English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
at home and abroad در داخله و خارجه
at home and abroad در درون و بیرون کشور
at home and abroad در سفر و حضر
at home and abroad در داخل و خارج [از کشور]
Other Matches
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
Home , sweet home . هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
The hotel was home from home . هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
abroad خارج
abroad پهن
abroad گسترش یافته
abroad بیرون
abroad خارج از کشور
abroad بیگانه
abroad ممالک بیگانه
get abroad پهن شدن
get abroad منتشر شدن
to go abroad به خارج [از کشور] رفتن
abroad وسیع
to be all abroad گیج شدن
to be all abroad متحیرماندن
to be all abroad بکلی دراشتباه بودن
to be all abroad ازمرحله پرت بودن
to go abroad سفرکردن
publish abroad در همه جا شهرت دادن
residing abroad مقیم خارجه
internally or abroad در داخل و خارج [از کشور]
citizen abroad شهروند مقیم خارج
reactions from abroad واکنش مردم در کشورهای خارجی
not valid abroad در خارج [از کشور] معتبر نیست
to bruit abroad شایع کردن
visitors from abroad بازدید کنندگان خارجی
to bruit abroad انتشار دادن
to publish abroad در همه جا شهرت دادن
I am very much opposed to your going abroad. با رفتن شما بخارج سخت مخالفم
My brother has gone abroad. برادرم رفته خارجه [خارج از کشور]
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
net factor income from abroad خالص درآمد عوامل از خارج
As part of my training, I spent a year abroad. درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
They live abroad for the greater part of the year. آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
On my way home. . . اگر سرم راببرند امضاء نخواهم کرد
home like وطنی
third home بازیگر مهاجم
Is there anybody at home ? Anybody home ? کسی منزل هست ؟
may i see you home? اجازه دهید شمارابخانه
home like راحت
at home <idiom> درخانه
may i see you home? برسانم
home like خانگی
home help کمکحالبیمار
home میهن
WI'll you take me home? مرا به منزل می رسانید ؟
home امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
On my way home. . . سرراهم بمنزل ...
home وطن
home سرزمین پدر و مادر
nobody home <idiom> فکرش جای دیگر است
home زادبوم
It came home to me. به فکرم رسید.
home وطن
home منزلگاه
home نقط ه شروع چاپ روی صفحه
home محل زندگی کسی
home روش بررسی و حمل تراکنشهای باک به خانه کاربر به وسیله ترمینال یا مودم
home اولین رکورد داده در فایل
home کلیدی که نشانه گر را به شروع خط متن می برد
home میهن
home بازی
home ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
home وطن اسایشگاه
home جا به داخل لوله راندن
home زمین خودی
home بطرف خانه
come home کشیده شدن لنگر به طرف ناو
It came home to me. به نظرم رسید.
at home پذیرایی در ساعت معین
home خانه
home که معمولا در بالا سمت چپ قرار دارد
home مرزوبوم
home خانه دادن
home میهن وطن
home شهر بخانه برگشتن
home اقامت گاه
home منزل
home towns شهر موطن
home towns خاستگاه
home town زادگاه
home town شهر موطن
children's home محلنگهداریبچههاییکهپدرومادر خوبوشایستهایندارند
home town زادشهر
home town خاستگاه
home towns زادشهر
home stretch گام های پایانی
home stretch مرحله نهایی
to pay home تلافی کامل کردن
tumble home خم درونی
to pine for home دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
to make one's way home راه خانه را پیش گرفتن
home stretch پایانراه
to freight out and home دوسره کرایه کردن
we sang them home ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
home address آدرس منزل
home-grown خانگی
home-grown محصول خانه
I'll be at home today . امروز منزل خواهم بود
Home appliances لوازم خانگی
Home appliances وسایل خانگی
home-made <adj.> در خانه ساخته [تهیه] شده
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
home-made <adj.> خانگی
Theres no place like home . <proverb> هیچ جا مثل خانه نمى شود .
You have my home address. شما آدرس من را دارید.
to send home به خانه [از جایی که آمده اند] برگرداندن
to start for home رهسپار به [راه] خانه شدن
He went home on leave . مرخصی گرفت رفت منزل
What is your home address? نشانی منزلتان چیست ؟
She lost her way home . راه خانه اش را گه کرد
take-home pay مزد پس از کسر مالیات و غیره
take-home pay حقوق خالص
take-home pay مزد خالص
take-home pay خالص دریافتی
home plate صفحهبازی
home straight خطمستقیموسطبازی
home ground آشنا بهمحیط
Home Secretary مسئولدفتر
home time زمانیکهمدارستعطیلمیشود
home truth حقایقیکهدربارهخودتاناز دیگریمیفهمید
stately home خانهاشرافی
Try to be home before dark. سعی کن قبل از تاریک شدن بیایی منزل
He came straight home. صاف آمد خانه
home product محصولات ملی
home currency پول ملی
home currency پول داخلی
home country کشور اصلی
home consumption مصرف داخلی
home consumption مصرف خانگی
home building ساختمان مسکونی
home born خانه زاد
home born طبیعی
home born بومی
home address نشانی مبداء
home front عملیات غیر نظامیان وشخصی ها در زمان جنگ
home hole اخرین بخش زمین یا یک دوربازی گلف
home product محصولات داخلی
home port پایگاه مادر
home port پایگاه اصلی
home page باز کردن صفحهای از وب سایت
home market بازار داخل کشور
home market بازار داخلی
home made ساخت بومی
home made ساخت داخلی
home key کلید Home
home country محل تولید
home address نشانی منزلگاه
harvest home محل جمع اوری خرمن
mobile home خانه متحرک
home computers کامپیوتر خانگی
Home Office وزارت داخله
Home Office وزارت کشور
broken home خانواده گسیخته
nursing home اسایشگاه پیران
home economics تدبیر منزل
home economics اقتصاد منزل
home economics اقتصاد خانه داری
home-brew مشروبات خانگی
mobile home تریلی
home-made ساخت میهن
harvest home پایان درو
harvest home اخر خرمن
funeral home محلی که دران مرده را جهت انجام مراسم تدفین یا سوزاندن اماده میکنند
funeral home مرده شوی خانه
delivery to the home تحویل در خانه
convalescent home نقاهت خانه
bound for home اماده رفتن به کشور میهن
rest-home اسایشگاه
rest home اسایشگاه
home-made وطنی
home brew مشروبات خانگی
home range اغل
home wiring سیم کشی ساختمانی
home computer کامپیوتر خانگی
run home جا انداختن
i wrote home برای خانه
run home جا گذاشتن
run home توگذاشتن
home service خدمات فروش در داخل کشور
home towns زادگاه
sickfor home دلتنگ
home trade تجارت داخلی
home trade داد و ستد داخلی
home trade خرید وفروش داخلی
home whistle امتیاز واقعی یا فرضی
home visit بازدید خانواده
home work کار خانگی
i should p stay at home بهتر است در خانه بمانم
home use entry اعلامیه مصرف شخصی
i wrote home کاغذنوشتم
let us make a p for home کوشش کنیم زودبخانه برسیم
sickfor home دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
home rule حکومت ملی
home row ردیفی از کلیدها روی صفحه کلید که انگشتان شخص درحالت عادی روی انها قرارمی گیرد
stay at home خانه نشین
home record رکورد مبدا
home record سررکورد
home range قلمرو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com