Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
assembly order control number
شماره کنترل دستور کارتعمیر
assembly order control number
شماره کنترل تعمیراتی
Other Matches
assembly order
دستورتعمیر دستور جمع شدن درنقطه تجمع
assembly order
دستور مونتاژ وسایل
marching order
[travel order]
دستور پیشروی
[ارتش]
assembly
همگذاری
assembly
محفل
assembly
اسمبلی گردهمایی
assembly
تولید
assembly
زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
assembly
نصب ساخت
assembly
1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
assembly
نمایش یک برنامه اسمبلی که به ترتیب مکانهای حافظه مرتب شده است
assembly
نشانه هایی که برای نمایش دستورات کد ماشین در برنامه اسمبلی به کار می روند
assembly
کارخانهای که واحدهای آن از قط عاتی از کارخانه هایی دیگر و در کنار هم جمع شده اند
assembly
تعدادی دستورات کد اسمبلی که یک کار را تشکیل می دهند
assembly
تبدیل برنامه به کد ماشین
assembly
محل بسیج افراد احتیاط
assembly
گردایش
assembly
قرار دادن یک موضوع از بخشهای مختلف در کنار هم
assembly
مونتاژ
assembly
مجموعه یک واحد کامل ازچندین قطعه
assembly
شیپور جمع
assembly
مجمع
assembly
گروه
assembly
اجتماع انجمن
assembly
مجلس
assembly
هیئت قانون گذاری
assembly
تجمع
assembly
شیپور خاموشی دستگاه مرکب
assembly
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
assembly
نقطه الحاق هوایی
assembly
مجمع نشست
general assembly
مجلس عوام
assembly program
برنامه اسمبلی
assembly shop
کارگاه مونتاژ
assembly tools
ابزار مونتاژ
gear assembly
مجموعه چرخ دنده ها
assembly lines
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
final assembly
نصب نهایی
paragraph assembly
جمع اوری پاراگراف
final assembly
مونتاژ نهایی
instruction for assembly
مقررات نصب
pre assembly
نصب اولیه
guard assembly
محفظه
general assembly
مجمع عمومی
guard assembly
الات محافظ روپوش جنگ افزار مجموعه روپوش
needle assembly
مجمعسوزنی
ready for assembly
اماده جهت نصب
house of assembly
مجلس ایالتی
riotous assembly
اجتماع و مواضعه اشوبگرانه
critical assembly
ترتیب بحرانی
cable assembly
مجموعه کابل و پیچ مجموعه کابل
cable assembly
کابل
house of assembly
مجلس درجه دوم قانون گذاری
major assembly
قسمت عمده دستگاه
major assembly
قطعه عمده
national assembly
مجلس ملی
legislative assembly
هیات مقننه
legislative assembly
مجلس شورای ملی
unlawful assembly
در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
unlawful assembly
مجمع غیر قانونی
unit assembly
یک قسمت مجزا و مستقل از یک دستگاه یا وسیله
unit assembly
یک قطعه مجزا
assembly language
زبان اسمبلی
legislative assembly
مجلس قانونگذاری
assembly list
سیاهه همگذاری
assembly listing
صورت برداری همگذاری لیست اسمبلی
assembly of notables
مجلس بزرگان یا اعیان پارلمانی موقتی
cell assembly
مجتمع یاختهای
assembly instrudactions
مقررات یا دستورات نصب
consultative assembly
مجلس شورا
constituent assembly
مجلس موسسان
consmtituent assembly
مجلس موسسان
bridle assembly
کنترلوزنه
bridge assembly
برآمدگیسیمها
ball assembly
توپمجمع
spout assembly
سرشیرآب
tail assembly
قسمتهایدم
assembly area
گمگاه
assembly area
منطقه تجمع
assembly bench
میز مونتاژ
assembly fixture
تجهیزات مونتاژ
unlawful assembly
تجمع غیر قانونی
assembly line
تیمار خط
assembly line
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly lines
خط مونتاژ
assembly lines
خط کلی
assembly program
assembler
assembly program
برنامه همگذاری
assembly lines
خط تولید
assembly lines
تیمار خط
assembly language
زبان همگذاری
duplexing assembly
دستگاه دو راهه
assembly line
خط تولید
assembly line
خط مونتاژ
assembly line
خط کلی
legislative body or assembly
هیئت مققنه
the national consultative assembly
مجلس شورای ملی
membership of legislative assembly
عضویت مجلس مقننه
object assembly test
ازمون الحاق قطعات
national consulative assembly
مجلس شورای ملی
interchangeable end assembly
مجمعانتهاییمتحرک
convoy assembly port
بندر محل تجمع کاروان دریایی
clandestine assembly area
منطقه تجمع قوای زیرزمینی منطقه تجمع نیروی پنهانی
convoy assembly port
بندر محل تجمع ستون موتوری
assembly language instruction
دستورالعمل زبان اسمبلی
outline assembly drawing
نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
basic unit assembly group
گروه ساختمانی
breechblock operating lever assembly
سطحبازکنندهگلنگدنتفنگ
out of order
درهم برهم
well-order
خوش ترتیب
[ریاضی]
in order to ...
تا
[اینکه ]
order
[placed with somebody]
دستور
[ازطرف کسی]
order
[placed with somebody]
سفارش
[ازطرف کسی]
order off
حکم خروج
in order to ...
برای
[اینکه]
out of order
نادرست
out of order
خراب
out of order
از کار افتاده
order
سفارش دادن
first order
مرتبه اول
order about
پیوسته پی فرمان فرستادن
In this order. In this way.
باین ترتیب
order
ترتیب
order
ترتیب انجام کار
order
فرمان نظم
order
نظم دادن
order
سفارش دادن کالا یا جنس
order
دستورالعمل
order
سبک معماری
order
شیوه
order
نظام معماری
order
دستورالعمل دستور
order
سفارش دادن دستور دادن
order
مرتب کردن
order
حکم
order
حواله
order
دستور دادن
order
دستورعملیاتی
to the order of
در وجه
to the order of
به حواله کرد
to the order of
بحواله کرد
out of order
<idiom>
کارنکردن
out of order
<idiom>
برخلاف قانون ،نامناسب
to order
<idiom>
به ترتیب
in order to
<idiom>
اعتماد شخص را بدست آوردن
order
ن
order
منظم کردن
order
سفارش دادن تنظیم کردن
order
نظم
order
سفارش
order
دستور
order
حواله کرد حواله کردن دستور
order
خرید سفارش خرید
in order that he may go
برای اینکه برود
by order of
حسب الامر
by order of
فرمان
in order that i may go
برای اینکه بروم
in order that
برای اینکه
re order
سفارش دوم باره
in order that
تا اینکه
in order
درست
second order
مرتبه دوم
in order
صحیح
in order
دایر
order
رتبه
order
دستور سفارش
order
پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
order
کد عمل
order
راسته
order
مرتبه
order
امر
order
دستور دادن سفارش
whole number
عدد صحیح
[ریاضی]
She looks after number one . she does herself well .
نمیگذارد برای خودش بد بگذرد.
number one
خودشخص
number three
شماره3
to do a number on somebody
<idiom>
سر کسی کلاه گذاشتن
[اصطلاح روزمره]
number two
شماره2
number one
دست اول
number one
درجه یک
E number
شمارهاروپایی
number one
خودم
number one
خیلی خوب
to the number of 0
بقدر هفتاد
number
[of something]
تعداد
[عده]
[چیزهایی]
the t. number
شماره کل
number
عدد
number
شماره
by the number
اجرای فرمان با شماره
by the number
با شماره بشمارید
number
رقم
[ریاضی]
There is no such number.
همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
number one
<idiom>
برای دل خودش
to take after number one
در فکر خویش بودن
to take after number one
به فکر خود بودن.
number e
عدد
[ ایی ]
[حرف لاتین]
[ریاضی]
number
مجموعه مقادیر مجاز
number
انجام محاسبات سریع
number
انتساب اعداد و به لیست موضوعات به صورت مرتب
without number
بیشمار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com