English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 50 (9 milliseconds)
English Persian
auto cat هواپیمای رله کننده هواپیمای واسطه مخابراتی
Search result with all words
auto پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
auto :خودرو
auto ماشین سواری
auto شماره تلفن
auto کلمه رمز و نام کاربر که پس از تمام شدن صفحه وقتی توسط یک سیستم از راه دور تقاضا میشود ارسال میشود
auto سیستمی که در آن کاغذ چاپگر به طور خودکار به صفحه بعد می رود
auto توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
auto توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
auto سیستم کامپیوتری که یک تابع راه انداز را پس ازشروع مقداردهی اولیه میکند
auto امکانی در مودم برای شماره گیری مجدد و ضبط داده
auto متنی که خودکار اطراف یک تصویر یا از یک صفحه به صفحه دیگر می چرخد
auto امکانی در مودم برای شماره گیری مجدد در صورت اشغال خط تا وقتی که پاسخ دهد
auto امکان تکرار مجدد حرف در صورتی که کلید پایین نگه داشته شود
auto توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
auto توانایی برخی از برنامههای کاربردی مثل کلمه پرداز و نرم افزار پایگاه داده ها که خود کار فایل مصرفی را ضبط کرده هر چند دقیقه
auto تا از خرابی در صورت قط ع برق جلوگیری شود
auto امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
auto الگویی از برخی برنامههای گرافیکی که یک تصویر بیتی را به برداری تبدیل میکند به این ترتیب که لبههای شکل را در تصویر قرار میدهد و اطراف آن خط می کشد
auto تابع تشخیص صحت خودکار پس از ضبط داده
auto توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
auto خودکار یا آنچه بدون نیاز به کابر کار کند
auto racing مسابقه اتومبیل رانی
auto answer خود جواب
auto body اطاق اتومبیل
auto body sheet بدنه اتومبیل
auto cad اتوکد
auto da fe رای دادگاه
auto da fe اجرای رای
auto da fe اجرای حکم اعدام ومجازات شخص مرتد
auto dial خود شماره گیر
auto dialing modem مدم خود شماره گیر
auto drome پیست اتومبیل رانی
auto ignition خودسوزی
auto lean مخلوط رقیق سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده اتوماتیک در کاربوراتور ثابت نگاهداشته میشود
auto load خود بارکن
auto radio رادیوی اتومبیل
auto radio گیرنده اتومبیل
auto repeat خود تکرار
auto restart شروع دوباره به صورت خودکار
auto rich مخلوط غلیظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتیک درکاربوراتور ثابت نگهداشته میشود
auto starter استارت خودکار
auto transformer اتو- ترانسفورماتور
auto-immune وابسته به تولید پادتنهای مضر
auto-immune خودایمن
auto answer indicator جوابگویاتوماتیکی
auto reverse button دکمهمعکوساتوماتیک
auto/manual selector دکمهانتخابدستی
Unimog [a range of multi-purpose auto four-wheel drive medium trucks] یونیماک [حمل و نقل]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com