Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 199 (9 milliseconds)
English
Persian
assistant secretary of the army
معاون وزیر نیروی زمینی
Other Matches
secretary of the army
وزیر نیروی زمینی
secretary
محرم اسرار
under secretary
زیر نظارت دبیر کل معاون وزیر
under secretary
تحت نظر دبیر کل
under-secretary
معاون وزارت
secretary
دبیر
secretary
منشی
secretary
رازدار
secretary
وزیر
mr secretary
اقای دبیر
Let the secretary get on with it .
بگذارید منشی کارش را بکند
assistant
معاون
assistant
<adj.>
کمک کننده
assistant
<adj.>
دارای مزیت
assistant
یاور
assistant
دستیار
assistant
بردست ترقی دهنده
assistant
نایب
assistant
کمک
assistant
همدست
assistant
<adj.>
کمک دهنده
assistant
<adj.>
به درد بخور
assistant
<adj.>
بدرد خور
flag secretary
منشی تیمسار
financial secretary
مشاور مالی
company secretary
منشی شرکت
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
social secretary
رئیس دفتر
secretary bird
مرغ پا بلند قوی منقار ودراز دم
secretary of defence
وزیر دفاع
secretary of defense
وزیر دفاع
secretary of embassy
دبیر سفارت
secretary of embassy
منشی سفارت
secretary ship
منشگیری
secretary ship
دبیری
Home Secretary
مسئولدفتر
Secretary of State
وزیر خارجه
Secretary of State
وزیر
secretary general
دبیرکل
Secretary-General
دبیرکل
Secretary-Generals
دبیرکل
shop assistant
دستیار مغازه دار
personal assistant
فردی که کارهای دفتری و مدیریتی برای فرد دیگری انجام میدهد
assistant trainer
کمک مربی
assistant driver
شاگرد شوفر
assistant navigator
کمک افسر راه
assistant prosecutor
دادیار
assistant driver
کمک راننده
assistant timer
زمانکمکی
notary assistant
دفتر یار
script assistant
معاون برنامه نویسی
craftsman assistant
کارگر
assistant coach
کمک مربی
secretary of state for defence
وزیر دفاع
assistant chief of staff, g
رکن یکم اداره یکم
assistant chief of staff
معاونت
notary's public assistant
دفتریار
water bailiff's assistant
دمبی ابیار
assistant chief of staff, g
معاونت پرسنلی
assistant scout mater
رسدیار
assistant chief of staff
معاون رئیس ستاد
secretary of state for foreign affairs
وزیر امور خارجه
secretary of state for foreign affairs
وزیرخارجه
secretary of state for home affairs
وزیر امورداخله
secretary of state for home affairs
وزیر کشور
assistant chief of staff,g (intelligenc
معاونت اطلاعات
assistant chief of staff, g (operations
معاونت عملیات
assistant chief of staff,g (intelligenc
رکن دوم اداره دوم
assistant chief of staff, g (operations
رکن سوم اداره سوم
assistant chief of staff,g(civil affair
معاونت امور غیرنظامیان رکن پنجم اداره پنجم
army
جمعیت
army
صف
the a of the army
پیشرفت ارتش
army
دسته
army
جیش
army
لشگر
army
ارتش
army
نیرو زمینی
army
ارتش نیروی زمینی
army
سپاه گروه
the main army
بخش عمده ارتش
standing army
ارتش دائمی
standing army
ارتش منظم
to outflank an army
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
army corpa
سپاه
standing army
ارتش کادر ثابت
right wing of army
پهلوی راست میمنه
right wing of army
جناح یمین
active army
ارتش پیمانی ارتش کادر ثابت
field army
ارتش
field army
ارتش صحرایی
field army
ارتش رزمی
to lead an army
لشکر کشیدن
theater army
نیروی زمینی صحنه عملیات
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
regular army
ارتش منظم
regular army
ارتش کادر ثابت
theater army
ارتش مستقر در صحنه عملیات
the red army
ارتش سرخ
active army
ارتش کادر
army troops
عدههای ارتشی یکانهای نیروی زمینی
army artillery
توپخانه ارتش
the losses of the army
تلفات ارتش
army depot
امادگاه نیروی زمینی
army forces
نیروهای زمینی
army forces
نیروهای ارتشی یکانهای ارتشی
army in the field
ارتش مستقر در صحنه عملیات
army in the field
نیروی زمینی درصحنه عملیات
army helicopter
چرخبال ارتشی
[نظامی]
[حمل و نقل هوایی]
army helicopter
هلیکوپتر ارتشی
[نظامی]
[حمل و نقل هوایی]
army group
گروه ارتش
army corps
سپاههای نیروی زمینی
army corps
سپاههای ارتش
army corpa
ستون
army artillery
توپخانه نیروی زمینی
army attache
وابسته نظامی
army attache
وابسته زمینی
army aviation
هواپیمای نیروی زمینی هوانیروز
army aviator
خلبان نیروی زمینی
army aviator
خلبان هوانیروز نیروزفر
army base
پایگاه نیروی زمینی
army base
پادگان نیروی زمینی
Salvation Army
تشکیلات مسیحیان که هدفش تبلیغ دینی وکمک بفقرا است
army commander
فرمانده ارتش
army commander
فرمانده نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات فرمانده قسمت زمینی
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
army of observation
عده دیدبانی
army of occupation
نیروهای اشغالی
army regulation
مقررات ارتشی
army reserve
احتیاط نیروی زمینی
army reserve
قسمت احتیاط نیروی زمینی
Territorial Army
ارتشتحتآموزشبریتانیا
army staff
ستاد نیروی زمینی
army staff
ستادارتش
army staff
ستاد نظامی
army stores
فروشگاه ارتش
army terminals
باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
department of the army
وزارت نیروی زمینی
regular army
ارتش دائمی
army regulation
نظام نامه ارتشی
army troops
یکانهای رده ارتش
army of occupation
نیروی اشغال کننده
army of occupation
نیروی اشغالگر
army of occupation
ارتش فاتح ارتش اشغالگر
conscript army
ارتش سربازان وفیفه
to join the army
به سربازی رفتن
to serve in the army
درارتش خدمت کردن
to discharge someone without honor
[from the army]
اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
The army had to retreat from the battlefield.
ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
After his discharge from the army, he came to Tehran .
پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
Swiss army knife
دستهچاقوسوئیسی
army deposit fund
پس انداز انفرادی افراد
women's army corps
ارتش زنان
To what do you attributeThe failure of the army?
شکست ارتش را به چه چیز نسبت میدهید ؟
women's army corps
قسمت زنان ارتش
army assault team
تیم هجومی نیروی زمینی
army program memorandum
لایحه برنامههای نیروی زمینی
army postal clerk
متصدی پست ارتشی
army post office
شعبه پستی نیروی زمینی
army post office
پستخانه نیروی زمینی
army personnel system
سیستم عملیات پرسنلی نیروی زمینی
army personnel center
مرکز عملیات پرسنلی نیروی زمینی
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
army nurse corps
قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
army national guard
گارد ملی وابسته به نیروی زمینی
army material program
برنامه تهیه اماد نیروی زمینی
army material command
فرماندهی اماد نیروی زمینی
army management structure
سازمان مدیریت نیروی زمینی
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
army general staff
ستادنیروی زمینی
army general staff
ستاد عمومی ارتش
army deposit fund
سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
army beta test
ازمون بتای ارتش
army program memorandum
لایحه برنامههای ارتشی
army reserve command
فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
the army lost heavily
ارتش تلفات سنگین داد
left wing of army
پهلوی چپ میسره
reserve army of unemployed
سپاه ذخیره بیکاران
left wing of army
جناح یسار
industrial reserve army
ارتش ذخیره صنعتی
army training program
برنامه اموزش نظامی
combined arms army
ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
combined arms army
ارتش مرکب
chief army censor
افسر نافر فرماندهی عملیات مشترک نیروی زمینی
army training test
راهنمای ازمایشات یکانهای ارتشی راهنمای ازمایش یکانها
army training program
برنامه اموزش نیروی زمینی
reserve army of unemployed
ارتش ذخیره بیکاران
army standard score
نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
army service area
منطقه عقب ارتش
army service area
منطقه سرویس نیروی زمینی
army alpha test
ازمون الفای ارتش
army class manager activity
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
army classification battery test
ازمون کارایی پرسنلی ازمون قابلیت انفرادی
army genetal classification test
ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
air force personnel with the army
پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
army airdefense command post
پاسگاه فرماندهی پدافندهوایی نیروی زمینی
army training and evaluation program
برنامه اموزش و ارزیابی یکانهای نیروی زمینی
army ready material program
برنامه بهبود امادگی رزمی اماد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com