Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
army beta test
ازمون بتای ارتش
Other Matches
beta test
ازمایش بتا
beta test
گونه دوم از بررسی هایی که روی نرم افزار انجام میشود پیش از آنکه آماده انتشار شود
army training test
راهنمای ازمایشات یکانهای ارتشی راهنمای ازمایش یکانها
army alpha test
ازمون الفای ارتش
army classification battery test
ازمون کارایی پرسنلی ازمون قابلیت انفرادی
army genetal classification test
ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
beta
دومین حرف الفبای یونانی
beta
بتا
beta orionis
بتا- جبار رجل الجبار قدم الجبار
beta particle
ذره بتا
beta lyrae
بتا- شلیاق
beta orionis
بتا- شکارچی
beta pegasi
بتا- فرس
beta pegasi
منکب الفرس
beta persei
بتا- برساووش
beta persei
غول
beta persei
راس الغول
beta radiation
اشعه بتا
beta radiation
پرتو بتا
beta range
حدود تغییر گام ملخ در موتورتوربوپراپ برای تولید نیروی برای صفر یا منفی
beta librae
کفه شمالی زبانی شمالی
beta librae
بتا- میزان
beta leonis
قطب الاسد
beta andromedae
بتا- امراه المسلسله
beta andromedae
بطن الحوت رشاء
beta andromedae
جنب المسلسله
beta arietis
بتا- حمل
beta arietis
شرطین
beta brass
برنج نوع بتا
beta centauri
بتا- قنطورس
beta centauri
بطن قنطورس
beta cephei
بتا- قیفاووس
beta cygni
بتا- دجاجه
beta geminorum
بتا- جوزا
beta geminorum
راس التوام الموخر
beta geminorum
پولوکس
beta leonis
ذنب الاسد
beta leonis
صرفه
beta leonis
بتا- اسد
beta ray
اشعه بتا
beta weight
وزن بتا
beta version
گونهای از برنامه کاربردی نرم افزار که تقریباگ آماده انتشار است
beta testing
ازمایش بتا
beta tauri
بتا- ثور
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
beta site
محل بتا
beta rays
اشعه بتا
beta site
ن شود
beta wave
موج بتا
beta rhythm
موج بتا
beta canis majoris
بتا- کلب اکبر
beta canis majoris
مرزم
alpha beta technique
روشی در هوش مصنوعی برای حل بازی ها و مشکلات استراتژیک
beta ursa majoris
مراق
beta ursa majoris
بتا- دب اکبر
army
جیش
army
ارتش نیروی زمینی
army
نیرو زمینی
the a of the army
پیشرفت ارتش
army
صف
army
ارتش
army
لشگر
army
سپاه گروه
army
دسته
army
جمعیت
army in the field
ارتش مستقر در صحنه عملیات
army in the field
نیروی زمینی درصحنه عملیات
army of observation
عده دیدبانی
army of occupation
نیروهای اشغالی
army of occupation
نیروی اشغال کننده
army of occupation
نیروی اشغالگر
army of occupation
ارتش فاتح ارتش اشغالگر
army regulation
نظام نامه ارتشی
to lead an army
لشکر کشیدن
army regulation
مقررات ارتشی
army group
گروه ارتش
regular army
ارتش کادر ثابت
army forces
نیروهای ارتشی یکانهای ارتشی
army commander
فرمانده نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات فرمانده قسمت زمینی
to outflank an army
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
regular army
ارتش منظم
army corpa
سپاه
army corpa
ستون
army corps
سپاههای ارتش
army corps
سپاههای نیروی زمینی
army depot
امادگاه نیروی زمینی
army forces
نیروهای زمینی
army reserve
قسمت احتیاط نیروی زمینی
army staff
ستاد نیروی زمینی
standing army
ارتش کادر ثابت
theater army
نیروی زمینی صحنه عملیات
theater army
ارتش مستقر در صحنه عملیات
the red army
ارتش سرخ
field army
ارتش
field army
ارتش صحرایی
field army
ارتش رزمی
department of the army
وزارت نیروی زمینی
the main army
بخش عمده ارتش
the losses of the army
تلفات ارتش
standing army
ارتش منظم
standing army
ارتش دائمی
army staff
ستادارتش
army staff
ستاد نظامی
army stores
فروشگاه ارتش
army terminals
باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
regular army
ارتش دائمی
army troops
یکانهای رده ارتش
army troops
عدههای ارتشی یکانهای نیروی زمینی
right wing of army
جناح یمین
right wing of army
پهلوی راست میمنه
secretary of the army
وزیر نیروی زمینی
army reserve
احتیاط نیروی زمینی
army commander
فرمانده ارتش
army artillery
توپخانه نیروی زمینی
army artillery
توپخانه ارتش
active army
ارتش کادر
Territorial Army
ارتشتحتآموزشبریتانیا
conscript army
ارتش سربازان وفیفه
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
to join the army
به سربازی رفتن
to serve in the army
درارتش خدمت کردن
army helicopter
هلیکوپتر ارتشی
[نظامی]
[حمل و نقل هوایی]
Salvation Army
تشکیلات مسیحیان که هدفش تبلیغ دینی وکمک بفقرا است
army base
پادگان نیروی زمینی
army base
پایگاه نیروی زمینی
army aviator
خلبان هوانیروز نیروزفر
active army
ارتش پیمانی ارتش کادر ثابت
army aviator
خلبان نیروی زمینی
army helicopter
چرخبال ارتشی
[نظامی]
[حمل و نقل هوایی]
army attache
وابسته نظامی
army attache
وابسته زمینی
army aviation
هواپیمای نیروی زمینی هوانیروز
women's army corps
قسمت زنان ارتش
army standard score
نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
To what do you attributeThe failure of the army?
شکست ارتش را به چه چیز نسبت میدهید ؟
After his discharge from the army, he came to Tehran .
پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
The army had to retreat from the battlefield.
ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
assistant secretary of the army
معاون وزیر نیروی زمینی
reserve army of unemployed
ارتش ذخیره بیکاران
army training program
برنامه اموزش نیروی زمینی
women's army corps
ارتش زنان
industrial reserve army
ارتش ذخیره صنعتی
chief army censor
افسر نافر فرماندهی عملیات مشترک نیروی زمینی
to discharge someone without honor
[from the army]
اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
left wing of army
جناح یسار
left wing of army
پهلوی چپ میسره
reserve army of unemployed
سپاه ذخیره بیکاران
combined arms army
ارتش مرکب
combined arms army
ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
the army lost heavily
ارتش تلفات سنگین داد
army reserve command
فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
army program memorandum
لایحه برنامههای ارتشی
army program memorandum
لایحه برنامههای نیروی زمینی
army general staff
ستاد عمومی ارتش
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
army post office
شعبه پستی نیروی زمینی
army personnel center
مرکز عملیات پرسنلی نیروی زمینی
army deposit fund
پس انداز انفرادی افراد
army deposit fund
سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
army postal clerk
متصدی پست ارتشی
army personnel system
سیستم عملیات پرسنلی نیروی زمینی
army general staff
ستادنیروی زمینی
army assault team
تیم هجومی نیروی زمینی
army post office
پستخانه نیروی زمینی
army service area
منطقه عقب ارتش
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
army service area
منطقه سرویس نیروی زمینی
army management structure
سازمان مدیریت نیروی زمینی
army material command
فرماندهی اماد نیروی زمینی
army material program
برنامه تهیه اماد نیروی زمینی
army national guard
گارد ملی وابسته به نیروی زمینی
army training program
برنامه اموزش نظامی
Swiss army knife
دستهچاقوسوئیسی
army nurse corps
قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
army airdefense command post
پاسگاه فرماندهی پدافندهوایی نیروی زمینی
army ready material program
برنامه بهبود امادگی رزمی اماد
air force personnel with the army
پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
army class manager activity
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
army training and evaluation program
برنامه اموزش و ارزیابی یکانهای نیروی زمینی
test
آزمایش شبکه ارتباطی با ارسال حجم زیاد داده و پیام روی آن
test
تست
test
امتحان محک
test
اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
test
ازمایش کردن
test
اختیار
test
تست کردن ازمایش
test
معاینه کردن
test
معیار
self test
خودازمایی
self test
ازمایش خودکار
test
ازمایش کردن امتحان
test
محک زدن
test course
مسافت ازمایش
test
محک
test value
نمره ازمون
test
ازمودن کردن
test
شهادت گواهی بازرسی کردن
test
امتحان
f test
ازمون اف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com