Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
area damage control party
گروه کنترل خسارات منطقه
Other Matches
damage control party
گروه اسیب گیر
damage area
منطقه تولید خطر مین منطقه خسارت منطقه خطر
damage control
کنترل کردن خسارات
damage control
کنترل خسارات
damage control
اسیب گیری
damage control bills
دستورالعمل کنترل خسارات
damage control book
راهنمای کنترل خسارات
air control party
گروه کنترل هوایی
fire control party
تیم کنترل اتش دریایی
control area
منطقه کنترل
control area
منطقه کنترل هوایی
area control center
مرکز کنترل منطقهای
camera control area
محلتنظیمدوربین
lighting/camera control area
سطحکنترلدوربینروشنایی
The party was latched on to him. He was saddled with the party.
میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
damage
صدمه دیدن ازون
damage
زیان
damage
صدمهای که به اشیا ونه اشخاص وارد شود
damage
صدمه دیدن
do damage
خسارت زدن
damage
آسیب رساندن به چیزی
damage
خسارت
damage
گزند
damage
غرامت معیوب کردن
damage
ضرر زدن خسارت دیدن اسیب
damage
اسیب دیدن
damage
ضایعات رزمی
damage
غرامت ضرر
damage
تاوان
damage
خسارت غرامت
damage
اسیب
damage
خسارت زدن زیان زدن
damage
ضرر
damage
ضرر
[شوخی]
[اصطلاح روزمره]
damage
خسارت
[شوخی]
[اصطلاح روزمره]
damage
صدمه
[شوخی]
[اصطلاح روزمره]
damage
آسیب
[شوخی]
[اصطلاح روزمره]
damage
زیان
[شوخی]
[اصطلاح روزمره]
What's the damage?
چقدر خرج روی دستم می افتد؟
special damage
خسارت مخصوص
proceeding for damage
دعوی خسارت
criminal damage
تخریب جزائی
fractional damage
خسارت جزئی
fractional damage
خسارت وارده به قسمتی از وسیله
structural damage
خسارت ناشی از خرابی یاترک خوردگی ساختمان
general damage
خسارت عمومی
general damage
خسارت کلی
actual damage
خسارت واقعی
irreversible damage
اسیب جبران ناپذیر
consequential damage
خسارت غیر مستقیم
indirect damage
ضرر غیر مستقیم
light damage
خسارت جزئی یا سبک
moral damage
ضرر معنوی
damage in transit
خسارت در هنگام ترانزیت
damage feasant
درCL حالتی را گویند که رمه یاگله کسی وارد ملک دیگری شده از طریق چریدن یاشکستن اشجار ایجاد خسارت نماید
damage feasant
خسارت ناشی از حیوانات
damage density
چگالی اسیب رسانی
damage criteria
میزان ضایعات
damage radius
شعاع خطر مین
damage radius
شعاع منطقه خسارت
damage assessment
تعیین خسارات
damage assessment
تعیین میزان خسارت براورد ضایعات
moral damage
خسارت معنوی
effective damage
ضایعات موثر
effective damage
خسارت موثر
direct damage
ضرر مستقیم
damage threat
منطقه احتمال تولید خسارت
damage threat
احتمال تولید خسارت
damage criteria
میزان خسارات
material damage
خسارت مادی
brain damage
اسیب مغزی
certificate of damage
گواهی خسارت
certificate of damage
تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
collateral damage
خساراتمادیجنگ
water damage
خسارت اب دیدگی
bomb damage assessment
تعیین میزان خسارت ناشی ازبمب
civil damage assessment
ارزیابی خسارات غیرنظامی ارزیابی کل خسارات وارده به موسسات غیرنظامی
accident damage to property
خسارت اتفاقی وارده بردارایی
sea water damage
خسارت اب دریا
to damage somebody's good reputation
به شهرت کسی خسارت زدن
minimal brain damage
کمترین اسیب مغزی موثر
The damage can't have been caused accidentally.
آسیب نمی تواند به طور تصادفی پیش آمده باشد.
party
مهمانی دادن یارفتن
party
هیات
party
طرف یارو
party
طرفدار
The party is over!
<idiom>
خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است
[باید جدی بشویم]
[اصطلاح]
party
گروه مخصوص انجام یک ماموریت
party
عده نظامی
party
گروه
party
طرف شریک
party
تیم
party
مهمانی
The party is getting under way .
جشن میهمانی دارد گرم می شود
party
پارتی متخاصم
party
قسمت
party
بخش
party
دسته
party
دسته همفکر
third party
شخص ثالث
the a party
مدعی خصم
party
حزب
the a party
طرف مخالف
party
دسته متشکل جمعیت
party
بزم
supply party
گروه تدارکات
raiding party
قسمت مامور دستبرد یا تاخت
raiding party
قسمت مامور کمین
special party
گروه ویژه
rear party
قسمت عقبه
rear party
عقب دار
Liberal Party
فراهمآوریرفاهوآزادیشخصی
party to a transaction
متعامل
gunner's party
گروه توپخانه
rading party
قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
rading party
قسمت مامور دستبرد
the party is led by him
او بر ان حزب ریاست دارد
the lead of a party
پیشوا یا رئیس حزب
permanent party
جمعی دایمی یکان
an eveing party
شب نشینی
permanent party
پرسنل دایمی
chater party
اجاره نامه یا قرارداد اجاره کشتی تجاری
evening party
شب نشینی
the liberal party
حزب یا دسته ازادی خواه
head's party
گروه نظافت
fire party
گروه اتش نشانی
fire party
تیم اتش نشانی
beach party
تیم ساحل
to crash in
[to a party]
سر زده وارد شدن
to crash in
[to a party]
بدون دعوت وارد شدن
democratic party
یکی از دو حزب بزرگ سیاسی ایالات متحده امریکا که به صورت فعلیش از 8281 تاسیس شده لیکن از 7871 عملا" موجود بوده است
To jazz up the party .
مجلس را گرم کردن
democratic party
حزب دمکرات
boatswain's party
گروه ملوان
dinner party
میهمانیشام
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
beach party
گروه پیشرو اب خاکی
beaching party
گروه پیاده شونده
coleague in a party
هم مسلک
billeting party
گروه یورتچی
billeting party
گروه پیشرو
opposition party
حزب مخالف
[سیاست]
cable party
گروه لنگر
She wrecked the party for us.
مهمانی رابه مازهر کرد
contracting party
طرف قرارداد
side party
گروه رنگ زن
republican party
یکی از دوحزب بزرگ ایالات متحده امریکا
republican party
حزب جمهوریخواه
Green Party
حزبسبز - حزبیکهبرایحفافتازمحیطزیستتلاشمیکند
recovery party
گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
reconnaissance party
قسمت شناسایی
reconnaissance party
گروه شناسایی
rear party
نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
country party
حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
charter party
قرارداد اجاره دربست
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
party political
مربوطبهاحزابسیاسی
party piece
قطعهموسیقییاشعریکهدرمهمانیاجراگردد
Liberal Party
حزبسیاسیمعتقدبهکنترلمحدودصنعت
charter party
قرارداد اجاره کشتی تجارتی
contact party
گروه تماس
contact party
گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
shipwright's party
گروه تعمیرات
shore party
گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
fire party
تیم اطفای حریق
house party
دوره خانگی
party line
خط مشترک
party line
خط خصوصی تلفن
hen party
مجلس رقص زنانه
hen party
مهمانی زنانه
the offending party
متخلف
Conservative Party
یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
Conservative Party
حزب محافظه کار
tea party
مهمانی چای
tea party
عصرانه چای
party line
مرز مشترک
party line
خط دستهای
party lines
خط خصوصی تلفن
garden party
گاردن پارتی
losing party
محکوم علیه
party lines
خط دستهای
minor party
حزب اقلیت
mistaken party
اشتباه کننده
winning party
محکوم له
party lines
مرز مشترک
party lines
خط مشترک
boarding party
تیم تفتیش
boarding party
گروه پژوهش
working party
گروه کار
search party
گروه پیگرد
search party
دستهی جستار گرد
notify party
فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
third party lease
توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
third party vendor
فروشنده دسته سوم
thrid party
شخص ثالث
landing party
گروه پیاده شونده به ساحل تیم فرود
landing party
گروه اب خاکی
party coloured
رنگارنگ
party coloured
ابلق
party politics
حزب بازی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com