Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (9 milliseconds)
English
Persian
army staff
ستاد نیروی زمینی
army staff
ستادارتش
army staff
ستاد نظامی
Search result with all words
army general staff
ستاد عمومی ارتش
army general staff
ستادنیروی زمینی
Other Matches
staff
قسمت ستاد
staff
کارمندان
staff
1- ستاد 2- کارکنان
staff
مخلوط سیمان و گچ
staff
پرسنل ستاد ستادی
staff
مربوط به ستاد سمبه پاک کننده توپ
staff
کارکنان
staff
با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
staff
اعضاء هیئت
staff
چوب بلند
staff
تیر
staff
چوب پرچم ستاد ارتش
staff
کارمندان کارکنان
staff
پرسنل
staff
افسران صاحب منصبان
army
جیش
army
ارتش نیروی زمینی
army
نیرو زمینی
the a of the army
پیشرفت ارتش
army
صف
army
جمعیت
army
دسته
army
سپاه گروه
army
لشگر
army
ارتش
planning staff
ستاد طرح ریزی کننده
quarter staff
نیزه چوبی
rammer staff
دسته سمبه
personal staff
ستاد خصوصی فرمانده
personal staff
ستاد شخصی
paraprofessional staff
کارکنان غیر تخصصی
pack staff
بارنگهدار
pack staff
بغچه نگه دار
operating staff
متصدیان
staff manager
رئیس کارگزینی
staff levelling
میر ترازیابی
staff gauge
اشل دستی
staff duty
وفیفه ستادی
staff coordination
هماهنگی ستادی
staff college
دانشگاه جنگ
special staff
ستاداختصاصی
special staff
ستاد تخصصی
staff duty
کار ستادی
staff estimate
براورد ستادی
staff gauge
اشل اندازه گیری ارتفاع اب رودخانه
rammer staff
چوب سمبه
operating staff
کارمندان عملیاتی
member of staff
کارمند
integrated staff
ستاد توام
directing staff
ستاد هادی
directing staff
ستاد هدایت کننده
editorial staff
هیئت مدیره یانویسنده
ensign staff
میله پرچم پاشنه
hand staff
چوبدستی
hand staff
دسته خرمن کوب
half staff
نیم افراشته
gangway staff
نگهبان پله
general staff
ستاد ارتش
general staff
ستاد کل
general staff
ستاد عمومی
integrated staff
ستاد یکپارچه ستاد التقاطی
conducting staff
ستاد هادی
levelling staff
شاخص تراز
levelling staff
میر
leveling staff
ژالون نقشه برداری
brigade staff
ستاد تیپ
joint staff
ستاد مشترک
jacob's staff
مسافت سنج
combined staff
ستاد مرکب
combined staff
ستاد مختلط ستاد متشکل از پرسنل نظامی چند کشور در عملیات
jacob's staff
چوبی که نوک اهنی داردودرزمین پیمایی بکارمیرود
jack staff
میله پرچم سینه
conducting staff
ستاد هدایت کننده
general staff
ستادفرماندهی
staff of life
نان یا چیزی شبیه ان
Chief of Staff
رئیس ستاد
hotel staff
کارکنان هتل
staff nurse
سرپرستار
ground staff
افرادنگهداریکنندهیکزمینورزشی
treble staff
موسیقی
redeploy
[staff]
عوض کردن
tip staff
عصای سر فلزی
the staff of old age
عصای پیری
leveling staff
میر
redeploy
[staff]
تبدیل کردن
Chiefs of Staff
رئیس ستاد
redeploy
[staff]
تغییر دادن
redeploy
[staff]
برگرداندن
analysis staff
ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
technical staff
کارمندان یا اعضای فنی
supervisory staff
مباشرین
staff supervision
نظارت ستادی
staff study
بررسی ستادی
supervisory staff
کارمندان مباشر
staff duty
ماموریت ستادی
surveyor's staff
ژالون نقشه برداری
staff sergeant
گروهبان دوم
staff section
قسمت ستادی دسته سمبه
staff section
قطعات سمبه
staff section
بخش ستادی
staff officer
افسر ستاد
staff of life
مایه حیات
army helicopter
چرخبال ارتشی
[نظامی]
[حمل و نقل هوایی]
standing army
ارتش منظم
standing army
ارتش دائمی
standing army
ارتش کادر ثابت
to lead an army
لشکر کشیدن
the red army
ارتش سرخ
army helicopter
هلیکوپتر ارتشی
[نظامی]
[حمل و نقل هوایی]
conscript army
ارتش سربازان وفیفه
the losses of the army
تلفات ارتش
the main army
بخش عمده ارتش
regular army
ارتش دائمی
theater army
ارتش مستقر در صحنه عملیات
theater army
نیروی زمینی صحنه عملیات
regular army
ارتش کادر ثابت
to outflank an army
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
right wing of army
جناح یمین
right wing of army
پهلوی راست میمنه
Territorial Army
ارتشتحتآموزشبریتانیا
secretary of the army
وزیر نیروی زمینی
to serve in the army
درارتش خدمت کردن
to join the army
به سربازی رفتن
regular army
ارتش منظم
Salvation Army
تشکیلات مسیحیان که هدفش تبلیغ دینی وکمک بفقرا است
army forces
نیروهای زمینی
army forces
نیروهای ارتشی یکانهای ارتشی
army group
گروه ارتش
army in the field
ارتش مستقر در صحنه عملیات
army in the field
نیروی زمینی درصحنه عملیات
army depot
امادگاه نیروی زمینی
army of observation
عده دیدبانی
army of occupation
نیروهای اشغالی
army of occupation
نیروی اشغال کننده
army of occupation
نیروی اشغالگر
army of occupation
ارتش فاتح ارتش اشغالگر
army regulation
نظام نامه ارتشی
army regulation
مقررات ارتشی
army reserve
احتیاط نیروی زمینی
army reserve
قسمت احتیاط نیروی زمینی
army corps
سپاههای نیروی زمینی
army corps
سپاههای ارتش
army corpa
ستون
active army
ارتش کادر
active army
ارتش پیمانی ارتش کادر ثابت
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
army artillery
توپخانه ارتش
army artillery
توپخانه نیروی زمینی
army attache
وابسته نظامی
army aviation
هواپیمای نیروی زمینی هوانیروز
army aviator
خلبان نیروی زمینی
army aviator
خلبان هوانیروز نیروزفر
army base
پایگاه نیروی زمینی
army base
پادگان نیروی زمینی
army commander
فرمانده ارتش
army commander
فرمانده نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات فرمانده قسمت زمینی
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
army corpa
سپاه
army stores
فروشگاه ارتش
army terminals
باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
army attache
وابسته زمینی
army troops
عدههای ارتشی یکانهای نیروی زمینی
army troops
یکانهای رده ارتش
department of the army
وزارت نیروی زمینی
field army
ارتش صحرایی
field army
ارتش رزمی
field army
ارتش
supreme commander's staff
ستاد کل ارتش
supreme commander's staff
ستاد عالی ارتش
deaputy chief of staff
رئیس رکن از رده سپاه به بالا
assistant chief of staff, g
رکن یکم اداره یکم
assistant chief of staff, g
معاونت پرسنلی
assistant chief of staff
معاونت
marked levelling staff
میر ترازگیری
marked levelling staff
میر مدرج
joint chief of staff
رئیس ستاد ارتش
general staff college
دانشکده فرماندهی و ستاد دانشگاه جنگ
vice chief of staff
دستیاررئیس ستاد
water staff gauge
اشل اندازه گیری عمق اب
joint chief of staff
رئیس ستاد مشترک
vice chief of staff
جانشین رئیس ستاد
assistant chief of staff
معاون رئیس ستاد
army standard score
نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
The army had to retreat from the battlefield.
ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
army beta test
ازمون بتای ارتش
After his discharge from the army, he came to Tehran .
پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
To what do you attributeThe failure of the army?
شکست ارتش را به چه چیز نسبت میدهید ؟
combined arms army
ارتش مرکب
Swiss army knife
دستهچاقوسوئیسی
women's army corps
ارتش زنان
army training program
برنامه اموزش نیروی زمینی
army training program
برنامه اموزش نظامی
army reserve command
فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
combined arms army
ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
left wing of army
پهلوی چپ میسره
reserve army of unemployed
سپاه ذخیره بیکاران
reserve army of unemployed
ارتش ذخیره بیکاران
army service area
منطقه عقب ارتش
army alpha test
ازمون الفای ارتش
industrial reserve army
ارتش ذخیره صنعتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com