Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
English
Persian
as good as one's word
خوش قول
Search result with all words
say a good word for
تعریف کردن
say a good word for
دفاع کردن
Put in a good word for me.
سفارش من رابکن
He is a man of his word . He is as good as his word .
قولش قول است
Other Matches
His word is his bond. HE is a man of his word.
حرفش حرف است
What is good for the goose is good for the gander . One cant apply double standards .
یک بام ودو هوانمی شود
HE is good at math. He has a good head for figures.
حسابش ( ریاضیات ) خوب است
Good gracious ! Good heaven ! My god !
پناه برخدا
a word or two
چند تا کلمه
[برای گفتن]
take my word for it
قول مراسندبدانید
that is not the word for it
لغتش این نیست
the last word
سخن اخر
in one word
خلاصه
the last word
ک لام اخر
the last word
سخن قطعی
word
اطلاع
to say a word
حرف زدن
to say a word
سخن گفتن
say a word
سخن گفتن
not a word of it was right
یک کلمه انهم درست بود
i came across a word
بکلمه ای برخوردم
in a word
خلاصه
in a word
خلاصه اینکه مختصرا
in one word
خلاصه اینکه مختصرا
the last word
حرف اخر
keep one's word
<idiom>
سرقول خود بودن
to keep to one's word
سرقول خودایستادن
say the word
<idiom>
علامت دادن
last word
<idiom>
نظر نهایی
Take somebody at his word.
حرف کسی را پذیرفتن ( قبول داشتن )
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
get a word in
<idiom>
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
All you have to do is to say the word.
کافی است لب تر کنی
I want to have a word with you . I want you .
کارت دارم
Could I have a word with you ?
عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
word for word
طابق النعل بالنعل
word for word
تحت اللفظی
to keep to one's word
درپیمان خوداستواربودن
to keep to one's word
درست پیمان بودن
at his word
بحرف او
in a word
<idiom>
به طور خلاصه
to word up
کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
to word up
کم کم برانگیختن خردخردکوک کردن
upon my word
به شرافتم قسم
word for word
کلمه به کلمه
May I have a word with you?
ممکن است دو کلمه حرف با شما بزنم ؟
word
لغات رابکار بردن
word
تعداد کلمات در فایل یا متن
word
مشابه 10721
last word
بیان یا رفتار قاطع
last word
اتمام حجت
word
واژه سخن
word
پیغام خبر
word
گفتار
last word
حرف اخر
word
قول
word for word
<adv.>
مو به مو
word
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
word
حرف
word
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
word
لفظ
word
موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
word
بخشهای داده مختلف در کامپیوتر به شکل گروهی از بیت ها که در یک محل حافظه قرار دارند
word
واژه
word
روش اندازه گیری سرعت چاپگر
word
عهد
word
فرمان
keep to one's word
سر قول خود بودن
say a word
حرف زدن
word
بالغات بیان کردن
word
کلمات داده ارسالی در امتداد باس موازی یکی پس از دیگری
word
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
word
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
word for word
<adv.>
نکته به نکته
at his word
بفرمان او
word for word
<adv.>
کلمه به کلمه
word
کلمه
word
عبارت
word
طول کلمه کامپیوتری که به صورت تعداد بیتها شمرده میشود
word
لغت
word length
طول کلمه
to forfeit ones word
پیمان پکستن بدقول درامدن
word mark
نشان کلمه
word fluency
سیالی واژگانی
word frequency
بسامد واژگانی
word and deed
گفتاروکردار قول وفعل
word deafness
واژه کری
word count
واژه شماری
word class
ردهایازلغاتمثلاسم صفت فعل و...
word book
کتاب لغت
word hoard
لغت نامه
word length
درازای کلمه
word mark
علامت کلمه
word of command
فرمان نظامی
buzz word
لغت بابروز
four-letter word
واژهیچهار حرفی
four-letter word
واژهی قبیح
word picture
بیان یا شرح روشن
word wrap
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
swear-word
فحش
swear-word
ناسزا
swear-word
کفر
word correction
اصلاحکلمه
word-blind
کسیکهبدلیلعقلیدرخواندنبامشکلروبروست
written word
کلماتنوشتاری
We just received word that . . .
هم اکنون اطلاع رسید که …
buzz word
رمز واژه
half word
نیم کلمه
word of command
فرمان انتصاب
word of honour
قول شرف
word order
ترتیب واژه ها
word process
ویرایش , ذخیره و تغییر متن با کامپیوتر
word salad
اشفته گویی
word salad
سالاد کلمات
word square
acrostic
word square
جدول کلمات متقاطع
word star
یک برنامه پردازش کلمه مشهور که شامل هجی کردن کلمات و ویژگی ادغام پستی استacrostic
word time
زمان کلمه
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
word wrap
حرکت نشانه گر روی صفحه تصویر کامپیوتر از انتهای یک خط به شروع خط بعدی
I always stick to my word.
من همیشه سر حرفم می ایستم
nonce word
واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
loan word
لغت اقتباسی
key word
مفتاح
score out that word
ان واژه را خط بزنید
his bare word
قول خشک وخالی او
head word
کلمه یاجملهای که در سراغاز فصل یا بخش کتاب نوشته میشود
score out that word
روی ان واژه خط بکشید
send word
پیغام دادن
send word
خبر دادن
send word for him
پیغام برای او بفرستید
smear word
عنوان یا لقب اهانت امیز تهمت
he is a man of his word
گفتاروکردارش یکی است قولش درست است
machine word
کلمه ماشین
reserved word
کلمه محفوظ
numeric word
کلمه عددی
introductory word
کلمهای که در اغازجملهای بکاربرده شودو معنی ویژهای نداشته باشد
instruction word
کلمه دستورالعمل
one word sentence
جمله تک واژهای
in word and deed
درگفتارو عمل
in the p sense of the word
بمعنی واقعی کلمه
procedure word
کلماتی که قبل از شروع مکالمه مخابره می شوند
mum's the word
این سخن فاش کردنی نیست این حرف را باید پنهان داشت
microsoft word
یک برنامه پردازش کلمه که توسط شرکت microsoft به وجود امده است مایکروسافت ورد
memory word
کلمه حافظه
relying on his word
باستناد سخن وی
repetition of a word
باز گوئی یاتکرارسخن
speak a word
سخنی بگویید
speak a word
چیزی بگویید حرفی بزنید
to pawn one's word
قول دادن
to pawn one's word
عهد کردن
to pawn one's word
پیمان بستن
to pledge one's word
قول یا پیمان دادن
to plight one's word
قول دادن
to plight one's word
عهد کردن
to plight one's word
متعهدشدن
to rime one word with another
یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن
to send word
پیغام دادن
to send word
خبردادن
to stick to one's word
سر قول خود ایستادن
to weigh one's word
سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
to pause upon a word
روی واژهای ایست کردن درادای واژهای معطل شدن
to pass one's word for another
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
to p an element to a word
جزئی از سر واژهای دراوردن
status word
کلمه وضعیت نما
loan word
واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد
that word is obsolescent
ان واژه کم کم دارد مهجور
that word is obsolescent
میشود
the root of a word
ریشه واژه
the root of a word
اصل کلمه
the word is sanctioned by use
کثرت استعمال این واژه راجزواژههای درست دراورده است
to impawn one's word
قول دادن
to pass one's word
قول دادن
to forfeit ones word
بدقولی کردن
to get a word in edgewise
طرفی را میان صحبت شخص پرچانه دیگر انداختن
to get in a word edgeways
سخنی درمیان حرف ادم پرگوپراندان
word addressable
نشانی پذیری کلمه
He didnt say a word.
یک کلام هم حرف نزد
cross word
جدول معمائی
A mans word is one .
<proverb>
یرف مرد یکى است .
alphabetic word
کلمه الفبایی
word book
واژه نامه
abide by one's word
بر قول خود استوار بودن
abide by one's word
سر قول خود ایستادن
word of mouth
صدای کلمه شفاهی
word of mouth
کلمات مصطلح
word choice
جمله بندی
stimulus word
واژه محرک
Do not say a word until you know it is exactly rig.
<proverb>
تا ندانى که سخن عیب صواب است مگو .
control word
کلمه کنترل
computer word
کلمه کامپیوتری
word of mouth
<idiom>
از منبع موثق
by word of mouth
شفاهی
by word of mouth
زبانی
mum's the word
<idiom>
دهان قرص
A word is enough to the wise .
<proverb>
براى عاقل یک یرف بس است .
by word of mounth
شفاها
by word of mounth
زبانی
word choice
کلمه بندی
word play
جناس تجنیس جنگ لغتی لغت بازی
How do you pronounce
[say]
that
[this]
word?
این واژه چه جور تلفظ می شود؟
to have the final
[last]
word
<idiom>
حرف خود را به کرسی نشاندن
word processors
کلمه پرداز
word processor
کلمه پرداز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com