Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 197 (9 milliseconds)
English
Persian
average revenue
درامد متوسط
average revenue
قیمت عادی
average revenue
قیمتی که خریدارمی پردازد
Search result with all words
average revenue product
درامد متوسط محصول
Other Matches
revenue
عایدی
revenue
درامد سود سهام
revenue
منافع
revenue
بازده
revenue
درامد
revenue
عایدات
revenue collector
تحصیلدار پاکار
total revenue
درامد کل
tax revenue
درامد مالیاتی
revenue tax
مالیاتی که برای افزایش درامد کشور است نه برای تاثیردربازرگانی
revenue sources
منابع درامد
revenue sharing
سهیم در درامد
revenue operation
عملکرد
revenue cutter
کشتی مسلح دولتی که برای جلوگیری ازقاچاق واجرای قوانین مالیاتی بکار رود
revenue farmer
اجاره کار
revenue farmer
کسی که در زمین استیجاری کشت میکند
revenue collector
تحصیلدارمالیاتی
revenue function
تابع درامد
internal revenue
درامد داخلی
Inland Revenue
درامد داخلی
unearned revenue
درامد نامکتسب
unearned revenue
درامد باداورده
gross revenue
درامد فروش ناخالص دریافتی ناخالص
total revenue
قیمت کل فروش یک کالا
incremental revenue
درامد نهائی
marginal revenue
درامد نهائی
margin revenue
سهم درامد از فروش
municipal revenue
درامد شهرداری
net revenue
درامد خالص
non tax revenue
درامد غیر مالیاتی
net tax revenue
خالص درامد مالیاتی
total revenue function
تابع درامد کل
total revenue curve
منحنی درامد کل
marginal revenue curve
منحنی درامد نهائی
marginal revenue function
تابع درامد نهائی
marginal revenue product
درامد محصول نهائی
net tax revenue
مالیات منهای پرداختهای انتقالی
on average
[on av.]
روی هم رفته
average value
میانگین
average value
مقدار متوسط
average particular
خسارت وارده بر کشتی
average value
ارزش میانگین
average value
مقدار میانگین
average out
میانگین در نظر گرفتن
particular average
خسارت خاص
particular average
خسارات جزئی
particular average
خسارت جزئی
above-average
<adj.>
بیش از حد متوسط
over-average
<adj.>
بیش از حد متوسط
above average
<adj.>
بیش از حد متوسط
over-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
with average
شامل خسارات خصوصی وجزئی
with particular average
مشمول خسارات خاص
on average
[on av.]
در حالت کلی
on average
[on av.]
در میانگین
above average
<adj.>
بالاتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
بالاتر از حد متوسط
over-average
<adj.>
بالاتر از حد متوسط
above average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
average
متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
average
خسارت
average
معدل میانگین
average
مقدار متوسط
average
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
average
معدل گرفتن
average
معدل
average
عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
average
ایجاد میانگین
average
متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
average
میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
average
در حالت کلی
average
میانگین حسابی متوسط حسابی
average
خسارت بحری
average
متوسط
average
میانگین
average
رویهمرفته بالغ شدن
average
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average
پیدا کردن
average
میانه متوسط
average
حد وسط
average
میانگاه
average
میانگین موفقیت
average
متوسط خسارت در بیمه
average
درجه عادی میانگین
average
روی هم رفته
average
حد متوسط
average conditions
شرایط متوسط
average conditions
شرایط عادی
average cost
هزینه متوسط
average cost
میانگین هزینه
average clause
عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
average depth
عمق متوسط
moving average
میانگین متحرک
moving average
میانگین غلتان
monthly average
متوسط ماهیانه
average costs
معدل هزینه کل محصولات
average cost
میانگین هزینههای تولیدی هر واحد
average clause
بند یا ماده خسارت
average bond
ضمانتنامه پرداخت خسارت دریائی
average bond
ضمانت نامه جبران خسارت
average key
کلیدوسط
with pwrticular average
مشمول خسارت خاص
weighted average
متوسط وزنی
weighted average
میانگین موزون
weighted average
میانگین وزنی
simple average
میانگین ساده
Nikkei average
شاخصسهام درژاپن
average adjuster
کارشناس تعیین خسارت بیمه
average stater
کارشناس تعیین خسارت بیمه
average adjustment
تصفیه خسارت
average available discharge
بده میانگینی دسترس
average available discharge
بده متوسط مفید
average price
میانگین قیمت
average radius
شعاع میانه
average strength
استعداد پرسنلی متوسط میانگین استعداد پرسنلی
average payment
پرداخت متوسط
average flow
جریان متوسط
average discharge
بده متوسط
average discharge
بده میانگین
average output
محصول متوسط
average deviation
انحراف میانگین
average deviation
انحراف متوسط
average price
قیمت متوسط
average speed
سرعت متوسط حرکت
average speed
سرعت متوسط
average radius
شعاع میانگاه
average flow
بده میانگین
average yield
بازده متوسط
average productivity
بازدهی متوسط
average expense
هزینه متوسط
average productivity
بهره دهی متوسط
average product
تولید متوسط
average product
محصول متوسط
average efficiency
بازده متوسط
average heading
جهت متوسط مسیر
average error
خطای میانگین
composite average
معدل امتیاز بازیگر بولینگ
average latency
تاخیر متوسط
free of all average
معاف از هرگونه خسارت
average latency
رکود متوسط
free of particular average
معاف از خسارات جزئی
general average
خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
average return
بازده متوسط
average intensity
شدت جریان متوسط
average input
نهاده متوسط
bowling average
معدل امتیاز بازیگربولینگ
bowling average
میانگین امتیازهای توپ انداز
goal average
گل شماری
average heading
جهت متوسط هواپیما
average life
عمر متوسط
average voltage
ولتاژ متوسط
batting average
میانگین توپزنی
average life
عمر میانگین
average life
عمر متوسط اقلام دارائی
batting average
میانگین تعدادامتیازهای یک دور بازی کریکت
goal average
گل اواژ
average propensity to consume
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
average propensity to save
میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
average net return
بازده خالص متوسط
average limit of ice
حد متوسط یخ
average marginal relationship
رابطه مفاهیم متوسط ونهائی
average molecular speed
سرعت مولکولی متوسط
average propensity to save
y/s= APS
average kinetic energy
انرژی متوسط جنبشی
average purchase rate
نرخ متوسط خرید
average annual precipitation
متوسط بارندگی سالینه
average variable cost
هزینه متوسط متغیر
pass completion average
میانگین موفقیت بازیگر درگرفتن پاس
average variable cost
هزینه متوسط
average variable cost
متغیر
earned run average
میانگین امتیاز کسب شده
free of general average
معاف از خسارات عمومی
general average statement
صورت یا اعلامیه خسارت کلی
average cost pricing
قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
average degree of polymerization
درجه متوسط بسپارش
annual average score
میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
average total cost
هزینه متوسط کل
average tax rate
نزخ متوسط مالیات
average reaction rate
سرعت متوسط واکنش
average evoked potential
پتانسیل فراخوانده متوسط
fair average quality
کیفیت متوسط مناسب
average reaction rate
مقدار متوسط واکنش
average seek time
مدت متوسط جستجو
time average symmetry
تقارن میانگین زمانی
average fixed cost
هزینه ثابت متوسط
average daily traffic
[ADT]
متوسط ترافیک روزانه
number average degree of polymerization
میانگین عددی درجه بسپارش
number average molecular weight
میانگین عددی وزن مولکولی
weight average degree of polymerization
میانگین وزنی درجه بسپارش
reasonable of average wage fair
اجرت المثل
long run average cost curve
منحنی هزینه متوسط بلند مدت
weight average molecular weight
میانگین وزنی وزن مولکولی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com