Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 197 (2 milliseconds)
English
Persian
arithmetic statement
حکم حسابی
arithmetic statement
دستورمحاسباتی
Other Matches
arithmetic
حسابی
arithmetic
محاسباتی
arithmetic
افماریک
[ریاضی]
arithmetic
حساب
[ریاضی]
arithmetic mean
میانگین
arithmetic mean
میانگین حسابی
arithmetic mean
میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic
مربوط به توابع ریاضی از قبیل جمع و تفریق و تقسیم و ضرب
arithmetic
علامتی که نشان دهنده یک تابع محاسباتی است .
arithmetic
دستورالعمل برنامه که در آن عملگر عمل مورد نظر را برای اجرا مشخص میکند
arithmetic
حسابدان
arithmetic
توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی
arithmetic
محاسباتی که روی اعداد انجام می شوند از قبیل جمع و تفریق و ضرب و تقسیم
arithmetic
حسابی حسابگر
arithmetic
حساب
arithmetic
علم حساب
arithmetic
بخش سخت افزاری CPU که تمام توابع ریاضی و منط قی را انجام میدهد
arithmetic
عمل ریاضی انجام شده توسط ALU
arithmetic
عمل ریاضی انجام شده توسط پردازنده همزمان
arithmetic
داده یا کلمهای که در ثبات یک بیت به چپ یا راست انتقال داده میشود و بیت انتها را از دست میدهد
arithmetic
فضایی در حافظه که عملوند ها را ذخیره میکند
arithmetic
عملیات محاسباتی مجدد برای اطمینان از صحت نتیجه
arithmetic
تابع ریاضی اعمال شده روی داده
arithmetic series
سریهای حسابی
arithmetic instruction
دستورالعمل محاسباتی دستورالعمل حسابی
arithmetic instruction
دستورالعمل حسابی
arithmetic expression
عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
arithmetic expression
مبین حسابی
arithmetic check
مقابله حسابی
arithmetic , political
اقتصاد سیاسی
arithmetic shift
تغییر مکان حسابی
arithmetic unit
واحد حساب
binary arithmetic
حساب دودوئی
arithmetic method
روش حسابی
arithmetic relation
ارتباط محاسباتی
arithmetic register
ثبات حسابی ثبات محاسباتی
arithmetic register
ثبات ریاضی
arithmetic register
ثبات حسابی
arithmetic progression
تصاعد حسابی
arithmetic progression
تصاعد ریاضی
arithmetic progression
تصاعد عددی
arithmetic operator
عملگرمحاسباتی
arithmetic operator
نشان حسابی عملگر ریاضی
arithmetic operator
اپراتور محاسباتی
arithmetic operation
عمل محاسباتی
arithmetic operation
عمل حسابی
arithmetic operation
عمل ریاضی
arithmetic operation
عملیات حسابی
arithmetic relation
رابطه حسابی
multiprecision arithmetic
ریاضیات با دقت چند گانه
modulo arithmetic
شاخهای از ریاضی که از باقی ماندن عدد وقتی بر عدد دیگر تقسیم میشود استفاده میکند
modulo arithmetic
ریاضی تابعی در پایه N
modulo arithmetic
بررسی تشخیص خطا با استفاده از باقی مانده عمل ریاضی روی داده
arithmetic unit
واحد محاسبه
arithmetic operator
عملگرحسابی
elementary arithmetic
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
arithmetic sequence
تصاعد حسابی
[ریاضی]
binary arithmetic
حساب دودویی
arithmetic function
تابع حسابی
[ریاضی]
arithmetic logic unit
بخشی از CPU که عملیات محاسباتی را انجام میدهد واحد محاسبه و منطق
the four basic arithmetic operations
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
basic operation of arithmetic
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
fundamental operation of arithmetic
چهار عمل اصلی
[ریاضی]
arithmetic logic unit
واحد حساب و منطق
logic arithmetic unit
واحد منطق و حساب
binary arithmetic operation
عملکرد ریاضی دودویی
floating point arithmetic
حساب ممیز شناور
fixed point arithmetic
حساب ممیز ثابت
r. between two statement
مغایرت بین دوافهار
dd statement
statement definition data
dd statement
دستور تعریف داده
IF statement
عبارت برنامه نویس کامپیوتری به معنای انجام یک عمل در صورتی که یک موقعیت درست است .
statement
صورت وضعیت
d. of a statement
تکذیب گفته ایی
IF statement
عبارت زبان برنامه نویسی سطح بالا به معنای اینکه IF چیزی قابل انجام نیست
IF statement
Then این کار را انجام بده
statement
رای
in p of my statement
برای اثبات گفته خودم
I/O statement
دستور داده ورودی
[خروجی]
[رایانه شناسی]
statement
نظر
IF statement
Gise کار دیگر را
statement
پاسخ
statement
ابلاغ
statement
بیانیه افهاریه
statement
قطعنامه
statement
افهار صورت حساب
statement
1-دستور برنامه که یک برنامه را هدایت میکند
statement
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statement
دستور برنامه که کنترل برنامه را طبق خروجی یکرویداد مجدداگ هدایت کند
statement
دستور برنامه برای کنترل صفر زبان به کامپایلر,....
statement
کشف صورتحساب
statement
ادعاء تصریح
statement
تقریر صورتمجلس
statement
صورت
statement
صورتحساب اعلامیه
statement
شماره انتساب شده
statement
به مجموعهای از مابارات دستوری
statement
عبارتی که متغیرها را تنظیم میکند و فضای ذخیره سازی به آنها اختصاص میدهد
statement
خط ی در برنامه کامپیوتری که حاوی بیش از یک دستور یا عبارت باشد
statement
دستور برنامه کامپیوتری که حاوی بیش از یک دستور یا عبارت باشد
statement
1-اصط لاح بیان یک دستور یا یک فرآیند. 2-دستور به زبان اصلی که به چندین دستور که ماشین ترجمه میشود
statement
اعلام کردن
statement
گفته بیانیه
statement
شرح
statement
تقریر
statement
گفته
statement
افهاریه
statement
صورت حساب
statement
بیان وضعیت
statement
شرح توضیح
statement
اعلامیه
statement
عبارت
statement
بیانیه
statement
بیانیه دستور
statement
حکم
statement
بیان
statement
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statement
تذکر
statement
افهار
problem statement
حکم مسئلهای
receipt statement
اعلامیه ورود
statement number
شماره دستور
procedural statement
حکم رویهای
statement number
شماره حکم
statement label
برچسب حکم
programming statement
حکم برنامه نویسی
receipt statement
رسید
provisional statement
صورت وضعیت موقت
statement on the debate
بیانیه در مورد بحث
comment statement
حکم توضیحی
statement with debate
بیانیه با بحث پیوسته
representation
[statement]
رای
representation
[statement]
پاسخ
representation
[statement]
نظر
premium statement
صورت اضافه ارزش سهام
statement of service
خلاصه وضعیت خدمتی وضعیت خدمت
statement of defence
لایحه دفاعیه
statement of charge
مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
statement of charge
اعلام اتهامات
statement of affairs
وصول مطالبات و دیون واموال تاجر ورشکسته
statement of a claim
افهار نامه
nonexecutable statement
حکم غیرقابل اجرا
declarative statement
نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
conditional statement
حکم شرطی
conditional statement
دستور شرطی
continue statement
حکم ادامه
control statement
جمله کنترلی
control statement
حکم کنترل دستور کنترل
data statement
حکم دادهای
declaration statement
حکم اعلانی
declaration statement
جمله تعریفی
declarative statement
عبارتی در برنامه که به کامپایلر یا مفسر
declarative statement
نوع و اندازه یک عنصر یا عدد ثابت یا متغیر بخصوص را میدهد
compound statement
جمله مرکب
common statement
حکم اشتراک
call statement
حکم فرا خوانی
an absurd statement
حرف بی معنی یا مزخرف
an absurd statement
افهار نا معقول
action statement
دستورالعمل اقدام
bank statement
صورتحساب بانکی
bank statement
صورت حساب بانکی
assignment statement
حکم گمارشی
assignment statement
جمله جایگزینی
assignment statement
عبارت گمارشی
assignment statement
حکم انتساب دستورانتساب
declarative statement
حکم اعلانی
nonexecutable statement
جمله غیر اجرایی
financial statement
صورت وضعیت مالی
financial statement
صورت مالی گزارش مالی
goto statement
دستورالعملی در یک زبان سطح بالا
imperative statement
حکم امری
in proof of his statement
برای اثبات گفته خود
job statement
حکم برنامه
loss statement
صورت سود و زیان
monthly statement
صورت وضعیت ماهیانه
statement label
برچسب جمله
narrative statement
عبارتی که متغیرها را تنظیم میکند و فضای ذخیره سازی در شروع برنامه اختصاصی میدهد
negation of statement
انکار یا تکذیب گفتهای
nonexecutable statement
دستورالعمل اجراناپذیر
execute statement
دستور اجرایی
execute statement
حکم اجرایی
declarative statement
حکم افهاری
dimension statement
حکم اعلان بعد
executable statement
حکم اجرا پذیر
executable statement
جمله اجرایی
annual financial statement
گزارش مالی سالانه
job control statement
جمله کنترل برنامه
multi statement line
خط ی از برنامه کامپیوتری که حاوی بیشتر از یک دستور یا عبارت است
job control statement
جمله کنترل کار
We go a step even further and make the statement that . . .
یک گام فراتر می گذاریم ومی گوئیم ...
summary of monthly statement
خلاصه صورت وضعیت ماهیانه
general average statement
صورت یا اعلامیه خسارت کلی
data definition statement
دستورتعریف داده ها
data definition statement
حکم تعریف داده ها
input/output statement
دستور داده ورودی
[خروجی]
[رایانه شناسی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com