English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
back axle محور عقب
back axle اکسل عقب
Search result with all words
back driving axle محور گرداننده عقب
back-axle محور عقب
Other Matches
axle محور انتقال
axle اکسل
axle محور صاف
axle اکسل محور
axle محور سیم کشی
axle اسه
axle چرخ
axle محور
axle میله
axle pin میل محور
steering axle میله فرمان
steering axle میل فرمان
banjo axle پوسته اکسل عقب اتومبیل که پوسته دیفرانسیل ان در وسط قرار دارد
swinging axle محور تاب خور
front axle اکسل جلو
rear axle محور چرخ عقب
floating axle محور نوسان
axle journal سرمحور
tubular axle محور توخالی
axle tree میله میان دو چرخ
axle journal یاطاقان گرد اکسل
axle box انگشتی محور
crank axle محور لنگ
driving axle محور گرداننده
axle box محوردان
driving axle اکسل گرداننده
driving axle محور رانش
axle pin سگدست
axle stub اکسل کوتاه بدون حرکتی که چرخها و پینهای مفصلی وسیله نقلیه برای راندن ماشین بر روی ان سوار شده و مناسب حرکت زاویهای محدودی است حول پینهای مفصلی
rear axle drive محرکه چرخ عقب
rear axle shaft محور چرخ عقب
rear axle casing پوسته محور عقب
front axle suspension اویزش یا تعلیق اکسل جلو
front axle housing پوسته اکسل جلو
front axle bearing یاطاقان اکسل جلو
front axle drive محرک اکسل جلو
back to back credit اعتبار اتکایی
back to back housing خانه ی پشت به پشت
To back down . کوتاه آمدن
come back بازگشت بازیگر
back nine نیمه دوم پیست 81 قسمت
back of در پشت
back of پشت سر
back off عقب زدن
back off عقب رفتن
back off عقب بردن
back off کاستن سرعت در سر پیچ
come back برگشتن
to back out of جرزدن
go back برگشتن
back down از ادعایی صرفنظر کردن
the back of beyond دورترین گوشه جهان
I'll take back what i said. حرفم را پس می گیرم
come back <idiom> به فکر شخص برگشتن
to back somebody up یاری کردن به کسی
to back somebody up از کسی پشتیبانی کردن
up and back بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
right back بک راست
get back دوباره بدست اوردن
Back and forth. پس وپیش ( جلو وعقب )
To be taken a back. جاخوردن ( یکه خوردن )
Welcome back. رسیدن بخیر
come back بازگشتن
back out <idiom> زیر قول زدن
(do something) behind someone's back <idiom> بدون اطلاع کسی
on one's back <idiom> پافشاری درخواستن چیزی
with one's back to the w درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
out back مایع روان شده
out back چسب مایع
on the way back در برگشتن
keep back دفع کردن
on ones back بستری
come back دوباره مد شدن
back up دور زدن [با اتومبیل]
look back سر خوردن
look back سرد شدن
to back up با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
at the back در پشت
(a) while back <idiom> هفتها یا ماهای گذشته
keep back نزدیک نشوید
keep back جلونیایید
take back <idiom> ناگهانی بدست آوردن
back تیر اصلی پشت بند
off one's back <idiom> توقف آزار رساندن
come back <idiom> برگشتن به جایی که حالاهستی
come back <idiom> دوباره معروف شدن
from way back <idiom> مدت خیلی درازی
behind his back پشت سراو
You have to go back to ... شما باید به طرف ... برگردید.
get back <idiom> برگشتن
back off پشت را تراشیدن
back off ازاد بریدن قطع کردن
to get back to somebody به کسی خبر دادن
back out دوری کردن از موج
back out نکول کردن
back out کهنه و فرسوده شدن
get back at <idiom> صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
get off one's back <idiom> به حال خودرها کردن
go back on <idiom> به عقب برگشتن
keep back مانع شدن
to back out of دبه کردن
to back out [of] نکول کردن
back بک
back مدافع
back پشتیبان
back فهرنویسی کردن
back پشت چیزی نوشتن
back سوارشدن
back برپشت چیزی قرارگرفتن
back بعقب رفتن بعقب بردن
back پشتی کردن پشت انداختن
back پشت سر
back جبران ازعقب
back مدافع خط میدان
back تنظیم بادبان پشت کمان
back پشت نویسی کردن
back جهت مخالف جلو
back کمک کردن
back تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
back نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back که یک باتری پشتیبان دارد
back سطح ازاد
back سمت عقب
back پشت ریختن پشت انداختن
back فهر
back پاداش
back درعقب برگشت
back به عقب
back-up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back up پشتیبانی یا کمک
back up کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back up معکوس ریختن
back up پشت قرار دادن
back up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up جاگیری پشت یار
back up تقویت کردن تقویتی
back up تکمیل کردن
back up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-up تکمیل کردن
back-up جاگیری پشت یار
back-up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back پشتی کنندگان تکیه گاه
back پشتی
back عقبی گذشته
back پس
back-up تقویت کردن تقویتی
back پشت
back عقب
back-up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back-up پشتیبانی یا کمک
back-up کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back-up معکوس ریختن
back-up پشت قرار دادن
to look back سرد شدن
to get back one's own انتقام خودراگرفتن
to get back دوباره بدست اوردن
to get back بازیافتن
to keep back جلوگیری کردن از
to keep back دفع کردن پنهان کردن
to come back پس امدن
at the back of در عقب
at the back of به پشتی
to get back to somebody کسی را باخبر کردن
back پشت را تقویت کردن
to back روی چیزی شرط بستن
to look back از پیشرفت خودداری کردن
to come back برگشتن
back out دوری کردن از الغاء کردن
to get one's own back تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
back بدهی پس افتاده
to keep back بازداشتن
to back out [of] الغاء کردن
to keep back مانع شدن
to back out [of] دوری کردن [از]
to go back برگشتن
at the back of پشت
to back up یاری یاکمک کردن
back pad بالشتکپشتی
back of the amplifier آمپیلیفایرعقبی
to put back برگشتن
back pocket جیبپشتی
to set back عقب انداختن
to stab in the back بد گویی
to set back بازداشتن
back board جلدپشتی
back crossbar خطعرضیعقبی
back line خطکناری
to stab in the back بهتان
to stab in the back افتضاح
to stab in the back تهمت
to put any one's back up اوقات گسیرا تلخ کردن
to stab in the back ریزه خوانی
to stab in the back سعایت
back straight مستقیمامعکوس
reclining back لمندهپشتیدار
to pay back پس دادن
camera back قسمتهایپشتیدوربین
centre back نیمهعقب
firebrick back پشتیبانآجرنسوز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com