Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
average yield
بازده متوسط
Other Matches
yield
جاری شدن
yield
واگذارکردن
yield
ثمر دادن
yield
حاصل
yield
قیمت بازار درامد و نفع یک موجودی
yield
بهره
yield
بار
yield
ارزانی داشتن
yield
بازده
yield
رها کردن
yield
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yield
بازده انفجار
yield
محصول
yield
عایدی
yield
بازدهی
yield
تسلیم کردن یا شدن
yield
محصول حاصل
gross yield
بازده ناخالص
yield of lime
نسبت حجم اهک شکفته شده به حجم ان قبل از شکفتن
yield point
حد جری شدن
sustained yield
بازده مستمر
high yield
با بازده زیاد
yield of lime
بازدهی اهک
yield of cdoncrete
شن واب
quantum yield
بازده کوانتایی
net yield
بازده خالص
low yield
بازده کم
lateral yield
له شدگی جانبی
high yield
پربازده
high yield
پر بازده
gross yield
محصول ناخالص
earning yield
حاصل عواید
earning yield
بازده عواید
current yield
بازده جاری
quantum yield
بهره کوانتومی
rate of yield
نرخ بهره موثر
redemption yield
حاصل بازخرید
yield of cdoncrete
ماسه
yield of cdoncrete
حجم بتن حاصل پس از ترکیب مواد سیمان
yield of capital
بازده سرمایه
yield of bonds
نرخ بازده اوراق قرضه
time yield
تسلیم زمانی
sustained yield
بازده پیوسته
specific yield
ابدهی ویژه
safe yield
بده قابل برداشت
safe yield
بده قابل اطمینان
redemption yield
بازده خرید
rate of yield
نرخ بازدهی
yield point
حد روانی
yield tax
مالیات بر عایدی
yield stress
تنش تسلیم
yield strength
تاب ارتجاعی
yield rate
نرخ بازدهی
yield point
نقطه شکست
yield point
حد سیلان
yield point
نقطه تسلیم
compressive yield point
حدجهمندگی فشاری
fission to yield ratio
توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
fission to yield ratio
بازده اتمی
yield of invested capital
بازده سرمایه گذاری
compressive yield point
نقطه لهیدگی فشاری
time yield limit
حد تسلیم زمانی
yield point at normal temperature
نقطه تسلیم در دمای بالا
yield point at elevated temperatures
نقطه تسلیم در دمای بالا
above average
<adj.>
بیش از حد متوسط
on average
[on av.]
روی هم رفته
above-average
<adj.>
بیش از حد متوسط
average value
مقدار میانگین
average value
ارزش میانگین
average value
مقدار متوسط
average value
میانگین
average
در حالت کلی
over-average
<adj.>
بالاتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
بالاتر از حد متوسط
above average
<adj.>
بالاتر از حد متوسط
on average
[on av.]
در میانگین
with average
شامل خسارات خصوصی وجزئی
above average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
particular average
خسارات جزئی
particular average
خسارت خاص
particular average
خسارت جزئی
over-average
<adj.>
بیش از حد متوسط
on average
[on av.]
در حالت کلی
over-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
with particular average
مشمول خسارات خاص
average particular
خسارت وارده بر کشتی
average
خسارت
average
معدل میانگین
average
مقدار متوسط
average
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
average
معدل گرفتن
average
خسارت بحری
average
عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
average
ایجاد میانگین
average
متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
average
متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
average
میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
average
میانگین حسابی متوسط حسابی
average out
میانگین در نظر گرفتن
average
میانگین
average
رویهمرفته بالغ شدن
average
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average
پیدا کردن
average
درجه عادی میانگین
average
میانه متوسط
average
حد وسط
average
معدل
average
متوسط
average
میانگین موفقیت
average
متوسط خسارت در بیمه
average
روی هم رفته
average
حد متوسط
average
میانگاه
average cost
میانگین هزینه
average cost
هزینه متوسط
simple average
میانگین ساده
average cost
میانگین هزینههای تولیدی هر واحد
average costs
معدل هزینه کل محصولات
average depth
عمق متوسط
average deviation
انحراف متوسط
weighted average
میانگین وزنی
average discharge
بده متوسط
average efficiency
بازده متوسط
average deviation
انحراف میانگین
average discharge
بده میانگین
average conditions
شرایط متوسط
average conditions
شرایط عادی
weighted average
میانگین موزون
average key
کلیدوسط
average revenue
قیمت عادی
average adjuster
کارشناس تعیین خسارت بیمه
average stater
کارشناس تعیین خسارت بیمه
average adjustment
تصفیه خسارت
average available discharge
بده میانگینی دسترس
average available discharge
بده متوسط مفید
average bond
ضمانت نامه جبران خسارت
average bond
ضمانتنامه پرداخت خسارت دریائی
with pwrticular average
مشمول خسارت خاص
average clause
بند یا ماده خسارت
average clause
عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
weighted average
متوسط وزنی
Nikkei average
شاخصسهام درژاپن
average payment
پرداخت متوسط
average speed
سرعت متوسط
bowling average
میانگین امتیازهای توپ انداز
average life
عمر متوسط
average intensity
شدت جریان متوسط
average input
نهاده متوسط
free of all average
معاف از هرگونه خسارت
average speed
سرعت متوسط حرکت
free of particular average
معاف از خسارات جزئی
average radius
شعاع میانگاه
average return
بازده متوسط
average output
محصول متوسط
average latency
تاخیر متوسط
average voltage
ولتاژ متوسط
batting average
میانگین توپزنی
batting average
میانگین تعدادامتیازهای یک دور بازی کریکت
average revenue
قیمتی که خریدارمی پردازد
bowling average
معدل امتیاز بازیگربولینگ
composite average
معدل امتیاز بازیگر بولینگ
average revenue
درامد متوسط
average life
عمر میانگین
average life
عمر متوسط اقلام دارائی
average radius
شعاع میانه
average product
محصول متوسط
average expense
هزینه متوسط
average price
میانگین قیمت
monthly average
متوسط ماهیانه
moving average
میانگین غلتان
moving average
میانگین متحرک
average error
خطای میانگین
average price
قیمت متوسط
average product
تولید متوسط
average productivity
بهره دهی متوسط
average productivity
بازدهی متوسط
general average
خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
average latency
رکود متوسط
average strength
استعداد پرسنلی متوسط میانگین استعداد پرسنلی
goal average
گل اواژ
goal average
گل شماری
average heading
جهت متوسط هواپیما
average heading
جهت متوسط مسیر
average flow
جریان متوسط
average flow
بده میانگین
average tax rate
نزخ متوسط مالیات
average seek time
مدت متوسط جستجو
average propensity to save
میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
average reaction rate
سرعت متوسط واکنش
average reaction rate
مقدار متوسط واکنش
average purchase rate
نرخ متوسط خرید
average propensity to consume
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
average revenue product
درامد متوسط محصول
average total cost
هزینه متوسط کل
average net return
بازده خالص متوسط
fair average quality
کیفیت متوسط مناسب
free of general average
معاف از خسارات عمومی
pass completion average
میانگین موفقیت بازیگر درگرفتن پاس
time average symmetry
تقارن میانگین زمانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com