزک
adams apple بر امدگی گلو
apple works اپل ورکس
egg apple بادنجان
apple of the eye چیز پریها
fir apple جوزصنوبر
shaped like an apple بشکل سیب
love apple گوجه فرنگی
oak apple مازو
pine apple عین الناس
gall apple مازو
sour apple ضربهای که میلههای 5 و01 را باقی میگذارد
pine apple قشطه بمب
flat apple گوی بولینگ خارج از بازی
sugar apple سفرجل هندی
fir apple چلغوزه
sugar apple سیب دارچینی
pine apple اناناس
The apple does not fall far from the tree. <proverb> درست شبیه پدر.
apple desktop bus باسهای سریال در کامپیوترهای Macintosh Apple که به وسایل با سرعت پایین مثل صفحه کلید و mouse اجازه ارتباط با پردازنده را می دهند
To pick an apple off the tree. سیبی را از درخت کندن [چیدن] .
Apple Computer Corporation Lisa Apple و در این اواخر Apple Macintosh را ایجاد کرده است
apple desktop bus گذر رومیزی اپل
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
apple desktop interface رابط رومیزی اپل
Apple file exchange برنامه نرم افزاری که روی کامپیوتر Macintosh Apple اجرا میشود و اجازه خواندن دیسک از PC را میدهد
oak apple or gall مازو
dutch apple pie پای سیب هلندی
To eat an apple with the skin. سیب را با پوست خوردن
Apple Macintosh computer مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
Put the apple in the juicer. سیب را در آب میوه گیر بگزارید.
Apple filing protocol روش ذخیره سازی فایل ها روی سرور شبکه که از طریق یک کامپیوتر Macintosh Apple قابل دستیابی است
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> با خوردن یک سیب هر روز نیازی به دکتر نیست. [چونکه آدم دیگر بیمار نمی شود]
Apple Computer Corporation شرکتی که کامپیوترهایی مانند II Apple
apple ring fender دفرای حلقوی
Shipshape . In apple pie order. مرتب ومنظم
section of a pome fruit: apple قسمتهایمختلفمیوههایکرویشکل
A rotten apple in jures its companions. <proverb> یک سیب گندیده هم جواران خود را لکه دار مى کند.
The rotten apple injures its neigbours. <proverb> یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
toffie apple [British English] سیب با ژلاتین پوشیده شده
apple beignets [American English] قاچ سیب درخمیر سرخ شده [یک نوع شیرینی]
apple fritters [British English] قاچ سیب درخمیر سرخ شده [یک نوع شیرینی]
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why? میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness. نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com