English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (2 milliseconds)
English Persian
apple tree درخت سیب
Search result with all words
The apple does not fall far from the tree. <proverb> درست شبیه پدر.
To pick an apple off the tree. سیبی را از درخت کندن [چیدن] .
Other Matches
tree bench [bench encircling a tree trunk] نیمکت [دور تنه ] درخت
apple نوعی ریزکامپیوتر که توسط شرکت کامپیوتری APPLEساخته شده است
apple سیب
apple مردمک چشم
apple چیز عزیزو پربها
apple ii اپل دو
apple سیب دادن
apple میوهء سیب دادن
apple یکی ازبزرگترین سازندگان ریزکامپیوتر در جهان
apple pascal یک زبان برنامه نویسی سطح بالا مخصوص استفاده درخانواده
apple of the eye چیز پریها
apple of the eye محبوب نوردیده
apple of the eye مردمک چشم
a crunchy apple سیبی برشته و ترد
apple macintosh acintosh
Apple Mac مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
Apple Key کلید مخصوص روی صفحه کلید Macintosh Apple که ترکیب آن با کلیدهای دیگر یک راه میان بر برای انتخاب منوها است
apple jack عرق سیب
candy apple سیب با ژلاتین پوشیده شده
apple peel پوست سیب
fir apple جوزصنوبر
apple share اپل شر
the apple of one's eye <idiom> عزیز دردانه
sugar apple سیب دارچینی
apple dumpling شیرینی پخته شده با سیب درونش [آشپزی]
sugar apple سفرجل هندی
eating apple سیب خوردنی
fir apple چلغوزه
sugar-apple سیتافال هندی
apple works اپل ورکس
apple talk اپل تاک
flat apple گوی بولینگ خارج از بازی
gall apple مازو
love apple گوجه فرنگی
polish the apple <idiom> خود شیرینی کردن ،لعاب دادن به کسی
the apple of one's eye <idiom> نور چشم
the apple of one's eye <idiom> سوگلی بودن
To turn (apple)to someone. به کسی رو آوردن ( متوسل شدن )
thorn apple تاتوره خاردار
toffee apple سیبیکهبالایهسختونازکتافیپوشیدهشدهباشد
Adam's apple سیب آدم
pine apple اناناس
pine apple عین الناس
pine apple قشطه بمب
Adam's apple جلو آمدگی حنجره در جلو گردن
egg apple بادنجان
apple pie پای سیب
apple core تخمدان سیب
to peel an apple پوست سیبی را گرفتن
apple computer کامپیوتر اپل
sour apple ضربهای که میلههای 5 و01 را باقی میگذارد
the pulp of an apple مغز سیب
oak apple مازو
adams apple سیب حضرت ادم
adams apple جوزک
adams apple بر امدگی گلو
the pulp of an apple گوشت سیب
crab apple سیب صحرایی
shaped like an apple بشکل سیب
apple juice آب سیب
oak apple or gall مازو
dutch apple pie پای سیب هلندی
To eat an apple with the skin. سیب را با پوست خوردن
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> با خوردن یک سیب هر روز نیازی به دکتر نیست. [چونکه آدم دیگر بیمار نمی شود]
Put the apple in the juicer. سیب را در آب میوه گیر بگزارید.
Apple file exchange برنامه نرم افزاری که روی کامپیوتر Macintosh Apple اجرا میشود و اجازه خواندن دیسک از PC را میدهد
Apple Computer Corporation Lisa Apple و در این اواخر Apple Macintosh را ایجاد کرده است
apple desktop bus باسهای سریال در کامپیوترهای Macintosh Apple که به وسایل با سرعت پایین مثل صفحه کلید و mouse اجازه ارتباط با پردازنده را می دهند
apple desktop bus گذر رومیزی اپل
apple desktop interface رابط رومیزی اپل
Apple filing protocol روش ذخیره سازی فایل ها روی سرور شبکه که از طریق یک کامپیوتر Macintosh Apple قابل دستیابی است
Apple Macintosh computer مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
Apple Computer Corporation شرکتی که کامپیوترهایی مانند II Apple
apple ring fender دفرای حلقوی
The rotten apple injures its neigbours. <proverb> یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
Shipshape . In apple pie order. مرتب ومنظم
A rotten apple in jures its companions. <proverb> یک سیب گندیده هم جواران خود را لکه دار مى کند.
apple beignets [American English] قاچ سیب درخمیر سرخ شده [یک نوع شیرینی]
apple fritters [British English] قاچ سیب درخمیر سرخ شده [یک نوع شیرینی]
toffie apple [British English] سیب با ژلاتین پوشیده شده
section of a pome fruit: apple قسمتهایمختلفمیوههایکرویشکل
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why? میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
tree فرمان TREE
tree شجر
tree مشاهده پروندههای ذخیره شده روی دیسک ه برای نشان دادن پرونده ها و زیرپرونده ها مرتب شده اند
tree مین میکند
tree بدرخت پناه بردن
tree قالب کفش چوبه دار
tree روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
tree شاخسار
tree درتنگنا قرا ردادن
tree شجره النسب درخت کاشتن
tree درخت
tree سیستم ساختار داده که هر داده به دادههای دیگر بوسیله انشعابها وصل است .
the f. of a tree برگهای درخت
before the tree جلو درخت
tree سیستم داده که هرداده یا گره آن فقط دو انشعاب دارند
tree بشکل درخت شدن
tree structure ساختار درخت
tree traversal تقاطع درختی
tree farm محوطه درخت کاری جنگل
unordered tree درخت نامرتب
tree sort مرتب کردن درختی
tree diagram نمودار درخت
to spray a tree داروی ویژه بردرختی افشاندن تا انکه میکربهای ان کشته شود
to truncate a tree شاخههای درختی را زدن
tree farm خزانه درخت
tree surgery تشریح علمی درخت
tree house خانه بالای درخت
to girdle a tree پوست درخت راحلقهای بریدن
threaded tree درخت پیچ دار
tree-lined درختکارینشده
tree structure ساختاردرختی
tree structure ساخت درختی
tree surgeon ویژه گر برش و قطع بخشهای بیماری زده یا پوسیده درختان
to girt a tree دوردرختی راپیمودن
to shin up a tree از درختی بالارفتن
tree network شبکه درختی
tree planting درختکاری
tree of heaven درخت عرعر
gum tree درخت صمغ
ornamental tree درختتزئینی
cross-tree [رابط عرضی دکلها]
the foot of the tree پای درخت
tree of life درخت زندگی [این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
walnut tree درخت گردو
pulm tree درخت نارگیل
to lop a tree سرشاخه درختی را زدن
to prune a tree سرشاخه درختی را زدن
to lop a tree درختی را آراستن
to prune a tree درختی را آراستن
oak tree درخت بلوط
Deciduous tree درخت برگریز
tree frog قورباغهدرختی
tree pruner درختآرا
tree trunk ساقهاصلیدرخت
The tree wI'll die . درخت خشک خواهد شد
He uprooted the tree . درخت را از ریشه ( جا ) ؟کند
A tree is known by its fruit . <proverb> درخت با میوه هایش شناخته مى شود .
A tree is known by its fruit. <proverb> درخت از میوه اش شناخته مى شود.
date tree درخت خرما
lemon tree درخت لیمو
Coniferous tree درخت جوزدار [ از فامیل کاج ]
judas tree درخت ارغوان
flame tree درختان وبوته هاییکه دارای گلهای درخشان اتشی یا زرد رنگ هستند
fir tree درخت صنوبر
fig tree درخت انجیر
dragon tree درخت خون سیاووشان
decision tree درخت تصمیم
decision tree اقدامات لازم جهت تصمیم گیری
decision tree مسیر تصمیم گیری
ebony tree خرماندو
crown tree شمع
cross tree رابط عرضی دکلها
gallows tree چوبه دار
gender tree شجره نامه
gender tree سلسه دودمان نسب نامه
joshua tree درخت خنجری یا ابره ادم جنوب شرقی امریکا
in the green tree بخت سبز
in the green tree خوشبخت
in the green tree سرسبز
huffman tree درختی با کمترین مقادیر
he is up a gum tree کاردبه استخوانش رسیده است
hat tree کلاه اویز
grass tree نوعی زنبق استرالیایی
genealogical tree نسب نامه
genealogical tree شجره نامه
cornel tree درخت زغال اخته
coffee tree درخت قهوه
clothes tree چنگک لباس
balsam tree درخت بلسان
china tree زیتون تلخ
china tree شالسنجان
axle tree میله میان دو چرخ
almond tree درخت بادام
agriot tree چوب چپق
abel tree درخت سپیدار که نام لاتین ان alba populus است
Christmas tree جعبه کنترل حاوی چراغهای رنگی
family tree شجره نامه
family tree نسب نامه
barren tree درخت بی میوه
bean tree درخت خرنوب
binary tree درخت دودویی
clothes tree چوب لباسی
christmass tree ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 7 و 01 را برای راست دست و میلههای 2 و7 و 01 را برای چپ دست باقی می گذارد
chocolate tree درخت کاکائو
cherry tree درخت گیلاس
chaste tree فلفل بری
chaste tree دل اشوب
plane tree درخت چنار
box tree درخت شمشاد
boot tree قالب چکمه یا پوتین
binary tree درخت دودوئی
family tree شجره
plum tree درخت الو
sorrel tree ترشک درختی
smoke tree بوته سماق
shoe tree قالب کفش
i saw one climbing the tree یکی را دیدم که از درخت بالامی رفت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com